ثمین! دلت را بکن صندوقچهی حرفهایت! آدم اگر صندوقچهی اسرار نباشد دلش میشود دروازهی مصر در سالهای قحطی، همه به طمعِ گرفتنِ آنچه خود ندارند میآیند و در سالهای فراوانی مصر را از یادهایشان میبرند!!
دروازه
@ ۷ تیر ۱۳۸۸
دستهبندی: دخترم، ثمین, مینیمالیستی
تگها: , اسرار, طمع, یوسف پیامبر
۷۵ کامنت
آقایان…
زن و مرد، این از پهلوی چپِ آن آمد و آن از رحمِ این میآید، هر دو را یک غریزه به خوابگاه میکشاند و هر دو بر یک بستر به آغوش گناه میروند اما این را فاحشه میخوانند و آن را… گویا از ابتدا نیز در تبرئه کردنِ آنان عمدی در کار بوده است که گناهِ ناکردهی سیب به گردن اینان آویخته شد. حالا شما بیایید، بنشینید و باز بگویید “خیر! این حرفها کافریست…”. سر مظلوم کُفر نمیشناسد آقا! شما کِی دانستید که مظلوم ماندن از مظلوم بودن چقدر دردناکتر است؟ آقایانِ عزیز! بهخاطر خدا دست از “دونقطه” بردارید! بگذارید روی کاغذِ بیانیههای حقوق بشر، مرغها تخمهایشان را بگذارند!
زبانِ زنها را آزاد گذاشتهاید چه سود که گوشهای خودتان را بستهاید؟
آقایان! آقایان… آقایان.
پ.ن. تحت تأثیر یک کتاب!
@ ۴ تیر ۱۳۸۸
دستهبندی: هذیاناتِ یک خوابنما
تگها:
کامنت؟
آقایان…
زن و مرد، این از پهلوی چپِ آن آمد و آن از رحمِ این میآید، هر دو را یک غریزه به خوابگاه میکشاند و هر دو بر یک بستر به آغوش گناه میروند اما این را فاحشه میخوانند و آن را… گویا از ابتدا نیز در تبرئه کردنِ آنان عمدی در کار بوده است که گناهِ ناکردهی سیب به گردن اینان آویخته شد. حالا شما بیایید، بنشینید و باز بگویید “خیر! این حرفها کافریست…”. سر مظلوم کُفر نمیشناسد آقا! شما کِی دانستید که مظلوم ماندن از مظلوم بودن چقدر دردناکتر است؟ آقایانِ عزیز! بهخاطر خدا دست از “دونقطه” بردارید! بگذارید روی کاغذِ بیانیههای حقوق بشر، مرغها تخمهایشان را بگذارند!
زبانِ زنها را آزاد گذاشتهاید چه سود که گوشهای خودتان را بستهاید؟
آقایان! آقایان… آقایان.
پ.ن. تحت تأثیر یک کتاب!
@ ۴ تیر ۱۳۸۸
دستهبندی: هذیاناتِ یک خوابنما
تگها:
۱۷ کامنت