<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>دخترکِ اوریجینال</title>
	<atom:link href="http://dokhtarak.ir/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://dokhtarak.ir</link>
	<description>زنانگی تاریخ مصرف گذشته در حجم‌های کوچک زندگی</description>
	<lastBuildDate>Sun, 29 Aug 2010 10:53:20 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.2</generator>
	<language>en</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>نامه به کودکی که هرگز زاده نشد</title>
		<link>http://dokhtarak.ir/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%db%8c-%da%a9%d9%87-%d9%87%d8%b1%da%af%d8%b2-%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%86%d8%b4%d8%af/</link>
		<comments>http://dokhtarak.ir/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%db%8c-%da%a9%d9%87-%d9%87%d8%b1%da%af%d8%b2-%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%86%d8%b4%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 Aug 2010 20:10:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[کتابخانه‌ی شخصی]]></category>
		<category><![CDATA[اوریانا فالاچی]]></category>
		<category><![CDATA[نامه به کودکی که هرگز زاده نشد]]></category>
		<category><![CDATA[یغما گلرویی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://dokhtarak.ir/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%db%8c-%da%a9%d9%87-%d9%87%d8%b1%da%af%d8%b2-%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%86%d8%b4%d8%af/</guid>
		<description><![CDATA[

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
Letter-to-a-Child-Never-Born
اوریانا فالاچی
یغما گلرویی
نشر دارینوش
۱۱۸صفحه با قطع رقعی، ۲۵۰۰تومان
شابک: ۹۶۴-۷۸۶۵-۳۶-۸
دلیلی‌ برای‌ دروغ‌ گفتن‌ نیست‌!
من مانند بسیاری‌ از هم‌ْجنسانم‌ حقیقت‌ را انکار نمی‌کنم‌:
آن‌چه‌ از زبان‌ِ قهرمان‌ِ این‌ کتاب‌ حکایت‌ کرده‌اَم‌، ماجرایی‌ست‌ که‌ در زمانی‌ نه‌ چندان‌ دور برای‌ خودم‌ اتّفاق‌ اُفتاده‌! من‌ حامله‌ شُدم‌، به‌ طفلی‌ که‌ در شکم‌ داشتم‌ عشق‌ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;">
<img alt="نامه به کودکی که هرگز زاده نشد" src="http://dokhtarak.ir/books/Letter-to-a-Child-Never-Born/Letter-to-a-Child-Never-Born.gif" style="margin: 7px;"></p>
<p><strong>نامه به کودکی که هرگز زاده نشد</strong><br />
Letter-to-a-Child-Never-Born<br />
اوریانا فالاچی<br />
یغما گلرویی<br />
نشر دارینوش<br />
۱۱۸صفحه با قطع رقعی، ۲۵۰۰تومان<br />
شابک: ۹۶۴-۷۸۶۵-۳۶-۸</p>
<p>دلیلی‌ برای‌ دروغ‌ گفتن‌ نیست‌!<br />
من مانند بسیاری‌ از هم‌ْجنسانم‌ حقیقت‌ را انکار نمی‌کنم‌:<br />
آن‌چه‌ از زبان‌ِ قهرمان‌ِ این‌ کتاب‌ حکایت‌ کرده‌اَم‌، ماجرایی‌ست‌ که‌ در زمانی‌ نه‌ چندان‌ دور برای‌ خودم‌ اتّفاق‌ اُفتاده‌! من‌ حامله‌ شُدم‌، به‌ طفلی‌ که‌ در شکم‌ داشتم‌ عشق‌ ورزیدم‌ وَ… </p>
