هم آغوش خدا میشود دخترک:
نامشروع،
بی وضو،
بدونِ طهارت؛
و نمیداند
در دامن کدام
معشوقه ی در انتظار ایستاده ی خدا
عُق بزند
درد هایش را . . .
معشوقه های خدا
@ ۱۰ مرداد ۱۳۸۷
دستهبندی: خدا بازی, هذیاناتِ یک خوابنما
تگها:







هم آغوش خدا میشود دخترک:
نامشروع،
بی وضو،
بدونِ طهارت؛
و نمیداند
در دامن کدام
معشوقه ی در انتظار ایستاده ی خدا
عُق بزند
درد هایش را . . .
@ ۱۰ مرداد ۱۳۸۷
دستهبندی: خدا بازی, هذیاناتِ یک خوابنما
تگها:
هم آغوش درد میشود، پسرک…
ن
پسرک
[پاسخ کامنتت:] تو رو خدا فقط یه دیقه دیگه، این شیشه لامصب رو وردارین لا اقل
سلام دخترک
لااقل دلیل مخالفتتو می نوشتی…
من موافقم اقا…موافقم
تو که اینقدر بی ریا و واضح هم آغوش خدا میشی…و باقی منتظرهای هم آغوشی رو به هیچ جا حساب نمی کنی…نباید مخالف باشی…
تو که توی اون لحظه می خوای همه دردهاتو عق بزنی…نباید مخالف باشی…
…
…
زود باش…بگو مخالف نیستی…هم آغوشی شیرینیه
dard?!
pas az ham aghooshi?!
chera ham aghosh shodi ke bekhai be in roooz biofti??!?!?!?!?!?!
ghabl az ham aghoshi be dardat miresidi bad az ham aghoshit lezat mibordi!
adat kardim ke AVAL toye lahze lezat bebarim badesh ba badia kharabesh konim!
bia ye bar aval dard bekesh bad lezat bebar!!!
من هر شب با گستاخی از خدا چیزی می خوام
با اشک های دونه درشت
خدا هم مهرشون نشونم می ده
اما فکر نمی کنم در آغوش خدا باشم
و خدا دستهایش را پیاله ی اشک های دخترک می کند
!عجیب خدایی ست، می بینی
سلام. در وبلاگ ایدین نظرت را خواندم و امدم یه سری بزنم. راستش هنوز شعرهاتو نخوندم و الان میخوام بخونم. عبدااله عبداله دوست وبلاگی من میگوید((خدا را به دام انداختم در حالیکه اندام محبوبم را دید میزد))
من که از این متن هیچ جاش نفهمیدم که قراره تو با خدا همخوبه بشی برعکس تو انگار دنبال یکی از همون بنده ها میگردی تا اسمش بشه معشوق و عق بزنی دردهاتو تو دامنش. عقهایی که انگار بوی روزهای بد گذشته رو میده تا اون هم کمی درباره اون روزها بدونه
:)
Afarin, ghashang bood…
سلام ما را هم برسان مسافر
قشنگ نبود
یا بود
هر چه بود
نتوانستم حرفت را بفهمم
اگر باید می فهمیدم
مست بی خویشتن از خمر , ظلومست و جهول / مستی از عشق نکو باشد و بی خویشتنی
آیا خدایی که همیشه خواب است ، بیدار هم می شود ، برای هم آغوشی با دخترکی …………..
از ۲/۵ تا امروز تمام پستاتو خوندم ، وقتی نقاط مشترکم را توی پستهای تو کشف می کنم دردی توی شقیقه هایم موج می زند ، بغض میکنم و دلم می خواهد تا ابد.. ، این حسهای لعنتی ، این دردهای لعنتی ، خوش خیالم ک پایانی دارد .
بیشتر شبیه درد دل شد !!!
…بیدار شدم میخوره به سرم هوای صبح
…نمی دانم…اصلا نمی دانم
و خداوندگار با زهم سهل انگاری کرد ! ..
بازم یه اشتباه بزرگ بی جبران دیگه
از این همخوابی بی نصیب
بی بهره آرام
عٌق بزن تمام
شادمانیهای دزدیده شدهء پروردگار را …
چشمانت زمین سبز محبت بود ، و من قانون جاذبه اش را نداستم که سیب سرخ دلم افتاد … .. .
manzooreto nafahmidam!