حمایت می‌کنم:

















اصیل

گریه کردم، گریه کردم اما دردمو نگفتم!

دردی بی دردی که علاجش آتشه اما این دردهایی که به قول یارو مثل خوره روح آدمو می خوره چی؟ درمون اونا چیه؟؟ مسکن برای بعضی دردها گفتنه و برای بعضی نگفتن، لال موندن و لال مردن، اصلا درد هم باید اصیل باشه، اگر بگی اصالتشو ازش گرفتی! آره درد هم باید اصیل باشه، مثل اسب اصیل، مثل آدم اصیل از خوانواده ی اصیل!. درد اگر اصل و نسب نداشته باشه که درد نیست، انگله! هیچی که بهت اضافه نمی کنه هیچ تکه هایی رو هم می کنه و فاسد می کنه! دردی که اصل و نسب داره و به رگ و ریشه بنده، مثل کوره می مونه، آدمو می پزه، اونوقت اگر چهار تا پتک هم بخوره، اون آدم می شه فولاد آبدیده! اوف! چقدر حرف زدم! دردی که اصیل باشه از دهن در نمیاد از چشم میاد اون هم وقتی که پر شد: سر ریز می کنه!

گریه کردم، گریه کردم اما دردمو نگفتم! no way to turn, no one to help!






بیک

حس سیاستمدار کهنه کار شکست خورده ای رو دارم که بین خیل عظیم پاپاراتزی ها گیر افتاده. لباس هام از کبودی جای سُرنگ خبرهای داغ می سازن، کتاب هام افکارم رو تیتر یک روزنامه ها می کنن و حتی این خودکار به ظاهر عزادار هم مثل خبرچین ها رازهام رو برملا می کنه!

پ.ن.
پاپاراتزی : عکاس-خبرنگارهای فضول و افشاگر ایتالیایی که با دوربین های کذاییشون از هر سوراخی سر در میارن






متحرک

روی صحنه می رقصد، آزادانه که نه ولی با ولنگاری تمام! با دستهایش آرامُ با وقار، باآسودگی دخترکی باکره در خانه ی پدر، هوا را میشکافد، بی خیالِ بند ها و بردگی ها، پای راستش را بالا می برد، با زاویه ای نود درجه در امتداد قائم نگه میدارد، بدن سبُکش را روی پنجه ی پای چپش می چرخاند، ماهرانه، سبکبال، بی خیال اصلاً چه فرقی می کند بدنش از چه چیزی ساخته شده؟ چه فرقی می کند که مغزش از کاه است یا ساچمه؟ مهم این است که او ستاره ی امشب باشد، باید خوب برقصد برای ستاره شدن و ستاره ماندن. اصلاً چه فرقی می کند که عروسک گردان تویِ عروسکِ خیمه شب بازی را از کاه پر کرده یا ، باید خوب بدرخشد تا فردا اینها که امروز آمده اند دیگرانی را به تماشا بفرستند و فردایِ دیگر، تماشاگرانِ چشم ناپاکِ دیگر!






اتانازی

کاش مردن گناه نبود، اونوقت در ستایش خودکشی می نوشتم و بعد با خیال راحت
می مردم!