<p>کتاب توی ایران و جهان جزء کتاب‌های پرفروش محسوب می‌شه… نثر متن ترجممه بنظرم کاملاً وفادار به متن اصلی بود… دیگه اینکه شخصاً بیش‌تر از اون‌که از ماجرا و متن کتاب لذت ببرم از نثر اون لذت بردم که خیلی شبیه به شیوه‌ی نگراشی مورد علاقه‌ی منه… عامیانه، روان، دوست‌داشتنی و… به هر حال اگر دوست داشتید کتابُ بخونید، نسخه‌ی PDF اونُ از<a _cke_saved_href="http://dokhtarak.ir/wp-content/uploads/book/Letter-to-a-Child-Never-Born.PDF" href="http://dokhtarak.ir/books/Letter-to-a-Child-Never-Born/Letter-to-a-Child-Never-Born.PDF"> <strong>اینجا</strong></a> دریافت کنید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://dokhtarak.ir/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%db%8c-%da%a9%d9%87-%d9%87%d8%b1%da%af%d8%b2-%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%86%d8%b4%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تولد</title>
		<link>http://dokhtarak.ir/%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af/</link>
		<comments>http://dokhtarak.ir/%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 22 Aug 2010 13:44:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مناسبتی]]></category>
		<category><![CDATA[uni-ball]]></category>
		<category><![CDATA[تولد]]></category>
		<category><![CDATA[ورق‌پاره‌های زندان]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://dokhtarak.ir/%da%a91/</guid>
		<description><![CDATA[سال‌هاس که برای تولدم می‌نویسم:
بیا وُ دیگر مرا نَزا مادر&#8230;/
امسال امید دارم به چند صفحه‌ای که ممکنه بتونن تو دلِ خیلیا برام جا باز کنن&#8230;
شاید بتونن مشهورُ محبوبم کنن&#8230;
شاید برام نوبل ادبیات بیارن&#8230;
شاید&#8230;
بعدش می‌تونم تصمیم بگیرم که بخاطر شهرتم عینک آفتابی بزنم یا نه&#8230;
تصمیم بگیرم امضامُ عوض کنم و یه جور باکلاس امضا بزنم یا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سال‌هاس که برای تولدم می‌نویسم:<br />
بیا وُ دیگر مرا نَزا مادر&#8230;/<br />
امسال امید دارم به چند صفحه‌ای که ممکنه بتونن تو دلِ خیلیا برام جا باز کنن&#8230;<br />
شاید بتونن مشهورُ محبوبم کنن&#8230;<br />
شاید برام نوبل ادبیات بیارن&#8230;<br />
شاید&#8230;</p>
<p>بعدش می‌تونم تصمیم بگیرم که بخاطر شهرتم عینک آفتابی بزنم یا نه&#8230;<br />
تصمیم بگیرم امضامُ عوض کنم و یه جور باکلاس امضا بزنم یا نه&#8230;<br />
تصمیم بگیرم&#8230;</p>
<p>حالا علی‌الحساب امسال هم مرا زایید مادرم&#8230;<br />
ربعِ قرن سابقه رُ پشتِ سرم گذاشتم&#8230;<br />
و&#8230;<br />
سلام.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://dokhtarak.ir/%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>31</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ماهِ توبه</title>
		<link>http://dokhtarak.ir/%d9%85%d8%a7%d9%87%d9%90-%d8%aa%d9%88%d8%a8%d9%87/</link>
		<comments>http://dokhtarak.ir/%d9%85%d8%a7%d9%87%d9%90-%d8%aa%d9%88%d8%a8%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 11 Aug 2010 09:58:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[پازل]]></category>
		<category><![CDATA[رمضان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://dokhtarak.ir/%d9%85%d8%a7%d9%87%d9%90-%d8%aa%d9%88%d8%a8%d9%87/</guid>
		<description><![CDATA[یگانْ یگانْ دلم برای یک نفسِ آسوده می‌گیرد
دلم در اوجِ حسادت به سبزیِ یک غزلِ تازه می‌میرد
دلم برای خودم -برای هنای حنایی رنگِ غم‌زده-
دلم برای یک ترانه‌ی بی‌ناز و غمزه پر می‌گیرد&#8230;
[...]
