دو بار در روز آهنگی را گوش می کنم که نفرینم می کند!
باشد که روحم آرام گیرد!
@ ۵ آذر ۱۳۸۵
دستهبندی: آرشیو قدیمی
تگها:
کامنت؟
ناخن های حنا زده ش چنان در میان حرکت انگشتان استخوانیش در هر رفت و برگشتی خود نمایی می کنن که گویا رقاصه های خوش اندامی هستند که روی صحنه ی نمایش همراه با نوای دل انگیز بر خوردن کارت ها با همزاد های نامرئی خود باله می رقصند!
و این کارت ها . . .
ملکه ی غمگین پیک که خیره مانده به قلب های سرخ و براقی که ملکه ی کشور همسایه را در آغوش کشیده اند. و شاه های چشم چرانی که سر به اطراف می گردانند ،سربازان بی نوایی که گِردِ قلمرو خود می گردند!
و دویست و چهل خال سرخ و سیاه که با حرکت آهنگین دستان فالگیر در هم می لولند لحظه ای به هم می نگرند، همدیگر را در آغوش می کشند و لحظه ای دیگر فراموش می کنند! و من که فقط برای دیدن رقص آهنگین کارت ها و ضرب گرفتن انگشتان فالگیر آمده ام، بی هیچ نیتی . . .
- بازم که بد آمد خوش اخلاق . . . این دفعه چی نیت کردی؟
- مثل همیشه!
- خدا حاجتتو بهت بده! شاید حکمتی هس که حاجت روا نمیشی . . .
حکمت!
بچه تر هم که بودم یک دسته از همین کارت ها داشتم و فال ده تایی می گرفتم
عجیب اینکه اون موقع هم این حکمت همیشه بد میومد!
@ ۲۰ آبان ۱۳۸۵
دستهبندی: آرشیو قدیمی
تگها:
کامنت؟