جادهها که میروند مرا از تو
و تو را از خاطراتمان جدا میکنند
سرم را میگذارم روی شیشهی سرد پنجره،
گرمای هوا خودش را پس میکشد
همهی زمینهای سبز، از مقصدی که من دارم میگریزند…
عقب میکشند
به سمت چیزهایی میتازند که من پشت سر گذاشتهام ودور میشوم
خودم را دور میکنم
همه چیز از آن مقصد میگریزد و من بسویش میشتابم…
میشتابم…
میشتابم…
سرم سنگین میشود.
جادههای دور
@ ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۹
دستهبندی: با مخاطب خاص, هذیاناتِ یک خوابنما
تگها: , اتوبوس, ایمان, راه, مهاجر
۳۷ کامنت
معشوقهی خدا…
وقتی تو غمگینتر از همیشهای…
” ألیس الله بکاف عبده؟! “…
لَیسَ…
لَیسَ…
بخدا کافی نیست!
@ ۲۱ دی ۱۳۸۸
دستهبندی: با مخاطب خاص, خدا بازی, مینیمالیستی
تگها: , ایمان, خدا, غم
۴۶ کامنت
تقدیمی
تقدیم به مر.ب.
و همهی آنهایی که دوست دارند از زندگی خصوصی آدمها سر دربیاورند!
اِشکال آدمهای مجازی با اسمهای مستعارشان این است که مرزی بین خیال و واقعیت قائل نیستند، شاید تفکرشان این باشد که زندگی همهی آدمهای واقعی هم در همین دنیای نحس چهاردیواریهای مجازی خلاصه میشود!
خیر آقایان! باور بفرمایید دنیا بزرگتر از این حرفهاست و گوشهای شنوای بیرون از اینجا هم محرمتَرَند و هم خودشان بیمنّت میشنوند و نیازی به تلنگر زدن و نیشخندهای شما برای شنیدن یا نشنیدن ندارند…
هر حرفی را نمیشود برای شما گفت!
هر موضوعی را نمیشود اینجا باز کرد…
اما میتوانم درخواست کنم که حرمت حریم خصوصیام را نگه دارید.
لطفاً…
~~×
@ ۳۰ آذر ۱۳۸۸
دستهبندی: با مخاطب خاص
تگها: , ایمان, دنیای مجازی, نقنق نحس ساعتا
۳۲ کامنت
معتاد
گاهی فکر میکنم به شنیدن دروغهایی مثل آرامش، عشق، ایمان و حتّی خدا معتادم! دُرُست همون وقتهایی که دلم برای نوازش کردنهای بابا تنگ میشه! [+ شاید برم مشهد... یعنی گفتن بیا برو مشهد...]
@ ۸ اسفند ۱۳۸۷
دستهبندی: هذیاناتِ یک خوابنما
تگها: , ایمان, خدا, عشق
۶ کامنت
از فرشتگان مباشید
همانا شما نیز چون فرشتگانِ درگاهِ ما(۷) به آنچه گفتیم سوگند یاد کردید بی آنکه به آن ایمان آورده باشید(۸) و کلام را به بازی [گرفتید](۹) مردمان را از بیش خواستن منع [داشتید] و به قناعت خواندید(۱۰) و خود را راست کردار معرفی نمودید(۱۱) تا به دروغ پیش رَوید(۱۲) مگر به بیش از آنچه برایتان مقدّر بود دست یابید(۱۳) باشد که در روز جزا [میزانِ] ایمانتان سنجیده(۱۴) آنگاه زبانهاتان میانِ شما و راست گفتاران گواه شود(۱۵) و [در آن هنگام] صورتهاتان از شرم به چغندر مانَد!(۱۶) و در محضر خدا خَجِل گردید(۱۷)
[آیاتِ ۷ تا ۱۷ از سوره ی مبارکه ی کِذبیون]
@ ۲۰ آبان ۱۳۸۷
دستهبندی: آیاتِ مجعول
تگها: , آیاتِ مجعول, ایمان, تقدیر, حق و باطل, حقیقت, دروغ, فرشتگان, کذبیون
کامنت؟
گند
همه ی فصل های گرم دروغ بود
و من ایمان می آورم به آغاز فصل سرد…
@ ۳ آبان ۱۳۸۷
دستهبندی: مینیمالیستی, هذیاناتِ یک خوابنما
تگها: , ایمان, دروغ بود
۴۴ کامنت