حمایت می‌کنم:

















ایمان و امید

ایمان و امید: این دو تا زمانی دو چیز متفاوت بودند! امروز یک چیزَند! یک چیزی که نه میتوان مطمئناً گفت “سراب” است و نه میتوان ۱۰۰% گفت که “آب” است!
این روزها دلم یک چیز میخواهَد :
اینکه با خدا یک قرار دو نفره، توی کافی شاپ یوفو {میدانِ ونک} بگذارم، از آن نوشیدنی مُزَخرَف که اِسمَش “آیسمودیِ استوایی” بود سفارش بدهم، خدا را با غضب نگاه کُنَم، دودِ کاپتان بلکَم را توی صورتش فوت کُنَم و بعد با همان لحن طلبکارانه ای که گاهی به صدایَم میدَهَم از او بپرسم که “آیا راه نجاتی هست؟” و او هم با کمالِ آرامش بگوید “نه!”

پ.ن.
:))
خوب است!
خوب است!
کمالِ همنشین، در من هم {!} اثر کرد !

[ خوراکِ نظرات ] - [ ارسال تراک‌بَک ]



 
 
 
متن یادداشت :