پیرمردِ چوپون خَم شُد، دستُ پاهامُ گرفت و پَرتَم کرد توی آب، هروقت قرار بود گله رُ از رودخونه رَد کنه همین کارُ میکرد، اعتقادش این بود که ” یه بُز گَر، گله رُ گَر میکُنه؛ یه بُز چَموش، گله رُ از آب رَد میکنه! ”
…
OuT oF mInD, oUt Of RaIL . . .
@ ۹ تیر ۱۳۸۷
دستهبندی: هذیاناتِ یک خوابنما
تگها:






