چیز‌ها و آدم‌ها

Sometimes in life you feel the fight is over
And it seems as though the writings on the wall
Superstar you finally made it
But once your picture becomes tainted
It’s what they call
The rise and fall

درست… من هم همین‌طور فکر می‌کنم آقا… گاهی در زندگی فکر می‌کنیم که همه‌چیز روبه‌راه خواهد شد اما خیلی طول نمی‌کشد بفهمیم بازیگرانی هستیم که دستمزدمان را پیش‌خور کرده‌ایم و دیگر نه چیزی برای ازدست دادن داریم و نه چیزی برای به دست آوردن و به خاطر قرارداد بازگیری‌مان، مجبوریم راه را ادامه بدهیم! و “این چیز” بارها برای من اتفاق افتاده! 
می‌دانید آقا من مُردَم! در زمان‌های خیلی قبل، همان‌وقتی که در رحم مادرم جُنبیدم بی‌آنکه کسی برایم شادمانی کند مُردم! وقتی هم که مُرده به دنیا آمدم یادشان رفته بود که دَر گوشم اذان بگویند و همین هم شد که من بی‌خیر، بی‌روزی، بی‌هیچ‌چیز ماندم! باز با این همه فقط از من برمی‌آمد که با تمام ناچیز بودنم به رحمت خدایی که من خطای بزرگش بودم امید داشته باشم…
“خسته” کلمه‌ای نیست که بشود همه‌ی مرا در آن، حتی به زور، چپاند! من مجبور بودم بپذیرم، زندگی کنم، تحمل کنم و صبوری پیشه کنم، همین “اجبار” بود که به من یاد داد چطور زندگی کنم بی‌آنکه کسی باشم یا زندگی کنم بی‌آنکه حقیقتاً زنده باشم!

[ خوراکِ نظرات ] - [ ارسال تراک‌بَک ]



 
 
 
متن یادداشت :  



  1. سینا :

    انگار یه دنیا تجربه داری
    سال نوت مبارک


  2. سینا :

    انگار یه دنیا تجربه داری
    سال نوت مبارک


  3. Anonymous :

    آره حق با توئه ، اینجا نه! اونجا ، یعنی اونجا که گفتی من تازه کارم و ناشی و اینا ، اما خوب من که اصلا از وبلاگ نویسی خوشم نمیاد ، آدم همش باید مثل پیرزنهای مریض از دنیا بناله ، فک کنم برای حفظ حرمت وبلاگ نویسی مجبور باشم وبلاگم و حذفش کنم ، در ضمن خوشحال هم باش که در گوشت اذان نخوندند آخه دوست من در گوشش اذان خودندند گوشش کر شد ، نگو شیخش زیادی شیخ بوده با بلندگو در گوش بچه اذان خونده.. من در مورد کا حرفهای تو فقط یک چیز می تونم بگم اونم اینکه : بدجور گرفتیش تو مشتت این دنیا رو


  4. Anonymous :

    آره حق با توئه ، اینجا نه! اونجا ، یعنی اونجا که گفتی من تازه کارم و ناشی و اینا ، اما خوب من که اصلا از وبلاگ نویسی خوشم نمیاد ، آدم همش باید مثل پیرزنهای مریض از دنیا بناله ، فک کنم برای حفظ حرمت وبلاگ نویسی مجبور باشم وبلاگم و حذفش کنم ، در ضمن خوشحال هم باش که در گوشت اذان نخوندند آخه دوست من در گوشش اذان خودندند گوشش کر شد ، نگو شیخش زیادی شیخ بوده با بلندگو در گوش بچه اذان خونده.. من در مورد کا حرفهای تو فقط یک چیز می تونم بگم اونم اینکه : بدجور گرفتیش تو مشتت این دنیا رو


  5. خنده های اجباری :

    کامنت بالایی مال منه ، هواسم نبود مشخصاتم و بنویسم


  6. خنده های اجباری :

    کامنت بالایی مال منه ، هواسم نبود مشخصاتم و بنویسم


  7. 41day :

    سال نو مبارک
    امیدوارم بتونی اونجوری زندگی کنی که میخوای


  8. 41day :

    سال نو مبارک
    امیدوارم بتونی اونجوری زندگی کنی که میخوای


  9. من نه منم :

    . خوشحالم .تازه کشفت کردم


  10. من نه منم :

    . خوشحالم .تازه کشفت کردم


  11. سینا :

    خیلی با این متنت ارتباط برقرا کردم
    دارم سعی می کنم از این اجبار رها بشم


  12. سینا :

    خیلی با این متنت ارتباط برقرا کردم
    دارم سعی می کنم از این اجبار رها بشم


  13. یک اشنا :

    زیبا مینویسی وروان
    لینکت کردم
    به ما هم سری بزن


  14. یک اشنا :

    زیبا مینویسی وروان
    لینکت کردم
    به ما هم سری بزن


  15. حضرت خضر :

    به یک بازی دعوت شدی،لطفا” سر بزن


  16. حضرت خضر :

    به یک بازی دعوت شدی،لطفا” سر بزن


  17. ادریس :

    سلام به روی ماهت
    بالاخره یکی پیدا شد حرف دل منو بزنه
    منم معتقدم زندگی هر چقدر هم که فکر کنیم با اختیار همراهه حد اقل با جبر آغاز شده . . .
    دوست دارم بهم سر بزنی
    عالی


  18. ادریس :

    سلام به روی ماهت
    بالاخره یکی پیدا شد حرف دل منو بزنه
    منم معتقدم زندگی هر چقدر هم که فکر کنیم با اختیار همراهه حد اقل با جبر آغاز شده . . .
    دوست دارم بهم سر بزنی
    عالی


  19.