میگن وقتی بطلبه مجبوری بری، یعنی نخوای بری هم باز نمیتونی نه بگی، حالا نه که من نخوام برمها، تهِ دلم از خدام هم بود توی گذرنامهم یه مهر بخوره محض خالی نبودن عریضه، ولی خُب سفر مقدمات داره که ما رعایت نکرده داریم میریم.
میخوام بگم با این دختره که دوست خوبیه، میریم زیارت، بعد هم میریم قبر هابیلُ ببینیم، بعد هم بریم ببینیم رییسجمهور این چند روزه کجاها بوده.
آقای قربانی که برنامهنویسی میکروبلاگم رُ انجام داده، لطف کرده با GPRS هم سازگارش کرده، سعی میکنم توی سفر از روزانهنویسی دور نباشم.
جاتون خالی. نه که تعارف باشه، جای تکتکتون خالی.
میریم قبر هابیلُ ببینیم!
@ ۲۸ مهر ۱۳۸۹
دستهبندی: خدا بازی, مناسبتی
تگها: , ایمان, خدا, سوریه, فرزانه, لبنان, هابیل
۱۶ کامنت






