حمایت می‌کنم:

















تهوع

تهوع-ژان‌پل سارتر

تهوع
La Nausée
ژان پل سارتر
امیر جلال‌الدین اعلم
نشر نیلوفر
۱۹۸ صفحه با قطع رقعی، ۴۸۰۰ تومان
شابک: ۹۷۸-۹۶۴-۴۴۸-۰۶۰-۷

آنتوان روکانتن، شخصیت اصلی داستان، تاریخ‌نگاری تنهاست که در شهر بویل مشغول تحقیق و نگارش یک کتاب تاریخی است. روکانتن تصمیم می‌گیرد وقایع و احوالات روزانه‌اش را در دفترچه‌ای بصورت روزنگار ثبت کند چون معتقد است “چیزها” با گذشت زمان همانطور که حالا هستند به نظر نخواهند آمد:

به‌تر است رویدادها را روز به روز نوشت، برای فهمیدنشان دفتر خاطراتی داشت، از اختلاف‌های مختصر و امور به‌واقع کوچک، ولو آن‌که ناچیز بنظر بیایند غفلت نکرد، و از همه مهم‌تر، رده‌بندی‌شان کرد. باید گفت که این میز، خیابان، مردم، کیسه‌ی توتونم را چطور می‌بینم. زیرا همین‌ها است که تغییر کرده. باید دامنه و ماهیت این تغییر را به دقت تعیین کرد.

دل‌مشغولی‌های بزرگ روکانتن کافه‌ها و وجود است! نه اینکه به وجودی فلسفی، غیرعُقلائی و ظاهرفریبش منجر به حالتی از دل‌زدگی و تهوع در او می‌شود. بزرگ‌ترین دل‌خوشی او این است که شاید دوباره آنی -عشق دوران جوانی‌اش- را ببیند و او را در کنار خود نگه دارد…
تجربه به او آموخته که موسیقی، “تهوع” را برطرف می‌کند پس هر بار به کافه‌ای پناه می‌برد و از کافه‌چی می‌خواهد صفحه‌ی مورد علاقه‌اش را بگذارد:

Some of these days
You’ll miss me honey!

پس از دیداری ناخوش‌آیند با آنی، سلسله رخدادهایی دردناک و… تصمیم می‌گیرد برای فرار از این وجودِ غیرمعقول و پر از تهوع به ادبیات روی آورد و زندگی‌نامه‌ی آدمار دورولبون – که سوژه‌ی پژوهش تاریخی روکانتن است و تأثیر زیادی بر “تهوع” و دل‌زدگی او دارد- را داستان‌وار و ادیبانه بنویسد!
روکانتن نماد بشر زمانه سارتر است انسانی که رفته رفته از زندگی بیزار میشود و خود را در جهان هستی بیهوده واضافی فرض میکند واین همان احساس تهوع است.
این رمان بر خلاف آن‌چه بسیاری از خوانندگانش معتقدند، مرا دیوانه نکرد اما سردرگم، گیج و مبهوت نگه‌داشت و سه سال با خود کشید تا دستِ آخر مجبورم کرد علی‌رغم میل باطنی تمامش کنم!
همین: مجبورم کرد تمامش کنم!
“تهوع” نام مناسبی برای رمان است، می‌کوشد تو را با توصیفات و فلسفه‌بافی با خودش همراه کند و تا ملاقاتِ با آنی به کافه و بلوار و قرائت‌خانه مشغولت کند و یک پایانِ “یهویی” برایت داشته باشد!
از حق نگذریم، تهوع، “دانش‌اندوز” را داشت که مثل خود روکانتن، من نیز پشتکارش را تحسین می‌کنم:

با یک‌جور تحسین نظاره‌اش می‌کن. چه اراده‌ای می‌تواند داشته باشد تا چنین طرح عریض و طویلی را آهسته و سرسختانه اجرا کند! هفت‌سال پیش به من گفت که هفت‌سال است مطالعه می‌کند.

در هر حال، تهوع چیزی نبود که دوست داشته باشم یا حتی دوستش نداشته باشم، تجربه‌ی جدیدی در کتاب‌خوانی بود. اگر هنوز کتابی با این شهرت را نخوانده‌اید و مایلید بخوانید، می‌توانید از اینجا دانلود کنید.






برادرِ سوم.

قابیل دارد مشتْ‌مشت خاک می‌ریزد توی چاله‌ی پیشِ رویَش: کثافتِ خوش‌سلیقه! حالا اگه زنه به خودش راهم نده چی؟
[ تمام می‌شود، می‌ماند اینکه جوابِ آدمُ حوّا را چه بدهد؟ ]


*: تو قابیل بودی چی جوابشونُ می‌دادی؟