باختم هر آنچه را که روزگاری دوستشان میداشتم!
به من نمی آید بازنده باشم؟ دیدی گول چشمانم را خوردی؟!
من بهترین بازنده ی شهرم! بهترینشان….
من همان قمار بازی بودم که “بباخت هرچه بودش” و هیچ نماده است برایم “اِلا هوس قمار دیگر”… تصمیم دارم دیگر دل نبندم به هیچ! حتی به آلونک کاهگلی دخترک…
بازنده
@ ۹ دی ۱۳۸۶
دستهبندی: آرشیو قدیمی, هذیاناتِ یک خوابنما
تگها:






