ثمین عزیزم!
دختران ناچارند مادر باشند، همانگونه که ناچارند روزگاری معشوقهی بیپناه مردان باشند و تو هرگز نخواهی فهمید “مرد بودن” چه پیشهی کثیفیست و از آن کثیفتر معشوق بودن است…
ثمین… ثمین… ثمین… هرگز برای بیپناهی مادرت گریه نکن، او خودش میخواست معشوقهی یک “مرد” -پدرت- باشد و به دخترت بگو، هرگز برای تو نگرید زیرا تو نیز طبق یک قانون نانوشته، خودت این درد را برای خویش انتخاب خواهی کرد…
میدانی ثمین؟ “خودکرده را تدبیر نیست”…
~~~
پ.ن. آقا من قبول دارم که [Ahmadi-nejad isn't my elected president] اما این هیچ ربطی به محافلِ بینالمللیِ فضول ندارد!
@ ۱۲ مرداد ۱۳۸۸
دستهبندی: دخترم، ثمین
تگها: , خواستن, درد, مادر, معشوق
۵۹ کامنت
مادرم فیلسوف است؛
گاهی…
و گاهی بیشتر…
مادرهای فیلسوف، مادرهای غمگینی هستند… نمیشود عاشقِشان بود… فقط میشود آنوقتهایی که خیلی فیلسوف نیستند دوستشان داشت… مثل یک کتابِ دوستداشتنی…
مادرم گاهی که کمتر فیلسوف است حرفهایی می زند که بهدرد قصه های لیلیُ مجنون میخورد، گاهی هم که خیلی فیلسوف میشود، حرفهایی میزند که برای آدمها خوب است که بشنوند… مثل اَدالتکلد که برای آبریزش بینی خوب است… مادرم آنوقتهایی که خیلی فیلسوف نیست معتقد است که ” هیچ آدمی از اول غمگین نیست، غمگینش میکُنن، آدمهای اطرافش… وقتی روءیاهاشُ بر باد میدَن…”
مادرم وقتی خیلی فیلسوف نیست دوستداشتنی تر است…
مادرم وقتی…
@ ۲۰ فروردین ۱۳۸۸
دستهبندی: هذیاناتِ یک خوابنما
تگها: , غم, فلسفه, مادر
۲۰ کامنت
در مورد گران بودن ماهی حرف میزد و اینکه نزدیک عید درآمد خوب نیست، بعد هم شاکی شد که “هیچکس نمیفهمد فاسقها هم ممکن است مادر باشند”… خندیدم!
@ ۲۹ اسفند ۱۳۸۷
دستهبندی: هذیاناتِ یک خوابنما
تگها: , عشق, عید, فاسق, مادر, ماهی
۱۴ کامنت