جاده‌های دور

جاده‌ها که می‌روند مرا از تو
و تو را از خاطراتمان جدا می‌کنند
سرم را می‌گذارم روی شیشه‌ی سرد پنجره،
گرمای هوا خودش را پس می‌کشد
همه‌ی زمین‌های سبز، از مقصدی که من دارم می‌گریزند…
عقب می‌کشند
به سمت چیزهایی می‌تازند که من پشت سر گذاشته‌ام ودور می‌شوم
خودم را دور می‌کنم
همه چیز از آن مقصد می‌گریزد و من بسویش می‌شتابم…
میشتابم…
میشتابم…
سرم سنگین می‌شود.





معشوقه‌ی خدا…

وقتی تو غمگین‌تر از همیشه‌ای…
” ألیس الله بکاف عبده؟! “…
لَیسَ…
لَیسَ…
بخدا کافی نیست!





تقدیمی

تقدیم به م‌ر.ب.
و همه‌ی آنهایی که دوست دارند از زندگی خصوصی آدم‌ها سر دربیاورند!

اِشکال آدم‌های مجازی با اسم‌های مستعارشان این است که مرزی بین خیال و واقعیت قائل نیستند، شاید تفکرشان این باشد که زندگی همه‌ی آدم‌های واقعی هم در همین دنیای نحس چهاردیواری‌های مجازی خلاصه می‌شود!
خیر آقایان! باور بفرمایید دنیا بزرگ‌تر از این حرف‌هاست و گوش‌های شنوای بیرون از اینجا هم محرم‌تَرَند و هم خودشان بی‌منّت می‌شنوند و نیازی به تلنگر زدن و نیشخندهای شما برای شنیدن یا نشنیدن ندارند…
هر حرفی را نمی‌شود برای شما گفت!
هر موضوعی را نمی‌شود اینجا باز کرد…
اما می‌توانم درخواست کنم که حرمت حریم خصوصی‌ام را نگه دارید.
لطفاً…
~~×