جاده ها را می پایند
مردگان با امید بیداری
و زنده ها
از میان بلور سرد چشمانشان
دیوارها را
و درها را که قفل خورده اند
مباد که مرگ بی خبر یادشان کند!
فرشته ای می آید، چراغی را خاموش می کند،
چراغ خانه ی من و تو را
چه زود می روند همان ها که باید بمانند
- که چراغ خانه هامان بودند -
و ما می مانیم
هنوز
بدون حضورشان
چه دردناک،
چه غمبار.
پ.ن۱/ خدایا! بزرگانمان را بیامرز .. باشد که ما نیز امرزیده شویم!
پ.ن۲/ بی زحمت قبل از عبورم از پلی به باریکی مو، برایم فاتحه بخوانید