<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>دخترکِ اوریجینال &#187; مادر</title>
	<atom:link href="http://dokhtarak.ir/tag/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://dokhtarak.ir</link>
	<description>زنانگی تاریخ مصرف گذشته در حجم‌های کوچک زندگی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 24 Jan 2012 20:25:23 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0.1</generator>
		<item>
		<title>خوشبخت</title>
		<link>http://dokhtarak.ir/%d8%ae%d9%88%d8%b4%d8%a8%d8%ae%d8%aa/</link>
		<comments>http://dokhtarak.ir/%d8%ae%d9%88%d8%b4%d8%a8%d8%ae%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 15 Oct 2011 12:45:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دخترم، ثمین]]></category>
		<category><![CDATA[هذیاناتِ یک خوابنما]]></category>
		<category><![CDATA[ثمین]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبخت]]></category>
		<category><![CDATA[روزها]]></category>
		<category><![CDATA[رویا]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[لذت]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مسیح]]></category>
		<category><![CDATA[پدر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://dokhtarak.ir/?p=1358</guid>
		<description><![CDATA[دخترم، ثمین! این روزها جای خالی‌ات خیلی خودش را نشان می‌دهد. دیروز مسیح آمده بود اینجا. لبه‌ی پاشویه نشسته بودیم توی آب سنگ می‌انداختیم. ماهی‌ها تا می‌آمدند نفس تازه کنند باز سنگی می‌خورد روی آبُ قلوپ، تو می‌کشید&#8230; همه‌اش از چشم‌های تو حرف می‌زد که غصه‌ام گرفت. یادم افتاد وقتی خاکت می‌کردیم پدرت هم مدام [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دخترم، ثمین! این روزها جای خالی‌ات خیلی خودش را نشان می‌دهد.<br />
دیروز مسیح آمده بود اینجا. لبه‌ی پاشویه نشسته بودیم توی آب سنگ می‌انداختیم.<br />
ماهی‌ها تا می‌آمدند نفس تازه کنند باز سنگی می‌خورد روی آبُ قلوپ، تو می‌کشید&#8230;<br />
همه‌اش از چشم‌های تو حرف می‌زد که غصه‌ام گرفت. یادم افتاد وقتی خاکت می‌کردیم پدرت هم مدام از چشم‌هایت می‌گفت.<br />
غم برم داشت، نشستم نوشتم خوشبختی‌ام بعد از تو توی دست‌های پدرت نشسته. نوشتم که حتی اگر چشم‌هایش دروغ بگوید من به حقیقت دست‌هایش مطمئنم.<br />
ثمین! پدرت مرد تنهایی‌ست. مادرت از او تنهاتر&#8230; این دو نفر کنار هم باز هم اگر تنها باشند اما خوشبختند چون گاهی تنهایی‌شان را می‌گذارند پشت در تا با هم چای بنوشند.<br />
می‌دانی این خوشبختی بزرگی‌ست که دستی برای فشردن، گوشی برای زمزمه کردن و زمانی برای عشق‌بازی با کلمه‌ها داشته باشی&#8230;<br />
ثمین! من بی تو هم خوشبختم! خاطره‌ی غمبارت را از زندگی‌ام ببر!<br />
ثمین! ثمین! ثمین! تا همیشه دوستت داریم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://dokhtarak.ir/%d8%ae%d9%88%d8%b4%d8%a8%d8%ae%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دغدغه</title>
		<link>http://dokhtarak.ir/%d8%af%d8%ba%d8%af%d8%ba%d9%87/</link>
		<comments>http://dokhtarak.ir/%d8%af%d8%ba%d8%af%d8%ba%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 08 Jun 2011 20:42:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مغلول و مسلسل]]></category>
		<category><![CDATA[آزادی]]></category>
		<category><![CDATA[بغض]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://dokhtarak.ir/?p=1242</guid>
		<description><![CDATA[۱- می‌خوام رو بیارم به روزانه‌نویسی؛ نیم‌ساعته دارم سعی می‌کنم دلایلشُ بنویسم هنوز نتونستم. ۲- مبارزه با بی‌حجابی توی کشور ما همونقدر احمقانه‌س که منع پوشش اسلامی توی اروپا احمقانه‌س. هر دوش سلب آزادی زن حساب می‌شه. ۳- دکتر مادرم گفته باید بستریش کنیم. مادر مخالفه. کلن با هر نوع سکونی مخالفه. فردا باهاش می‌رم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>۱- می‌خوام رو بیارم به روزانه‌نویسی؛ نیم‌ساعته دارم سعی می‌کنم دلایلشُ بنویسم هنوز نتونستم.<br />
۲- مبارزه با بی‌حجابی توی کشور ما همونقدر احمقانه‌س که منع پوشش اسلامی توی اروپا احمقانه‌س. هر دوش سلب آزادی زن حساب می‌شه.<br />
۳- دکتر مادرم گفته باید بستریش کنیم. مادر مخالفه. کلن با هر نوع سکونی مخالفه. فردا باهاش می‌رم بیمارستان یه سری آزمایش تکمیلی بده&#8230;<br />
۴- رییسم می‌گه &#8220;مهم‌ترین عضو بدن آدم شونه‌هاشه چون یه نفر می‌تونه سر بذاره روشون و گریه کنه. من هم ایمان دارم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://dokhtarak.ir/%d8%af%d8%ba%d8%af%d8%ba%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>14</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>که از گریه‌ام ناقه در گل نشیند</title>
		<link>http://dokhtarak.ir/345/</link>
		<comments>http://dokhtarak.ir/345/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 03 Aug 2009 15:03:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دخترم، ثمین]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[درد]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[معشوق]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://dokhtarak.ir/?p=345</guid>
