(۱)
من میترایم، الهه ی وفاداری
کوچکترین فرزند پدرم زمین
جایی در پهنه ی به خون آغشته ی افق
در آغوش سوزان مادرم خورشید
هفت روز مانده به پایان آخرین صده از هزاره ی اوشیدر
در غروبی دلگیر چشم گشودم
(۲)
امروز برای سیزدهمین بار عاشق شدم
و هزارمین مجنون را به خاک سپردم
من میترایم، ایزدبانوی وفا
آخرین فرزند پدرم زمین، حاصل عشق آتشین مادرم خورشید
(۳)
ایستاده بودم به تماشای ستیز گرگ و میش
و پدر را دیدم که بر گونه ی آبله روی ماه بوسه می انداخت
آری، وفاداری را از پدر آموختم
(۴)
من تائیسم
معشوقه ی اسکندر
آیا هیچکس مرا به خاطر وسوسه ی آتش سرزنش خواهد کرد؟
(۵)
من گربه ی سیاه بی نوایی هستم
که هیچ وقت
- حتی اگر قورباغه ها بخوانند -
به حرفم باران نخواهد بارید .
. .
اما آیا هیچکس بخاطر آرزوی باران به ریشخندی خواهد آزردم؟!
(۶)
من سافو
فرزند خواهش ها و عطش هایم
آیا هیچکس مرا بخاطر زاییدن عشق های کور
عطش های بی فرجام
دوری ها و درد ها
بخاطر بدنیا آوردن فرزندان احتیاج
، سرزنش خواهد کرد؟
(۷)
من هزاران فرزند دارم
از هزاران مجنون
اینان نوادگان زمین،
پر از خشمند
پر از خاطره ی بوسه ی زمین در وعده گاه گرگ و میش
(۸)
من میترایم
ایزدبانوی وفاداری
امروز برای سیزدهمین بار عاشق شدم
و هزارمین مجنون را به خاک سپردم
(۹)
حالا
هزارمین فرزندم را باردارم
. . . از
هزارمین مجنون
اما چه کسی مرا به خاطر وفاداریم سرزنش خواهد کرد؟
(۱۰)
خدایم بیامرزاد
!؟!