[ من مصلوبم
مصلوب بر چراغْبرقهای خیابانهای منتهی به بهشت...
گنجشکها، توی تای پارچهی تُنُکی که بهناچار
- بیآنکه بخواهد و بخواهند ـ
پاهایم را پوشانده
لانه ساختهاند... ]
اینجا رسم این است:
مصلوبت میکنند
و تنپوشت را میربایند…
~~×







[ من مصلوبم
مصلوب بر چراغْبرقهای خیابانهای منتهی به بهشت...
گنجشکها، توی تای پارچهی تُنُکی که بهناچار
- بیآنکه بخواهد و بخواهند ـ
پاهایم را پوشانده
لانه ساختهاند... ]
اینجا رسم این است:
مصلوبت میکنند
و تنپوشت را میربایند…
~~×
@ ۱۹ دی ۱۳۸۸
دستهبندی: مغلول و مسلسل
تگها: , تنپوش, دنیا, شعر, مصلوب
۹ کامنت