یه جا خوندم که مرگ یه پیرمرده که از هر صد باری که صداش بزنی یه بارشو میشنوه. و یکی از دوستان هم براش کامنت گذاشته بود که باید براش یه سمعک بخریم بلکه بشنوه و برامون طناب دار بخره! آره این درست مثل حس منه! حس واقعی من! می خوام بمیرم؛ بدون دردسز، بدون درد، بدون کثافت کاری و خون ریزی! خیلی ساده! تو که همزاد احمق منی چرا کاری نمی کنی؟ مثلاً مثل بختک بیفتی روی سینه م و خفه م کنی یا یه ۷ تیر بخری، ۶ تا تیرشو برای من حروم کنی و آخری رو تو کله ی پوک خودت خالی کنی!
@ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۳
دستهبندی: آرشیو قدیمی
تگها:
کامنت؟