میگن وقتی بطلبه مجبوری بری، یعنی نخوای بری هم باز نمیتونی نه بگی، حالا نه که من نخوام برمها، تهِ دلم از خدام هم بود توی گذرنامهم یه مهر بخوره محض خالی نبودن عریضه، ولی خُب سفر مقدمات داره که ما رعایت نکرده داریم میریم.
میخوام بگم با این دختره که دوست خوبیه، میریم زیارت، بعد هم میریم قبر هابیلُ ببینیم، بعد هم بریم ببینیم رییسجمهور این چند روزه کجاها بوده.
آقای قربانی که برنامهنویسی میکروبلاگم رُ انجام داده، لطف کرده با GPRS هم سازگارش کرده، سعی میکنم توی سفر از روزانهنویسی دور نباشم.
جاتون خالی. نه که تعارف باشه، جای تکتکتون خالی.
میریم قبر هابیلُ ببینیم!
@ ۲۸ مهر ۱۳۸۹
دستهبندی: خدا بازی, مناسبتی
تگها: , ایمان, خدا, سوریه, فرزانه, لبنان, هابیل
۱۶ کامنت
برادرِ سوم.
قابیل دارد مشتْمشت خاک میریزد توی چالهی پیشِ رویَش: کثافتِ خوشسلیقه! حالا اگه زنه به خودش راهم نده چی؟
[ تمام میشود، میماند اینکه جوابِ آدمُ حوّا را چه بدهد؟ ]
*: تو قابیل بودی چی جوابشونُ میدادی؟
@ ۱۸ شهریور ۱۳۸۹
دستهبندی: خدا بازی
تگها: , خدا, شیث, قابیل, هابیل
۳۶ کامنت
معشوقهی خدا…
@ ۲۱ دی ۱۳۸۸
دستهبندی: با مخاطب خاص, خدا بازی, مینیمالیستی
تگها: , ایمان, خدا, غم
۴۹ کامنت
آخ
دختر عزیزم، ثمین!
اگر هنوز مثل مادرت از خدا ناامید نشدهای، دستهایت را بالا ببر و برای عمهی طفلکیات دعا کن… حالش هیچ خوب نیست…
@ ۲۹ بهمن ۱۳۸۷
دستهبندی: خدا بازی, دخترم، ثمین, مینیمالیستی, هذیاناتِ یک خوابنما
تگها: , دعا, عطیه
کامنت؟
یکتا شعبه ندارد
@ ۲۱ بهمن ۱۳۸۷
دستهبندی: خدا بازی, مینیمالیستی, هذیاناتِ یک خوابنما
تگها: , خدا, فقه و اصول
۳۶ کامنت
خداوندا…
@ ۱۶ بهمن ۱۳۸۷
دستهبندی: خدا بازی, هذیاناتِ یک خوابنما
تگها: , دعا
کامنت؟
آه از آن نگاه!
@ ۳ بهمن ۱۳۸۷
دستهبندی: خدا بازی, مینیمالیستی, هذیاناتِ یک خوابنما
تگها: , باران
۸ کامنت
خدا
@ ۲۵ آبان ۱۳۸۷
دستهبندی: خدا بازی, مینیمالیستی
تگها: , آقاي آقا جاني, حضور خدا, خداي حاضر, فلسفه86
کامنت؟
و خداوندِ ما چُنین است
یا ایُّها الناس[۱] عاقِلی پیشه کنید[۲] و بیهوده مغضوبِ خدا مَگردید[۳] زیرا پادشاهِ جَهانیان بر مَغضوبینَش خَشم بسیار گیرَد[۴] اگر چه از بسیاری عبادت مَلول باشند[۵] و چون بر شُمایان خشم گیرَد، اریکه (ی ایرانیان) را ویران[۶] و حَرّا را بر سر محمد خراب (کُنَد)[۷] زیرا او در میانِ بَرندِگان بَرنده ترین، و بازندگانِ درگاهَش گناهکارتَرینَند[۸] و او باخت را برای خود نمی پَسَندَد اگر چه برای دیگران مُقدَّر گردانیده باشد[۹]
پ.ن: آیاتِ ۱ تا ۹ سوره ی تکبُّر
@ ۱۱ مرداد ۱۳۸۷
دستهبندی: آیاتِ مجعول, خدا بازی, هذیاناتِ یک خوابنما
تگها:
۲۳ کامنت
معشوقه های خدا
هم آغوش خدا میشود دخترک:
نامشروع،
بی وضو،
بدونِ طهارت؛
و نمیداند
در دامن کدام
معشوقه ی در انتظار ایستاده ی خدا
عُق بزند
درد هایش را . . .
@ ۱۰ مرداد ۱۳۸۷
دستهبندی: خدا بازی, هذیاناتِ یک خوابنما
تگها:
کامنت؟






