من هنوز بوی شراب انگور میدهم! شرابِ ناب!
مستِ مستِ مست!
/>هزار بادیه هم که گُم کُنَدَم در خویش،
بـاز از جام ِ بـاده ام بر دوش…
می توان شناخت
مرا…







من هنوز بوی شراب انگور میدهم! شرابِ ناب!
مستِ مستِ مست!
/>هزار بادیه هم که گُم کُنَدَم در خویش،
بـاز از جام ِ بـاده ام بر دوش…
می توان شناخت
مرا…
@ ۹ اسفند ۱۳۸۶
دستهبندی: آرشیو قدیمی, مینیمالیستی
تگها:
کامنت؟
@ ۸ اسفند ۱۳۸۶
دستهبندی: آرشیو قدیمی, هذیاناتِ یک خوابنما
تگها:
کامنت؟
@ ۷ اسفند ۱۳۸۶
دستهبندی: آرشیو قدیمی, مغلول و مسلسل
تگها:
کامنت؟
وبلاگ مثل اولادِ ناجور میمونه که علاوه بر ناجور بودنِش، دهن لَق هم هست! و هرچقدر هم که صبوری کُنی به راهِ راست هدایت نمیشه!
@ ۵ اسفند ۱۳۸۶
دستهبندی: آرشیو قدیمی, هذیاناتِ یک خوابنما
تگها:
کامنت؟
ببخش اگر باور نمیکُنی!
تـقـصـیـر ِ مَـن نـیـست!
اینان کلمــات را به فحشا کشانده اند…
و عواقبش را همه باید به دوش بکشیم…
ببخش اگر همدردیِ مرا باور نمیکنی! تقصیر ِ من نیست!
پ.ن. به فحشا کشاندن کلمات با عواقبی همراه است: آلبر کامو
@ ۴ اسفند ۱۳۸۶
دستهبندی: آرشیو قدیمی, با مخاطب خاص, هذیاناتِ یک خوابنما
تگها:
کامنت؟
@ ۳ اسفند ۱۳۸۶
دستهبندی: آرشیو قدیمی, مغلول و مسلسل
تگها:
کامنت؟
{+}
دریغ که من رنگی برای بال کشیدن ندارم! هان برادرکم! شالگردنِ زردت را به من میسپاری تا مثلِ شازده کوچولو خودم را بپیچم و در باد بایستم و شالگردنم را باد حرکت بدهد و آن طورِ خاص توی هوا نگهَش دارد شاید خدا دلش بسوزد و قوطی رنگم را پس بدهد؟
بعد من کنار تو، روی بستر سنگی حیاطِ خانه بالهای یک شب پَره را خواهم کشید و …
@ ۳ اسفند ۱۳۸۶
دستهبندی: آرشیو قدیمی, با مخاطب خاص, مغلول و مسلسل, هذیاناتِ یک خوابنما
تگها:
کامنت؟
@ ۲ اسفند ۱۳۸۶
دستهبندی: آرشیو قدیمی, هذیاناتِ یک خوابنما
تگها:
کامنت؟
بـ ـازیِ احـمـ ـقـ ـانه ی جـاده ها
انتظار برایِ دیدنِ مُسافـ ری است که یاد تو،
میان خـ ـاطراتِ کُهنه اش گـُم شـ ـُده
@ ۲ اسفند ۱۳۸۶
دستهبندی: آرشیو قدیمی, مینیمالیستی
تگها:
کامنت؟
@ ۳۰ بهمن ۱۳۸۶
دستهبندی: آرشیو قدیمی, مینیمالیستی
تگها:
کامنت؟