دوست بلاگر نازنینـ ـم! ساختار شکنی چیز غریبیست! دست روی دمل چرکین ساختار های اجتماعی نمی ذارم! منظورم ساختار ظریف و شکننده ی روح است تارهایی که دور خودمان (خودم، خودت) تنیده ایم، پوسته های سیلیسی یی که مثل تک سلولی های اولیه برای خودمان ساخته ایم تا از گزند احتمالی دور بمانیم! چقدر باید به خودمان فشار بیاوریم، استخوان بترکانیم، عذاب بکشیم تا پوست بیندازیم؟ من می ترسم! از کنار گذاشتن همه ی آهنگ های غمگینی که دل خوش می داشتم بهشان، که همدردم بودند! مـ ـیـ ـتـ ـر سـ ـم! اما مگر چاره چیست؟! باید چیزی جز این باشیم! چیزی بجز ماهیت اسف بار امروزمان! یک چیز بهتر! شاید یک چیز قابل تحمل تر! بهانه ای پیدا کرده ام برای خوش بودن! خدایا این بهانه را از من مگیر!
نازنینم تو هم بگو آمـیـن!
رنسانس!
@ ۸ آبان ۱۳۸۶
دستهبندی: آرشیو قدیمی, با مخاطب خاص
تگها:






