حمایت می‌کنم:










بر درِ صندوقچه

از مال دنیا صندوقچه ای داشتم مملو از خرمهره و مهره ی مار، چشم زخم ها و ابطال السحر ها که دوستان از نقاط مختلف جهان تحفه آورده بودند و دل خوش داشتم که مرا از بدی مصون می دارند!
القصه …
شبی دزدی به خانه ی بی چراغ* ما زد … دزد بیچاره که به کاهدان زده بود** هیچ نیافته بود الّا صندوقچه ی مذکور و همان را محض خالی نبودن دستهایش هنگام رجعت با خود برده بود …
خودمانیم ها!! !
از وقتی مهره ی مار نداریم و دیگر شانس نمی آوریم و درست از وقتیکه هی این جماعت بی کار چشممان می زنند و مدام جادو جمبل پشت سرمان قطار می کنند و ابطال السحر هم نداریم که ما را در مقابل چشم های شور محافظت کند، زندگیمان شیرین تر شده! خدا پدرت را بیامرزاد، عجب دزد خوش قدمی بودی!

پ.ن.
*:  کلید لبخندم را کدام دزد ناشی برد؟ لعنت به دزدی که از خانه ی فقیرانه ی من، چراغ دزدید! نطق خارج از دستور: نفرین به سرنوشت که تقدیر مرا از ته نوشت وچه بد خط نوشت: بی سرانجام!
**: می گویند: دزد ناشی به کاهدان می زند.

[ خوراکِ نظرات ] - [ ارسال تراک‌بَک ]



 
 
 
متن یادداشت :