که از گریه‌ام ناقه در گل نشیند

ثمین عزیزم!
دختران ناچارند مادر باشند، همانگونه که ناچارند روزگاری معشوقه‌ی بی‌پناه مردان باشند و تو هرگز نخواهی فهمید “مرد بودن” چه پیشه‌ی کثیفی‌ست و از آن کثیف‌تر معشوق بودن است…
ثمین… ثمین… ثمین… هرگز برای بی‌پناهی مادرت گریه نکن، او خودش می‌خواست معشوقه‌ی یک “مرد” -پدرت- باشد و به دخترت بگو، هرگز برای تو نگرید زیرا تو نیز طبق یک قانون نانوشته، خودت این درد را برای خویش انتخاب خواهی کرد…
میدانی ثمین؟ “خودکرده را تدبیر نیست”…

~~~

پ.ن. آقا من قبول دارم که [Ahmadi-nejad isn't my elected presidentاما این هیچ ربطی به محافلِ بین‌المللیِ فضول ندارد!

[ خوراکِ نظرات ] - [ ارسال تراک‌بَک ]



 
 
 
متن یادداشت :  



  1. اغلن :

    از این عشوه‌های زنانه است لابد؟


    what?


  2. اغلن :

    از این عشوه‌های زنانه است لابد؟


    what?


  3. نسترن :

    خیلی وقته که میام اینجا
    می خونم
    بی صدا میرم
    امروز بی صدا نمیرم
    ای کاش دخترک تو هیچگاه تجربه نکنه درد معشوق بودن رو
    ای کاش


  4. قاب سفید :

    نقاب جدید مبارک ..


  5. حضرت خضر :

    خود کرده را تعبیر نیست و البته از ماست که بر ماست!


  6. behro0z :

    من خودم مثله بعضی مردا نیستم و این مساله رو نمیشه به همه تعمیم داد . . . من خودم بابا یه پا فمینیستم !!!! (جدی)


  7. امین :

    با سلام
    وبلاگ قشنگی داری .اینو ازته دل میگم .اولین وبلاگیه که میخوام تمام مطالبشو بخونم .هیچ وبلاگی منو بخودش اینقد جذب نکرد.
    کوچیک شما امین


  8. مریم تی تی :

    من از مادر بودن بدم می یاد، از اینکه بالاخره روزی باید مادر بشم متنفرم. از اینکه مردا زن رو به خاطرمادر بودنشه که دوست دارن متنفرم. کاش میشد ازش فرار کرد


    اینقدر منفی نباش دختر… به این بدی‌ها هم نیست…


  9. رویا :

    سلام.

    خیلی وقت پیش به وبت اومدم و بعدها باز هم سر زدم .

    مدت زیادی آپ نبودی ولی حالا که اومدم می بینم که وبت رنگ و روی تازه ای پیدا کرده.

    ازنوشته هات لذت بردم.ممنون.


  10. فرزانه :

    عزیز دلم دردودلای تو با ثمین نازنینت قصه پر غصه ایه که همیشه بارها وبارها تکرار شده ومیشه
    قصه پر غصه زندگی!


  11. haafez :

    khod karde ra tadbir nist ama
    hameye etefaghat,daste ma nist


  12. شهریار شب :

    گاهی پیش میاد که ما زنها تصمیم میگیریم عاشق باشیم.واین چقدر سخت تره.
    مردها هرگز معشوق نمیشن.


  13. نارنجی :

    واقعا” معشوق بودن هم یک درده و گاهی اوقات غیر قابل تحمل و در عین حال غیر قابل فرار


  14. مامانی هستی (سایه صب) :

    سلام
    میلاد قائم آل محمد ص و نور درخشان بشریت مهدی موعود عج بر شما مبارکباد
    مامانی هستی و سایه صبور به روز شده است و به این بهانه متونی نیز افزوده شده
    http://mamanyehasty.persianblog.ir
    http://sayeyesabour.persianblog.ir
    عمر در گذر است … زود ؛ تند؛ سخت یا آسان میگذرد …چون باد ،‌خوب میدانم که تامل نکرده ام روزی و فکر نکرده ام آنی .