		<description><![CDATA[ثمین عزیزم! دختران ناچارند مادر باشند، همانگونه که ناچارند روزگاری معشوقه‌ی بی‌پناه مردان باشند و تو هرگز نخواهی فهمید &#8220;مرد بودن&#8221; چه پیشه‌ی کثیفی‌ست و از آن کثیف‌تر معشوق بودن است&#8230; ثمین&#8230; ثمین&#8230; ثمین&#8230; هرگز برای بی‌پناهی مادرت گریه نکن، او خودش می‌خواست معشوقه‌ی یک &#8220;مرد&#8221; -پدرت- باشد و به دخترت بگو، هرگز برای تو [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ثمین عزیزم!<br />
دختران ناچارند مادر باشند، همانگونه که ناچارند روزگاری معشوقه‌ی بی‌پناه مردان باشند و تو هرگز نخواهی فهمید &#8220;مرد بودن&#8221; چه پیشه‌ی کثیفی‌ست و از آن کثیف‌تر معشوق بودن است&#8230;<br />
ثمین&#8230; ثمین&#8230; ثمین&#8230; هرگز برای بی‌پناهی مادرت گریه نکن، او خودش می‌خواست معشوقه‌ی یک &#8220;مرد&#8221; -پدرت- باشد و به دخترت بگو، هرگز برای تو نگرید زیرا تو نیز طبق یک قانون نانوشته، خودت این درد را برای خویش انتخاب خواهی کرد&#8230;<br />
میدانی ثمین؟ &#8220;خودکرده را تدبیر نیست&#8221;&#8230;</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;">~~~</span></p>
<p><strong><span style="color: #c0c0c0;">پ.ن.</span></strong><span style="color: #c0c0c0;"> آقا من قبول دارم که </span><a title="بمب وبلاگی" href="http://persian.kamangir.net/?p=5489" target="_blank"><span style="color: #c0c0c0;">[<span style="color: #99ccff;">Ahmadi-nejad isn't my elected president</span>] </span></a><span style="color: #c0c0c0;">اما این هیچ ربطی به محافلِ بین‌المللیِ فضول ندارد!</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://dokhtarak.ir/345/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>59</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مادرم وقتی&#8230;</title>
		<link>http://dokhtarak.ir/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c/</link>
		<comments>http://dokhtarak.ir/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 09 Apr 2009 17:25:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[هذیاناتِ یک خوابنما]]></category>
		<category><![CDATA[غم]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://dokhtarak.ir/?p=334</guid>
		<description><![CDATA[مادرم فیلسوف است؛ گاهی… و گاهی بیش‌تر… مادرهای فیلسوف، مادرهای غمگینی هستند… نمی‌شود عاشقِشان بود… فقط می‌شود آن‌وقت‌هایی که خیلی فیلسوف نیستند دوستشان داشت… مثل یک کتابِ دوست‌داشتنی… مادرم گاهی که کم‌تر فیلسوف است حرف‌هایی می زند که به‌درد قصه های لیلیُ مجنون می‌خورد، گاهی هم که خیلی فیلسوف می‌شود، حرف‌هایی می‌زند که برای آدم‌ها [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مادرم فیلسوف است؛<br />
گاهی…<br />
و گاهی بیش‌تر…<br />
مادرهای فیلسوف، مادرهای غمگینی هستند… نمی‌شود عاشقِشان بود… فقط می‌شود آن‌وقت‌هایی که خیلی فیلسوف نیستند دوستشان داشت… مثل یک کتابِ دوست‌داشتنی…<br />
مادرم گاهی که کم‌تر فیلسوف است حرف‌هایی می زند که به‌درد قصه های لیلیُ مجنون می‌خورد، گاهی هم که خیلی فیلسوف می‌شود، حرف‌هایی می‌زند که برای آدم‌ها خوب است که بشنوند… مثل اَدالت‌کلد که برای آب‌ریزش بینی خوب است… مادرم آن‌وقت‌هایی که خیلی فیلسوف نیست معتقد است که ” هیچ آدمی از اول غمگین نیست، غمگینش می‌کُنن، آدم‌های اطرافش… وقتی روءیاهاشُ بر باد می‌دَن…”<br />
مادرم وقتی خیلی فیلسوف نیست دوست‌داشتنی تر است…<br />
مادرم وقتی…</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://dokhtarak.ir/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>20</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ماهی</title>
		<link>http://dokhtarak.ir/%d9%85%d8%a7%d9%87%db%8c/</link>
		<comments>http://dokhtarak.ir/%d9%85%d8%a7%d9%87%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 19 Mar 2009 10:34:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[هذیاناتِ یک خوابنما]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>
		<category><![CDATA[عید]]></category>
		<category><![CDATA[فاسق]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[ماهی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://dokhtarak.ir/?p=328</guid>
		<description><![CDATA[در مورد گران بودن ماهی حرف می‌زد و اینکه نزدیک عید درآمد خوب نیست، بعد هم شاکی شد که &#8220;هیچ‌کس نمی‌فهمد فاسق‌ها هم ممکن است مادر باشند&#8221;&#8230; خندیدم!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در مورد گران بودن ماهی حرف می‌زد و اینکه نزدیک عید درآمد خوب نیست، بعد هم شاکی شد که &#8220;هیچ‌کس نمی‌فهمد فاسق‌ها هم ممکن است مادر باشند&#8221;&#8230; خندیدم!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://dokhtarak.ir/%d9%85%d8%a7%d9%87%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>14</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