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یگانْ یگانْ دلم برای یک نفسِ آسوده می‌گیرد<br />
دلم در اوجِ حسادت به سبزیِ یک غزلِ تازه می‌میرد<br />
دلم برای خودم -برای هنای حنایی رنگِ غم‌زده-<br />
دلم برای یک ترانه‌ی بی‌ناز و غمزه پر می‌گیرد&#8230;<br />
[...]</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://dokhtarak.ir/%d9%85%d8%a7%d9%87%d9%90-%d8%aa%d9%88%d8%a8%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>35</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>احسان</title>
		<link>http://dokhtarak.ir/%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d9%86/</link>
		<comments>http://dokhtarak.ir/%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 27 Jun 2010 06:24:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مغلول و مسلسل]]></category>
		<category><![CDATA[احسان]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>
		<category><![CDATA[عید]]></category>
		<category><![CDATA[کودکی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://dokhtarak.ir/blog/%d9%85%d8%ad%d8%b3%d9%86/</guid>
		<description><![CDATA[حتی لازم نیست دهخدا باز کنی، احسان یعنی نیکویی، بخشش، نیکوکاری&#8230;
پسری که همه‌ی کودکیم عاشقش بودم. بلندقد، زیبا، با چشم‌هایی که همیشه می‌خندیدند&#8230;
کودکیِ من با کودکی احسان گره خورده بود. هرسال، چند ساعتی بعد از شنیدن صدای توپِ تحویل سال، قام‌قام می‌راندیم تا شهرشان و همه‌ی عید بازیگوشی می‌کردیم و گرما می‌خوردیم تا ۱۲م باز [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>حتی لازم نیست دهخدا باز کنی، احسان یعنی نیکویی، بخشش، نیکوکاری&#8230;<br />
پسری که همه‌ی کودکیم عاشقش بودم. بلندقد، زیبا، با چشم‌هایی که همیشه می‌خندیدند&#8230;<br />
کودکیِ من با کودکی احسان گره خورده بود. هرسال، چند ساعتی بعد از شنیدن صدای توپِ تحویل سال، قام‌قام می‌راندیم تا شهرشان و همه‌ی عید بازیگوشی می‌کردیم و گرما می‌خوردیم تا ۱۲م باز قام‌قام برانیم تا تهران. اما کودکیِ احسان با مالِ منُ الهامُ اشکان و بعدترها با کودکیِ سپیده یک فرقِ کوچک داشت: ما می‌دویدیم و احسان نگاه می‌کرد. جور عجیبی نگاهمان می‌کرد که انگار با ما می‌دود و عجیب‌تر نگاهمان می‌کرد انگار با ما زمین می‌خورد، پایش اوخ می‌شود و&#8230;</p>
<p>احسان احتمالاً حالا باید سی سال و اندی داشته باشد. جوان‌ترها سنش را درست نمی‌دانند، هیچ‌کس از مادرش چیزی نمی‌پرسد&#8230;<br />
احسان حالا باید بابا می‌بودُ بچه‌ی نیم‌وجبی‌اش آویزانش می‌شد و بجای کادوی روز پدر بهش یک برگه‌ی نقاشی شده یا همچه چیزی هدیه می‌داد. اما احسان اشتباه بود&#8230; یا شاید باید بگویم اشتباه بدنیا آمده بود. در یک روز اشتباه، در یک بیمارستان اشتباه، اصلاً در سال‌های جیره‌بندی برق نباید کودکی بدنیا می‌آمد که پزشک احمقی پیدا بشود و&#8230;</p>
<p>خلاصه اینکه احسان حالا از گردن به پایینش کاملاً فلج است، قدرت تکلم ندارد و برای گفتن هرچیزی، سخاوتمندانه به رویَت می‌خندد. عمو حسین هرچه دارایی داشته اوایل برای سلامتی احسانِ بی‌زبان و بعدها برای احقاق حقش فروخت- حقی که هرگز به او برگردانده نشد، حتی خسارتی یا کمی دلداری از طرف مسئولین&#8230;- اواخر که عید را قام‌قام می‌راندیم به عشق رسیدن به کماج‌دان‌ها وُ آجیل‌بازی عید، جز یک خانه، چیزی برایشان نمانده بود؛ خانه‌ای که عید هر سال از عید سال قبل کوچک‌تر شده بود و به محله‌ی ارزان‌تر اما همچنان آبرومندی نقل مکان کرده بود&#8230;</p>