    ’ *..`’ °´..`’ °´.*’ °
    ___####___#### .`-.´.+` ´°
    _##____#_#____##`,+.*.*´
    #_______#________# `+.*`
    #________________# `,+.*`.°
    _#______________# `,+.*`,+.*
    __#____________# `,+.*`,°*`’ °
    _____#_______# `,+.*`,+.*`,+.
    _______#___# `,+.*`,+.*`,+.*’
    _________# `,+.*`,+.*`,+.*`
    .`’ °´..`’ °´.*’ °´..`’ °´..`’


    ببخشید مامانی هستی! شما هم رفتین جزء جماعت “کپی‌پیستی”؟


  15. شین بانو :

    گریستم…انگار قصه خود من بود که برای دخترکم می گویم…


  16. دروغگوی خوش حافظه :

    و مردها را سلاخی می کنی نامرد!


  17. مرگ روزها :

    I try to make it through these lies
    That’s all I do


  18. خنده های اجباری :

    به خانم مریم تی تی : برای فرار از مادر بودن راه های زیادی وجود داره ، اشاره به این روش ها در این مقوله نمی گنجه ، لطفا مراجعه شود به کتاب جمعیت و تنظیم خانواده
    و در مورد نظر شخصی خودم هم اینکه من نمی تونم نظر بدم چون به شخصیت مردها خیلی بد فرم توهین شده


    ببخشید خنده‌خان! الآن باید مثل اون دو تا کبوترا توی الستون و ولستون بگم اِوا خواهر؟!


  19. سعید نصاریوسفی :

    با سلام واحترام
    سه شعر کوتاه به روزم
    نمی فرمایید.


  20. سعید نصاریوسفی :

    با سلام واحترام
    سه شعر کوتاه به روزم
    نمی فرمایید.


  21. dice :

    زیبا بود بی نهایت….


  22. mahdi :

    همون تقدیر!


  23. بی نام :

    دخترک اورجینال ببین. زیاد کتابای فمینیستی می‌خونی
    دنیا اینطوریه دیگه چرا خودتو اذیت می‌کنی.
    زن‌ها زن به دنیا نمیان بلکه خودشون می‌خوان که زن بشن.


  24. داستانک :

    اینقدر آدم فمینیست!!؟؟


  25. داستانک :

    اینقدر آدم فمینیست!!؟؟


  26. داستانک :

    ادامه..

    بابا انصافتو شکر!!


  27. ماسک :

    … خیلی وقت بود نمی دانستم کجائی ..
    … زن عشق است نه معشوق ..


  28. پرومته :

    من شما رو لینک می کنم …


    دست شما درد نکنه!


  29. خودم :

    زور نکردانه، تا آدم خودش نخواد کاری از پیش نمیره


    اولاً که خودم یعنی دقیقاً کی؟
    اگه تو خودمی پس من کیَم؟
    بعدم من نفهمیدم چی گفتی؟


  30. اُغلُن :

    دخترکِ‌اوریجینال قبول کن این نوشته فقط اهانت به مردهاست، what ندارد!


    تکلیف توهین‌های مردانه به زن‌ها چی می‌شه اونوقت؟!


  31. parazit :

    انتخابِ درد, دردِ انتخاب!
    هنوزه برنگشتم! هر وقت که برگشتم بهت می گم که بیای و بخونی خواهرکم!


  32. سمانه میر :

    ……………….
    نوشته هات منو یاد”نامه به کودکی که هرگز زاده نشد “انداخت دخترک.
    ..
    اما معشوق بودن زیباست.زن بودن هم همینطور……به ثمین هم بگو تا میتواند زن” باشد.
    ……………….
    چرا منو از لینکات حذف کردی؟


    شما یادِ ما کردین یا اومدین دنبالِ لینکتون بگردین؟ :( پاک نکردم، یه بار لینکام ترکیده دوباره چیدم… بعضیا که لطف زیادی نسبت بهم دارن و خیلی سر می‌زنن (مثل شما) از قلم افتادن… شرمنده!


