از خواندن بعضی نوشتهها دل آدم مثل ژلهای که جاش گرم باشد از زیر وا میدهد. خیلی بد است، اینکه نه بتوانی، نه بشود به دخترکی که این روزهایش تقصیر ایمانِ توست زنگ بزنی، عذربخواهی، بگویی که همان کس که تو پشت سرش آه میکشی، از ترس زندگی چطور خودش را چپانده توی کیبوردش و کار میریزد سر خودش. توی دفتر کارش تا نزدیک صبح میماند و بقیهی وقتش را توی اتاق سردش، “فقط” میخوابد.
ژله شدهام. ژلهای که توی گرمای حاصل از حرکت کاتورهای یک نوشته دارد آب میشود.
حرکت کاتورهای
@ ۲۶ آذر ۱۳۹۰
دستهبندی: با مخاطب خاص, مغلول و مسلسل, هذیاناتِ یک خوابنما
تگها: , آه, ایمان, سپید
۲۰ کامنت






