نه!
من آدم نمیشوم…
بازحوّا میمانم تا اغفالت کنم…
خاطرهات را به آغوش میکشم،
جای خالی تو روی سینهام یک باغچهْ پونه سبز میشود…
سودای سوختن دارند پرهایم…
آتش نمیزنیاَم؟
لَیسَ…
@ ۲ فروردین ۱۳۸۹
دستهبندی: مغلول و مسلسل, هذیاناتِ یک خوابنما
تگها: , الفبای اعتقاد به خدا
۳۰ کامنت