  33. خنده های اجباری :

    “جورابهایت بو می دهد” ، ثمین جان پدرت هر وقت وارد خانه می شود اولین چیزی که می شنود این است “جورابهایت بو می دهد”
    مادرت غیر از اینکه از صبح تا شب غر بزند هنرهای دیگری هم دارد ، مثلا تازگی ها یاد گرفته مرا مجبور می کند لباسهایم را خودم بشویم ، آه ثمین نمی دانی چقدر سخت است که مرد باشی و مجبور باشی لباس بشویی ؛ دنیای عجیبیست ،دیروز مادرت گفت :آهای ، گفتم : جان دلم عزیزم بگو چی شده؟ ، گفت : چرا سفیدکهای جلوی شلوارت را درست نشستی؟ ؛ می خواستم بگویم : اگر زن خوبی بودی جلوی شلوارم آنطوری نمی شد
    ثمین تو با شوهرت مهربان باش نه مثل مادرت ، نمی دانی که ، ای کاشک می دانستی ، به ننگش نمی ارزد اما بگذار بگویم ، بگذار بگویمت دخترکم که پدرت گاهی وقتها مجبور می شود ظرف ها را هم بشوید ، اما من زیاد ناراحت نیستم ، مردهای بیچاره این زمانه دیگر دارند همه چیزشان را از دست می دهند ، همین چند روز پیش خاله نرگست مهمترین قسمت شوهرش را برید و انداخت توی سطل زباله ، تو که نمی دانی شور خاله ات چقدر سبیل هایش را دوست داشت ،می گفت : خاله ات برداشته به جای سبیل های او یک پلاکارت کوچک زده که روش نوشته شده بوده : النظافة من الایمان
    ثمین ، همه ی پسرها دوست دارند روزی پدر بشوند ، اما دخترها از این موضوع می ترسند ، به همین خاطر یاد گرفته اند که مردان را از مردی بیاندازند ، مثلا مجبورشان می کنند ظرف بشویند ، رخت بشویند ، توهین از این بالاتر؟
    ثمین درست است که من تو را درستت کردم و مادرت تو را زایید اما کسی که باید پشیمان باشد منم نه او ، هیچوقت به کادوهایی که برای من و او می گیری فکر کردی؟ برای او چه چیزها که نمی گیری و برای من چه چیزها که نمی گیری ، چیزهایی که برای من می گیری بیشتر شبیه به هدیه های کمیته ی امداد است
    مادرت می گوید مرد بودن پیشه ی کثیفی است ، اما کثیف تر از آن هم است و آن نامرد بودن است ، هر آدمی یا مرد است یا نامرد ، برو از مادرت بپرس مرد است یا نامرد؟
    ثمین دخترم همیشه دعا می کنم تو هم مثل مادرت بشوی ، آرزویی بالاتر از این ندارم ، اگر مثل مادرت نشوی زود برایت خواستگار می آید ، زود می برنت از ما جدایت می کنند و ما تنها می شویم ، بترش عزیزم ، به خاطر تنهایی های پدرت مثل مادرت بترش ، روزی که رفتم خواستگاری اش گفت : نه خانه می خوام نه ماشین نه پول فقط یک چیز می خواهم ، گفتم : چی؟
    اما هنوز از حجله بیرون نیامده بودیم که گفت : هم ماشین می خواهم، هم خانه می خواهم ، هم پول.