<p>همه‌ی این خاطره‌ها یکهو موج زد&#8230; نه به هوای عید، نه به هوای سفر به همان خانه‌ی کوچک که حالا سال‌هاست نرفته‌ام یا به بهانه‌ی چشم‌های اقیانوسی مواجی که سال‌هاست ندیده‌ام که به هوای خواندن این‌ها: [<a href="http://www.sabayepedar.com"><strong>صبای بابا</strong></a>] و [<a href="http://tehrooz.com/1388/10/28/TehranEmrooz/250/Page/17/TehranEmrooz_250_17_25552_NewsCut.jpg"><strong>تهران امروز</strong></a>]</p>
<p><BR /><br />
پیش از این، هرگز از شما طلبِ دعا نکرده بودم، پس از این هم برای خودم چنین درخواستی نمی‌کنم&#8230; امّا امروز، برای این دخترکی که نمی‌شناسم دعا کنید&#8230;<br />
<BR /><BR /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://dokhtarak.ir/%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>39</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آرمان من کو؟</title>
		<link>http://dokhtarak.ir/%d8%a2%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%86-%da%a9%d9%88%d8%9f/</link>
		<comments>http://dokhtarak.ir/%d8%a2%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%86-%da%a9%d9%88%d8%9f/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 10 Jun 2010 11:25:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[هذیاناتِ یک خوابنما]]></category>
		<category><![CDATA[آرزو]]></category>
		<category><![CDATA[آرمان]]></category>
		<category><![CDATA[عقیده]]></category>
		<category><![CDATA[نسل ما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://dokhtarak.ir/blog/%d8%a2%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%86-%da%a9%d9%88%d8%9f/</guid>
		<description><![CDATA[دستِ خودش نبود&#8230;
نسلِ بی‌آرمانِ بی‌هویتِ بی‌آرزوی ما
مجبور بود از اجبار جنگ سردُ گرمُ نرم
سرش را بکشد بیرون
و
آغاز ماجرای زوالِ ما همین‌قدر ساده بود
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دستِ خودش نبود&#8230;<br />
نسلِ بی‌آرمانِ بی‌هویتِ بی‌آرزوی ما<br />
مجبور بود از اجبار جنگ سردُ گرمُ نرم<br />
سرش را بکشد بیرون</p>
<p>و<br />
آغاز ماجرای زوالِ ما همین‌قدر ساده بود</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://dokhtarak.ir/%d8%a2%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%86-%da%a9%d9%88%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>24</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جاده‌های دور</title>
		<link>http://dokhtarak.ir/%d8%ac%d8%a7%d8%af%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b1/</link>
		<comments>http://dokhtarak.ir/%d8%ac%d8%a7%d8%af%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 07 May 2010 20:17:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[با مخاطب خاص]]></category>
		<category><![CDATA[هذیاناتِ یک خوابنما]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[ایمان]]></category>
		<category><![CDATA[راه]]></category>
		<category><![CDATA[مهاجر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://dokhtarak.ir/blog/%d8%ac%d8%a7%d8%af%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b1/</guid>
		<description><![CDATA[جاده‌ها که می‌روند مرا از تو
و تو را از خاطراتمان جدا می‌کنند
سرم را می‌گذارم روی شیشه‌ی سرد پنجره،
گرمای هوا خودش را پس می‌کشد
همه‌ی زمین‌های سبز، از مقصدی که من دارم می‌گریزند&#8230;
عقب می‌کشند
به سمت چیزهایی می‌تازند که من پشت سر گذاشته‌ام ودور می‌شوم
خودم را دور می‌کنم
همه چیز از آن مقصد می‌گریزد و من بسویش می‌شتابم&#8230;
میشتابم&#8230;
میشتابم&#8230;
سرم سنگین می‌شود.
