پشتِ سرم خستگی یک عالمه خاطره*،
و من، مستِ مست، با چشمانی باز اما بسته
درست مثل خوابگرد ها ….
روح اسکندر در من حلول کرده و غرق در گرمای تائیس**
می شنوم: به آتش بکش، بسوزان
می خواهی چه کار این خاطره ها را؟ همه را بسوزان !

پ.ن.
*: سرقت ادبی از: پشت سر خستگی تاریخ است، سهراب سپهری
**: تائیس: روسپی آتنی ( محبوبه ی ملعون اسکندر ) که گفته می شود اسکندر به تحریک وی و تحت تاثیر شراب، فرمان به آتش کشیدن پرسپولیس را داد.





صبح امروز فرزاد حسنی در مقابل ساختمان رادیو جوان توسط جوان بیست و یک ساله ای مورد سوء قصد قرار گرفت، جوان مهاجم که خود را دخترک معرفی کرده دلیل این اقدام را علاوه بر اهانت های مکرر فرزاد حسنی به بزرگان هنر و ادب، مزخرف بودن برنامه های هفت شنبه و آخرشه به نویسندگی و کارگردانی فرزاد حسنی اعلام و از ناکام ماندن تلاش خود اظهار تأسف کرده است. گفتنی است که اینبار فرزاد حسنی جان سالم به در برده.





از مال دنیا صندوقچه ای داشتم مملو از خرمهره و مهره ی مار، چشم زخم ها و ابطال السحر ها که دوستان از نقاط مختلف جهان تحفه آورده بودند و دل خوش داشتم که مرا از بدی مصون می دارند!
القصه …
شبی دزدی به خانه ی بی چراغ* ما زد … دزد بیچاره که به کاهدان زده بود** هیچ نیافته بود الّا صندوقچه ی مذکور و همان را محض خالی نبودن دستهایش هنگام رجعت با خود برده بود …
خودمانیم ها!! !
از وقتی مهره ی مار نداریم و دیگر شانس نمی آوریم و درست از وقتیکه هی این جماعت بی کار چشممان می زنند و مدام جادو جمبل پشت سرمان قطار می کنند و ابطال السحر هم نداریم که ما را در مقابل چشم های شور محافظت کند، زندگیمان شیرین تر شده! خدا پدرت را بیامرزاد، عجب دزد خوش قدمی بودی!

پ.ن.
*:  کلید لبخندم را کدام دزد ناشی برد؟ لعنت به دزدی که از خانه ی فقیرانه ی من، چراغ دزدید! نطق خارج از دستور: نفرین به سرنوشت که تقدیر مرا از ته نوشت وچه بد خط نوشت: بی سرانجام!
**: می گویند: دزد ناشی به کاهدان می زند.