    به حرف زنها هیچ اعتمادی نیست ، حرف امروز و دیروزشان حکم آسمان و زمین را دارد ، زنها فکر می کنند مردها همه ی عمر مثل دوران نامزدی می مانند ، مودب و با احترام و دموکرات ، اما ثمین جان، مردانگی به دیکتاتور بودنش است ، اگر بخواهی با زنت دموکرات باشی باید هفتاد چیز داشته باشی ، اما اگر بخواهی با او دیکتاتور باشی فقط باید یک چیز داشته باشی “تازیانه”
    اما من که می خواستم شب حجله تازیانه ام را درآورم و گربه را بکشم مادرت زنگ زد به فامیل هایش آمدند و یک دل سیر پدرت کتک خورد
    همه ی اینها به کنار ، همه ی اینها به کنار ، می دانی کجای این قصه دردش از همه چیز بیشتر است ، اینکه زنها ما را عاشق می کنند بعد می فهمند دوستمان ندارند ، چون بعد که مارا می بینند ، می فهمند ما چجور آدمهایی هستیم ، فکر می کردند پادشاهان قدرتمندی هستیم که همیشه مثل کوه پشتشانیم اما وقتی ضعفمان را و بیچارگی مان را می بینند تنهای تنهایمان می گذارند ، دو خاله ات از مادرت بدترند اما شوهرخاله هایت خیلی آدمهای خوبی اند ، من از باجناق خیلی شانس آوردم ، گاهی وقتها شبهای جمعه سه تایی می رویم پشت بام می خوابیم ، آسمان خیلی از چشمان یک زن زیباتر است ، ولی نمی دانم شوهر خاله سیمینت چرا هر روز مهربان تر می شود ، دست می اندازد دور گردن آدم و می گوید آه از قزوین تا اینجا توی اتوبوس نشسته ام همه ی بدنم کوفته شده ، بعد شوهر خاله نرگست می گوید : ای بابا دیگه صرف نمی کنه از قزوین تا اینجا رو با هواپیما بیایی یک جوری با این اتوبوسهای کرخنه بساز
    بعد شوهر خاله سیمینت او را می بوسد و می گوید : قربان تو که اینقدر باهوشی
    ای کاشک من هم باهوش بودم ، می گویند مردهای باهوش هیچوقت عاشق نمی شنود ، نمی دانم چرا با همه ی این بی مهریهای مادرت او را اینقدر دوست دارم ، مخصوصا وقتی دارد پیاز سرخ می کند ، طوری به پیازها نگاه می کند که چشمانش می شود مثل چشم افسونگرها ، ای کاشک بعضی وقتها به من هم آنطوری نگاه می کرد ، نگاهی پر از عمق و تفکر ، من آن پیازها را خوب درک می کنم،مردها که عاشق می شنود مثل همان پیازها می شنود اما نه بوی خوبی می گیرند نه رنگ خوبی ، هیچ آدم حسود بدعنق مزاحمی رنگ و بوی خوبی ندارد ، این صفت مردان عاشق است
    نمی دانم ، نمی دانم ثمین ، ای کاشک مادرت قبل از آنکه مرا عاشق کند یادش می آمد دوستم ندارد ، حالا دیگر باید بسوزیم و بسازیم ، من روی اجاق او و او هم از بوی گند سوختن من ، راستی دخترم این یک نامه ی خیلی ساده بود اما بدان اگر مادرت این را ببیند این آخرین وصیت نامه ی پدرت خواهد بود


    باورپذیر بود… یعنی آدم دلش برای مردهای طفلکی, کباب میشه!
    بعد یه جوری هم نوشتین هر کی ندونه فکر میکنه شما بابای ثمینی! چشم باباش دور! دِهَ!


  34. پرومته :

    آره خوندم … چه میشه کرد ؟!؟


  35. اردشیر شاملو :

    دخترکان نا بالغ شب های درد آه چه سوزناک است.


  36. abandoned bus :

    توفیق اجباری!!!—نه! اجبار اختیاری!اَه! دخترک تو همیشه همه چیز را می پیچونی! بیچاره ثمین! حتما فلسفه دان می شه!


  37. سیما :

    درود
    وبلاگ خاصی داری،هرچند دیر به دیر آپ میشی اما من همیشه میام اینجا. حالا هم که وبلاگی شدم.افتخار میدی بهم سر بزنی.و اینکه علاقه دارم لینکت کنم که هرکی که وبم و بخونه رد پام و تو وب شما ببینه.موافق بودی خبر بده.
    همیشه سبزباشی..


    تبادل لینک؟! وای وای چه کار بدی!


  38. خنده های اجباری :

    what? there is a papa? i didnt know :D


    :)) بچه‌ی بی‌بابا دیده بودین مگه؟!


  39. سیما :

    افسرده شدم با این جوابتون. ای بابا جوونیم دیگه.هیییییی
    من تبادل لینک میخواااام


    خانوم‌گل!… لینک‌های منو چک کردی؟ ۸۰٪شون اصلاً نمیدونن من لینکشون کردم، برای خیلی‌هاشون حتی کامنت هم نمی‌ذارم، فقط از خوندنشون لذت می‌برم!
