
۱- لَه یا علیهِ دولت؟
حالا مسٱله اینجاست که “یارانه مُرد” به نفعِ دولته و به این معنی که نقداً و خشکه حساب کردن با مردم به باد دادنِ پولِ دولته (!) که میتونست هزار جا و نابجای دیگه خرجش کنه که آخی طفلکی دولت پولشُ میده به مردم؟، یا اینکه به ضررِ دولته و به این معنی که حذف یارانهها و نقدی حساب کردن و دوبله پس گرفتنش از مردم احمقانهس و به ضرر مردمُ به نفع خزانه؟!
میشه یه جور دیگه هم مطرحش کرد؛ اینکه “همشهری جوانیها” سرِ نترس دارنُ کلهی خر و به عبارت دیگه دلشون به بابای فریدالدین حدادعادل گرمه که خیلی کارهایه توی مجلهی نامبردهی فخیم، یا اینکه “گرگ جایی نمیشینه که زیرش آب بره”…
آیا میابید پرتغالفروش را!؟
۲- اِوا مادر! انگشتِت کو؟
تازگیا یه دسته دزد پیدا شدن توی بازار بزرگ تهران، کمین میکنن این بچه خشگلایی که مامانای چشمُ همچشمِشون بهشون یه خروار طلا آویزون کردن گیر میارن، سر یه فرصتِ مغتنم برای یه انگشتر انگشت بچه رو چنان میبرن که خودِ بچههه هم نمیفهمه، بعد مادره برمیگرده میبینه بچهش یه انگشت با یهجفت گوش نداره! حالا بزنه تو سر خودش که آخه بچهی سه ساله چه میفهمه طلا چیه؟!
۳- کلیهتُ از کجا آوُردی؟
یه سبک دزدی دیگه توی چند سال اخیر این بوده که بچهها رو توی راه مدرسه بصورت خیلی محترمانه بلند میکردن، کلیههاشونُ در میاوُردن، بعد برمیگردوندن دم در خونهش ولش میکردن که زحمت سر به نیست کردنش نیفته گردنشون، اونوقت کلیه رو میفروختن به یه آقا/خانوم پا به سن گذاشته که هنوز اروپا رو ندیده بوده و برای گشت و گذارای تعطیلاتِ سال نو، شدیداً نیازمندِ کلیه (!) بوده. حالا تازگیا وزارت بهداشت به صرافت افتاده که کلیهی پیوندی باید صاحب قبلیش مشخص باشه و توی بیمارستان هم کلیه از بدنش خارج شده باشه… باز خدا رو شکر این یکی مثل اون بالایی نیستُ میشه یجوری جلوشُ گرفت.
[پ.ن. نَقله که بعضی از این آقایونِ شریفِ دزدها هم، محض رضای خدا، فقط یه کلیه رُ درمیاوُردن و بچه رُ با یه میلیون پول نقد پس میفرستادن خونهش که خیلی هم پولشون ناحلال نبوده باشه و اون چند میلیون سودِ ناقابلِ خالصِ باقیمونده، راحتتر از گلوشون بره پایین.]
۴- :(






