حمایت می‌کنم:

















ویرایشنشده

می‌دانی ثمین؟ وقتی از راه‌روی ساختمان اداری دانشکده، همان‌که سرش انتظامات خواهران(!) هست، رد می‌شوم باید چشم‌هایم را ببندم، نفسم را حبس کنم و قدم‌های بلند بردارم شاید از بوی گندی که شبیه‌ش را فقط توی ماهی‌فروشی‌ها می‌شود حس کرد زودتر خلاص شوم! دلم آشوب می‌شود، یاد ماهی‌های زنده‌ای می‌افتم که توی دست ماهی‌فروش‌ها جان می‌کنندُ جان می‌کنند تا ما یک شب رویایی را سبزی‌پلو با ماهی بخوریم! آن‌قدیم‌تر که هنوز آکواریوم‌ها را نیاورده بودند بچینند اطراف ساختمان راحت‌تر می‌شد توی دانشکده جولان داد، حالا ماهی‌ها که نفس‌نفس می‌زنند یاد خودم می‌افتم که دست می‌گذارم روی قفسه‌ی سینه‌ام و تندتند نفس می‌زنم… فشار می دهم… فشار می‌دهم… فشار می‌دهم…: نباید گریه کرد، نباید جیغ زد، نمی‌شود رنجید، نمی‌شود زن بود… ثمین! یادم باشد یادت بدهم مثل مردها چند لایه باشی… آدم گاهی باید مخفی بشود زیر لایه‌های بالایی، بعد نمی‌فهمد چرا حس می‌کند که تنها راهش برای زنده ماندن مخفی شدن است! می‌دانی ثمین؟! منُ تو باید لایه‌لایه باشیم، مثل همین عکس‌هایی که هر روز توی فوتوشاپ باهاشان بازی می‌کنم تا بشوند “چیزی که باید باشند”… اصلاً هم نمی‌دانم چرا “چیزی که باید باشند” با “چیزی که هستند” همیشه این‌قدر تفاوت دارد اما چاره‌ای نیست… بعد هم باید حواسم باشد که لایه‌ها را با هم ادغام نکنم که بشود باز بعدها هم تغییرشان داد… می‌دانی ثمین؟ آدم‌ها خیلی پیچیده‌اند… آدم‌ها… ثمین! بیا کنارم بنشین تا با هم به آسمان نگاه کنیم، امروز خاکستری‌اش پُررنگ‌تر است!






از فرشتگان مباشید

همانا شما نیز چون فرشتگانِ درگاهِ ما(۷) به آنچه گفتیم سوگند یاد کردید بی آنکه به آن ایمان آورده باشید(۸) و کلام را به بازی [گرفتید](۹) مردمان را از بیش خواستن منع [داشتید] و به قناعت خواندید(۱۰) و خود را راست کردار معرفی نمودید(۱۱) تا به دروغ پیش رَوید(۱۲) مگر به بیش از آنچه برایتان مقدّر بود دست یابید(۱۳) باشد که در روز جزا [میزانِ] ایمانتان سنجیده(۱۴) آنگاه زبانهاتان میانِ شما و راست گفتاران گواه شود(۱۵) و [در آن هنگام] صورتهاتان از شرم به چغندر مانَد!(۱۶) و در محضر خدا خَجِل گردید(۱۷)

[آیاتِ ۷ تا ۱۷ از سوره ی مبارکه ی کِذبیون]






ماسک ها و آدم ها

بعضی مَردُم دوست دارن صورتِ آدم ها رُ با ماسک ببینن در برخورد با این آدم ها باید ماسک زد…