    هر وبلاگ‌نویسی برای خودش یه سری اصول داره! من با تبادل لینک مخالفم!


  40. لیلا :

    اه دخترکم … ثمین چقدر خوشبخت خواهد بود با داشتنت … می دانی ؟!!

    و ما … خوب دانستیم ” خود کرده را تدبیر نیست ”

    پ.ن : دلم برایت تنگ بود … بسیار …


  41. لیلا :

    اه دخترکم … ثمین چقدر خوشبخت خواهد بود با داشتنت … می دانی ؟!!

    و ما … خوب دانستیم ” خود کرده را تدبیر نیست ”

    پ.ن : دلم برایت تنگ بود … بسیار …


  42. یه مرد :

    بابا ما مردا ایقدر هم بد نیستیم! به خدا!


  43. خنده های اجباری :

    بله ، عیسی مسیح


    :))
    من که مریم مقدس نیستم! حنای مقدسم! منتها ثمین من بابا داره…!


  44. سیما :

    باشه خانوم گل!… منم لینک شمارو میذارم توو وبم بدون اینکه بدونید!چون همیشه اینجا سر میزنم.
    فقط مجوز خواستم که یه جورایی دادین.
    همیشه سبز باشین…


    هیم…!


  45. اصلا به تو چه؟! :

    لذت غمناک بزرگیه….
    زن بودن!


  46. سینا :

    خودنکرده را چه؟ تدبیر هست؟


  47. سینا :

    “و چه رنجی میکشد آنکس که انسان است”


  48. خنده های اجباری :

    ثمین دخترم ، امروز می خواهم یک اصطلاح جدید یادت بدهم ، اصطلاحی که مادرت بی رحمانه تو را گرفتار آن کرد “ناپدری”


    ها ؟‌!


  49. خنده های اجباری :

    ثمین دخترم ، امروز می خواهم یک اصطلاح جدید یادت بدهم ، اصطلاحی که مادرت بی رحمانه تو را گرفتار آن کرد “ناپدری”


    ها ؟‌!


  50. زهرا :

    من باورت رو که می گه این یک قانون اصلا اعتقاد ندارم و به نظر من اگه کسی از این موضوع(ازدواج) ناراحت است زیرا انتخاب درستی نکرده، من کسانی را دیده ام که تا آخر عمر از انتخاب خود راضی بوده اند و اگر هم اشکی ریخته اند فقط برای معشوق خود بوده.


    :)


  51. شیخ :

    اصغر، پسرم!
    پناه دخترکی باش که توهم عشق را در تو می جوید اگرچه تو را کثیف بخواند!


    :))


  52. من بی صاحاب :

    مازوخیست ثمین!می شود گفت تمامی زن ها این بیماری روانی را دارند و از این است که وجودشان درد می کند برای کشیدن درد عشقی طاقت فرسا ولذتی که از این درد حاصلشان می شود.


    جداً ؟ !


  53. ضحی :

    به نظرم مردا انقدرم بد نیستن اما ….

    دوست داشتی به منم سر بزن!


  54. کوچ نورد :

    قبول ندارم!

    پ.ن: اوهوم ربطی نداره!


  55. مهسا :

    کاش دخترم نازنین مادر شود…


  56. منورالفکر :

    با خوندن نوشتهات یه حسی شبیه حس غربت پیدا کردم…
    قشنگ می نویسی


  57. MissXgurl :

    درد معشوقه شدن !!
    دچار کسی بودن ،
    درد است ، درد .


  58. آنیتا :

    خیلی زیباست
    خواندمت


  59. سلام :

    یعنی اکثر خانومایی که اومدن واین پست رو خوندن ب شما هم نظرن؟!!!!
    آخه چه می دونی عشق چیه؟ چه میدونی عاشقی چیه؟
    آخه از مرد چه دیدی؟
    اولش فکر کردم که خواستین یه نوشته ادبی توشته باشین….ولی واقعا باهاتون مخالفم.
    البته نه کاملا!!


    :)


  60.