من هنوز بوی شراب انگور میدهم! شرابِ ناب!
مستِ مستِ مست!

/>هزار بادیه هم که گُم کُنَدَم در خویش،
بـاز از جام ِ بـاده ام بر دوش…
می توان شناخت

مرا…





مقصد دور است،
و چه بی پاپوش می دوند پاهایم…
کاش راه کوتاه میشد؛
آیا قاصدک آرزویم را شنید؟!

{+}





یا زندگی به کام ما
یا ما به کام او
راهِ سومی هم هست؟





یا زندگی به کام ما
یا ما به کام او
راهِ سومی هم هست؟





وبلاگ مثل اولادِ ناجور میمونه که علاوه بر ناجور بودنِش، دهن لَق هم هست! و هرچقدر هم که صبوری کُنی به راهِ راست هدایت نمیشه!





ببخش اگر باور نمیکُنی!
تـقـصـیـر ِ مَـن نـیـست!
اینان کلمــات را به فحشا کشانده اند…
و عواقبش را همه باید به دوش بکشیم…
ببخش اگر همدردیِ مرا باور نمیکنی! تقصیر ِ من نیست!

پ.ن. به فحشا کشاندن کلمات با عواقبی همراه است: آلبر کامو





نوازنده را نایی برای نواختن نمانده بود
سازش را به میخ ِ روی دیوار
بخشید!





{+}
دریغ که من رنگی برای بال کشیدن ندارم! هان برادرکم! شالگردنِ زردت را به من میسپاری تا مثلِ شازده کوچولو خودم را بپیچم و در باد بایستم و شالگردنم را باد حرکت بدهد و آن طورِ خاص توی هوا نگهَش دارد شاید خدا دلش بسوزد و قوطی رنگم را پس بدهد؟
بعد من کنار تو، روی بستر سنگی حیاطِ خانه بالهای یک شب پَره را خواهم کشید و …





اینروزها سنگ هم دنبالِ کَسی میگردد که صبرش را در دامَنِ او عُق بزند!





بـ ـازیِ احـمـ ـقـ ـانه ی جـاده ها
انتظار برایِ دیدنِ مُسافـ ری است که یاد تو،
میان خـ ـاطراتِ کُهنه اش گـُم شـ ـُده