چرا خواب خوش خیال من
از صدای ضجه های خشک برگ بید
زیر پای عابران صبح زود
دل از خیال خام خود نَشست؟!
پ.ن.
۱- چنین گفت داداشکوچولو: حقیقت یه داستان تخیلیه، پس فقط داستانه که حقیقت داره…
۲- تازگیها ارتجالم نمی آید، کاش خدایتان ارتحالم را برساند!!







چرا خواب خوش خیال من
از صدای ضجه های خشک برگ بید
زیر پای عابران صبح زود
دل از خیال خام خود نَشست؟!
پ.ن.
۱- چنین گفت داداشکوچولو: حقیقت یه داستان تخیلیه، پس فقط داستانه که حقیقت داره…
۲- تازگیها ارتجالم نمی آید، کاش خدایتان ارتحالم را برساند!!
@ ۲ آذر ۱۳۸۶
دستهبندی: آرشیو قدیمی, هذیاناتِ یک خوابنما
تگها:
کامنت؟
آبان که به اینجاها میرسد دل شوره ی جوجه هایی را می گیرم که تا آخر پایزی دوام نخواهند آورد! کاش همین امروز جوجه های مرا می شمردند!!
@ ۲۴ آبان ۱۳۸۶
دستهبندی: آرشیو قدیمی, مغلول و مسلسل, مناسبتی, مینیمالیستی
تگها:
کامنت؟
@ ۲۱ آبان ۱۳۸۶
دستهبندی: آرشیو قدیمی, مینیمالیستی, هذیاناتِ یک خوابنما
تگها:
کامنت؟
@ ۱۹ آبان ۱۳۸۶
دستهبندی: آرشیو قدیمی, هذیاناتِ یک خوابنما
تگها:
کامنت؟
@ ۱۵ آبان ۱۳۸۶
دستهبندی: آرشیو قدیمی, هذیاناتِ یک خوابنما
تگها:
کامنت؟