پسرک دو تا دستش نیست، نیست که یعنی قطع شده، بهتر بگم: وحشیانه بریده شده، یک اندازه و یک شکل! خوب لابد اینجوری برای گدایی بهتره، قطعاً اینجوری برای گدایی بهتره! تو تجریش جلوی چرم مشهد دیدمش، نشسته بود جلوی یه ترازوی شکسته و حواسش پی شکلاتی بود که نمی تونست پوستش رو باز کنه.
هیچ
@ ۳ آبان ۱۳۸۵
دستهبندی: آرشیو قدیمی, هذیاناتِ یک خوابنما
تگها:






