<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="0.92">
<channel>
	<title>دخترکِ اوریجینال</title>
	<link>http://dokhtarak.ir</link>
	<description>زنانگی تاریخ مصرف گذشته در حجم‌های کوچک زندگی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 16 May 2012 15:23:50 +0000</lastBuildDate>
	<docs>http://backend.userland.com/rss092</docs>
	<language>fa</language>
	<!-- generator="WordPress/3.0.1" -->

	<item>
		<title>برزخ واژه‌ها</title>
		<description><![CDATA[مردد مانده‌ام چیزکی بنویسم یا تماس بگیرم و به خودش یادآوری کنم که خاطرم هست، همچه روزی اولین یادداشتش را توی وبلاگی نوشت که توی آن بیست و هفتم کذا نمی‌دانستم بعداً پر می‌شود از کلماتی که مخاطبشان فقط منم!]]></description>
		<link>http://dokhtarak.ir/%d8%a8%d8%b1%d8%b2%d8%ae-%d9%88%d8%a7%da%98%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/</link>
			</item>
	<item>
		<title>سرودِ غمناکِ آزادی</title>
		<description><![CDATA[آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک*&#8230; امروز باید چیزی از خوشبختی‌های کوچکم بنویسم. بنویسم که دارد بهار می‌آید و من خوشحالم که پشت دیوارهای اوین نیستم. کنار مادر و پدر و برادر و همسرم شادم. آنقدر ثروتمندم که ۵۰۰تومن افزایش قیمت ناگهانی ماهنامه‌ی مورد علاقه‌ام را با شانه بالا انداختنی که یعنی &#8220;بی‌خیال، باز هم [...]]]></description>
		<link>http://dokhtarak.ir/%d8%b3%d8%b1%d9%88%d8%af%d9%90-%d8%ba%d9%85%d9%86%d8%a7%da%a9%d9%90-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%db%8c/</link>
			</item>
	<item>
		<title>آه از آن نگاه…</title>
		<description><![CDATA[غمگینِ این روزهام. یک جور غمِ مزخرفِ بی‌معنی که هیچطور توجیح* ندارد برای خوشیِ خواسته-ناخواسته‌ی توأم با ایمان به روزهای خوش. اینقدر غمگین که برای روزهای نیامده دلتنگی کنم و برای روزهای رفته لحظه‌شماری&#8230; *: .آخرش دیکته‌ی این کلمه رو یاد نگرفتم]]></description>
		<link>http://dokhtarak.ir/%d8%a2%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d8%a2%d9%86-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-2/</link>
			</item>
	<item>
		<title>حرکت کاتوره‌ای</title>
		<description><![CDATA[از خواندن بعضی نوشته‌ها دل آدم مثل ژله‌ای که جاش گرم باشد از زیر وا می‌دهد. خیلی بد است، اینکه نه بتوانی، نه بشود به دخترکی که این روزهایش تقصیر ایمانِ توست زنگ بزنی، عذربخواهی، بگویی که همان کس که تو پشت سرش آه می‌کشی، از ترس زندگی چطور خودش را چپانده توی کیبوردش و [...]]]></description>
		<link>http://dokhtarak.ir/%d8%ad%d8%b1%da%a9%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%db%8c/</link>
			</item>
	<item>
		<title>آن ۲۴م نازنین</title>
		<description><![CDATA[نمیدونم چرا عادت نمیکنم که دیگه نباید به همسرم بگم &#8220;بابای ثمین&#8221;&#8230; انگار اینجا بدون ثمین خیلی سوت و کوره&#8230; و حالا که بعد از این همه انتظار، شادی همه‌ی زندگیمون رو گرفته، نمی‌دونم چرا دل و دماغ نوشتن از این همه شادی رو ندارم&#8230;]]></description>
		<link>http://dokhtarak.ir/%d8%a2%d9%86-24%d9%85-%d9%86%d8%a7%d8%b2%d9%86%db%8c%d9%86-2/</link>
			</item>
	<item>
		<title>خوشبخت</title>
		<description><![CDATA[دخترم، ثمین! این روزها جای خالی‌ات خیلی خودش را نشان می‌دهد. دیروز مسیح آمده بود اینجا. لبه‌ی پاشویه نشسته بودیم توی آب سنگ می‌انداختیم. ماهی‌ها تا می‌آمدند نفس تازه کنند باز سنگی می‌خورد روی آبُ قلوپ، تو می‌کشید&#8230; همه‌اش از چشم‌های تو حرف می‌زد که غصه‌ام گرفت. یادم افتاد وقتی خاکت می‌کردیم پدرت هم مدام [...]]]></description>
		<link>http://dokhtarak.ir/%d8%ae%d9%88%d8%b4%d8%a8%d8%ae%d8%aa/</link>
			</item>
	<item>
		<title>دیر، به مناسبت اوایل مهر</title>
		<description><![CDATA[من هنوز هم در تقارنُ توازن وسواس دارم. گره می‌خورم، پیچ می‌خورم، تلاش می‌کنم بعضی از کلمه‌ها را بی‌خودی خط بزنم و خودم را بهشان بی‌توجه نشان بدهم. نمی‌شود، باز برگه را می‌کنم می‌اندازم دور. پاک‌کن‌های زمان ما اینقدر نرمُ باحالُ خوب نبود که&#8230; یواش می‌کشیدی پاک نمی‌کرد، محکم می‌کشیدی کاغذت کبود می‌شد، چروک می‌شد، [...]]]></description>
		<link>http://dokhtarak.ir/%d8%af%db%8c%d8%b1%d8%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d8%a7%db%8c%d9%84-%d9%85%d9%87%d8%b1/</link>
			</item>
	<item>
		<title>خالو نکیسا و دیگرانی که</title>
		<description><![CDATA[۱- کتابها، اولین موجوداتی بودن که عاشق‌شان شدم! برادر کوچکم یک عالمه کتاب‌های رنگی‌رنگی داشت، من هم کتاب رنگی‌هایم را یا موشک می‌کردم یا می‌بخشیدم به او. بجای همه‌ی ورق‌های نقاشی شده‌ی کتاب‌های گروه سنی الف، عاشق کتاب‌های برادر بزرگترم بودم –همین که حالا فیلسوف است- &#8230; کتاب‌هایی که گوش تا گوش چیده بود داخل [...]]]></description>
		<link>http://dokhtarak.ir/%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%88-%d9%86%da%a9%db%8c%d8%b3%d8%a7-%d9%88-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%a9%d9%87/</link>
			</item>
	<item>
		<title>روز وبلاگی</title>
		<description><![CDATA[به بهانه‌ی دیروز&#8230;]]></description>
		<link>http://dokhtarak.ir/%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af%db%8c/</link>
			</item>
	<item>
		<title>اینجا بدون من-این نوشته، نقدِ فیلم نیست</title>
		<description><![CDATA[همون اول، حیوونای شیشه‌ایش یه سری تصویر کهنه رو توی ذهنم زنده کردن&#8230; حس کردم باید منتظر دیدن داستانی باشم که سال‌ها قبل یه بار باهاش غمگین شدم، شاید گریه کردم، حتی شاید&#8230; The Glass Menagerie تله‌تیاتری بود که سالها پیش از همین تلوزیون ملی خودمون دیده بودم&#8230; بچه بودم. برای دخترک داستان هم حتماْ [...]]]></description>
		<link>http://dokhtarak.ir/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%ac%d8%a7-%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d9%85%d9%86/</link>
			</item>
</channel>
</rss>