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>جاده‌ها که می‌روند مرا از تو<br />
و تو را از خاطراتمان جدا می‌کنند<br />
سرم را می‌گذارم روی شیشه‌ی سرد پنجره،<br />
گرمای هوا خودش را پس می‌کشد<br />
همه‌ی زمین‌های سبز، از مقصدی که من دارم می‌گریزند&#8230;<br />
عقب می‌کشند<br />
به سمت چیزهایی می‌تازند که من پشت سر گذاشته‌ام ودور می‌شوم<br />
خودم را دور می‌کنم<br />
همه چیز از آن مقصد می‌گریزد و من بسویش می‌شتابم&#8230;<br />
میشتابم&#8230;<br />
میشتابم&#8230;<br />
سرم سنگین می‌شود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://dokhtarak.ir/%d8%ac%d8%a7%d8%af%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>37</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برای دخترکی که داشتم&#8230;</title>
		<link>http://dokhtarak.ir/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%85/</link>
		<comments>http://dokhtarak.ir/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 13 Apr 2010 10:19:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دخترم، ثمین]]></category>
		<category><![CDATA[هذیاناتِ یک خوابنما]]></category>
		<category><![CDATA[انزوا]]></category>
		<category><![CDATA[دخترک]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>
		<category><![CDATA[پاپیون]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://dokhtarak.ir/blog/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%85/</guid>
		<description><![CDATA[اغلبِ این روزهای ناخوشایند که مجبورم به چیزهایی فکر کنم که اَزشان می‌ترسم، دلم برای دخترکی که داشتم تنگ می‌شود.
گاهی می‌نشینم برایش جوراب‌های پاپیون‌دار می‌بافم، سرم را می‌گذارم روی پاهای کوتاهِ خرس پشمالویی که داشت، خودم را دلداری می‌دهم که خوب است&#8230; اوضاع خوب است&#8230; خُب این چیزهای ناخوشایند هم مشخص است که روزی تمام [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اغلبِ این روزهای ناخوشایند که مجبورم به چیزهایی فکر کنم که اَزشان می‌ترسم، دلم برای <a href="http://dokhtarak.ir/blog/category/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D9%85%D8%8C-%D8%AB%D9%85%DB%8C%D9%86/">دخترکی</a> که داشتم تنگ می‌شود.<br />
گاهی می‌نشینم برایش جوراب‌های پاپیون‌دار می‌بافم، سرم را می‌گذارم روی پاهای کوتاهِ خرس پشمالویی که داشت، خودم را دلداری می‌دهم که خوب است&#8230; اوضاع خوب است&#8230; خُب این چیزهای ناخوشایند هم مشخص است که روزی تمام می‌شوند، باز سیـبَکِ آدمم بالا وُ پایین می‌رود و الکی نیشم را باز می‌کنم، آینه هم می‌فهمد که این روزها حتی با لبخند هم زیباتر نمی‌شوم&#8230;</p>
<p>گاهی که زنانگیِ به تأخیر افتاده توی کوچه‌های جهانِ چندمی‌ام خودش را بیشتر به رُخ می‌کشد، می‌نشینم خودم را برای آینه می‌آرایم، آنوقت دوباره&#8230; و آن‌وقت‌ها حتی کمی هم بیشتر دلم برای دخترکی که داشتم تنگ می‌شود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://dokhtarak.ir/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>26</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>لَیسَ&#8230;</title>
		<link>http://dokhtarak.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%86%d9%87-%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%b4-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/</link>
		<comments>http://dokhtarak.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%86%d9%87-%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%b4-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 22 Mar 2010 14:30:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مغلول و مسلسل]]></category>
		<category><![CDATA[هذیاناتِ یک خوابنما]]></category>
		<category><![CDATA[الفبای اعتقاد به خدا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://dokhtarak.ir/blog/?p=733</guid>
		<description><![CDATA[نه!
