عشق و سراب

عشق و سراب دو چیز متفاوتند
که یک مفهوم را میرسانند!





بخند به دنیا …/

طاهره صفارزاده هم که رفت دیدم عزرائیل داره یکی یکی بزرگانِ ادبِ فارسی رُ جواب میکُنه. . . راستِش یه کم نگران شدم برای خودم . . . /





انگشتر بابا


پدر که عشق باشد
سایه ی انگشترش هم عاشقی را جار می زند





عاشقانه های درختی

وقتی درخت ها عاشق میشوند چه کسی میفهمد کدام مجنون است کدام لیلی؟ [ پارک فدک - میدان صنعت ]





گند

همه ی فصل های گرم دروغ بود
و من ایمان می آورم به آغاز فصل سرد…





تِتریس مَستِر !

زندگی مثل بازی تتریس میمونه، بُرد براش تعریف نشده… در واقع اگر واردش بشی چاره ای نداری بجز اینکه اونقدر به بازی ادامه بدی تا ببازی… حالا فوقِش یه رکورد هم ثبت میکنی و بعد… هیچی!





برادرم میم!

مدتیه که دوست دارم در مورد برادر بزرگم – میم- چیزی بنویسم… تازگیها به این نتیجه رسیدم که میم ماجرای غریبی توی زندگیش داره. از آن دست ماجراهای عاشقانه-عرفانی که…
میم اصولاً آدم ویژه ایه… از اون دسته آدمها که توی فیلم های ماورایی نمونه شون زیاده، کاراکترهایی که همیشه سرشون به کار خودشونه و فکر میکنی که کارگردان حتی زحمت نکشیده براشون دیالوگ بنویسه و بعد میفهمی که همه ی ماجرای فبلم زیر سر همون آدم ساکته بوده!
حتی به این فکر رسیدم که میم مثل یه ملکول آب می مونه که با همه ی بی رنگُ بوییش توی هر محیطی که بذاریش می تونه یه نقش ویژه ایفا کنه.
میم همزمان علایق مشترک خانواده ی ما رو یدک میکشه و در عین حال یه تافته ی کاملاً جدا بافته است. گاهی خواستم سر از کارش در بیارم ولی این خواستن همیشه فقط در حدّ همون خواستن و گاهی نگرانی های خواهرانه باقی مونده.





کُپی رایت

حمایت از حقوق نویسنده جزء واجبات و تَرکِ آن از مُحَرَمات است !





ماسک ها و آدم ها

بعضی مَردُم دوست دارن صورتِ آدم ها رُ با ماسک ببینن در برخورد با این آدم ها باید ماسک زد…





ماسک ها و آدم ها

بعضی مَردُم دوست دارن صورتِ آدم ها رُ با ماسک ببینن در برخورد با این آدم ها باید ماسک زد…