حمایت می‌کنم:










غریب، دخترک!

یک رنگی هست که روی هر چیزی بزنی از خاطرت می‌رود، گَرد مُرده می‌گیرد، دیگر حتی خودت رغبت نمی‌کنی به‌ش دست بزنی، بر داری گاهی نگاهَش کنی، برایت تمام می‌شود یکهو! می‌شود مثل برگ‌های پاییزی که گاهی هوس می‌کنی باهاشان بازی کنی، روی هرکدامشان پا بگذاری، لبریز بشوی از صدای‌شان… گاهی می‌خواهم رنگ غربت از روی وبلاگم پاک کنم بلکه دخترکِ نازداری که با موهای موّاجَش اَزَم دلبری می‌کرد را آن وسط‌ها پیدا کنم، نمی‌شود… همه‌چیز غریب است مثل این روزها.






جهنم

بهشتِ سیاه و سفید

گُمانم جهنم همان بهشتِ سیاهُ سفید باشد…
~~×