من آدم نمی‌شوم&#8230;
بازحوّا می‌مانم تا اغفالت کنم&#8230;
خاطره‌ات را به آغوش می‌کشم،
جای خالی تو روی سینه‌ام یک باغچهْ پونه سبز می‌شود&#8230;
سودای سوختن دارند پرهایم&#8230;
آتش نمی‌زنی‌اَم؟
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نه!<br />
من آدم نمی‌شوم&#8230;<br />
بازحوّا می‌مانم تا اغفالت کنم&#8230;<br />
خاطره‌ات را به آغوش می‌کشم،<br />
جای خالی تو روی سینه‌ام یک باغچهْ پونه سبز می‌شود&#8230;<br />
سودای سوختن دارند پرهایم&#8230;<br />
آتش نمی‌زنی‌اَم؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://dokhtarak.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%86%d9%87-%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%b4-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>30</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>معشوقه‌ی خدا&#8230;</title>
		<link>http://dokhtarak.ir/%d9%85%d8%b9%d8%b4%d9%88%d9%82%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%ae%d8%af%d8%a7/</link>
		<comments>http://dokhtarak.ir/%d9%85%d8%b9%d8%b4%d9%88%d9%82%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%ae%d8%af%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 11 Jan 2010 16:15:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[با مخاطب خاص]]></category>
		<category><![CDATA[خدا بازی]]></category>
		<category><![CDATA[مینیمالیستی]]></category>
		<category><![CDATA[ایمان]]></category>
		<category><![CDATA[خدا]]></category>
		<category><![CDATA[غم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://dokhtarak.ir/?p=566</guid>
		<description><![CDATA[وقتی تو غمگین‌تر از همیشه‌ای&#8230;
&#8221; ألیس الله بکاف عبده؟! &#8220;&#8230;
لَیسَ&#8230;
لَیسَ&#8230;
بخدا کافی نیست!
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>وقتی تو غمگین‌تر از همیشه‌ای&#8230;<br />
&#8221; ألیس الله بکاف عبده؟! &#8220;&#8230;<br />
لَیسَ&#8230;<br />
لَیسَ&#8230;<br />
بخدا کافی نیست!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://dokhtarak.ir/%d9%85%d8%b9%d8%b4%d9%88%d9%82%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%ae%d8%af%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>46</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مصلوب</title>
		<link>http://dokhtarak.ir/%d9%85%d8%b5%d9%84%d9%88%d8%a8/</link>
		<comments>http://dokhtarak.ir/%d9%85%d8%b5%d9%84%d9%88%d8%a8/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 09 Jan 2010 19:18:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مغلول و مسلسل]]></category>
		<category><![CDATA[تن‌پوش]]></category>
		<category><![CDATA[دنیا]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[مصلوب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://dokhtarak.ir/?p=555</guid>
		<description><![CDATA[[ من مصلوبم
مصلوب بر چراغْ‌برق‌های خیابان‌های منتهی به بهشت...
گنجشک‌ها، توی تای پارچه‌ی تُنُکی که به‌ناچار
- بی‌آنکه بخواهد و بخواهند ـ
پاهایم را پوشانده
لانه ساخته‌اند... ]
اینجا رسم این است:
مصلوبت می‌کنند
و تن‌پوشت را می‌ربایند&#8230;
 ~~×
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #dddddd;">[ من مصلوبم<br />
مصلوب بر چراغْ‌برق‌های خیابان‌های منتهی به بهشت...<br />
گنجشک‌ها، توی تای پارچه‌ی تُنُکی که به‌ناچار<br />
- بی‌آنکه بخواهد و بخواهند ـ<br />
پاهایم را پوشانده<br />
لانه ساخته‌اند... ]</span></p>
<p>اینجا رسم این است:<br />
مصلوبت می‌کنند<br />
و تن‌پوشت را می‌ربایند&#8230;</p>
<p><span style="color: #ff0000;"> ~~×</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://dokhtarak.ir/%d9%85%d8%b5%d9%84%d9%88%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
