ویرایشنشده

می‌دانی ثمین؟ وقتی از راه‌روی ساختمان اداری دانشکده، همان‌که سرش انتظامات خواهران(!) هست، رد می‌شوم باید چشم‌هایم را ببندم، نفسم را حبس کنم و قدم‌های بلند بردارم شاید از بوی گندی که شبیه‌ش را فقط توی ماهی‌فروشی‌ها می‌شود حس کرد زودتر خلاص شوم! دلم آشوب می‌شود، یاد ماهی‌های زنده‌ای می‌افتم که توی دست ماهی‌فروش‌ها جان می‌کنندُ جان می‌کنند تا ما یک شب رویایی را سبزی‌پلو با ماهی بخوریم! آن‌قدیم‌تر که هنوز آکواریوم‌ها را نیاورده بودند بچینند اطراف ساختمان راحت‌تر می‌شد توی دانشکده جولان داد، حالا ماهی‌ها که نفس‌نفس می‌زنند یاد خودم می‌افتم که دست می‌گذارم روی قفسه‌ی سینه‌ام و تندتند نفس می‌زنم… فشار می دهم… فشار می‌دهم… فشار می‌دهم…: نباید گریه کرد، نباید جیغ زد، نمی‌شود رنجید، نمی‌شود زن بود… ثمین! یادم باشد یادت بدهم مثل مردها چند لایه باشی… آدم گاهی باید مخفی بشود زیر لایه‌های بالایی، بعد نمی‌فهمد چرا حس می‌کند که تنها راهش برای زنده ماندن مخفی شدن است! می‌دانی ثمین؟! منُ تو باید لایه‌لایه باشیم، مثل همین عکس‌هایی که هر روز توی فوتوشاپ باهاشان بازی می‌کنم تا بشوند “چیزی که باید باشند”… اصلاً هم نمی‌دانم چرا “چیزی که باید باشند” با “چیزی که هستند” همیشه این‌قدر تفاوت دارد اما چاره‌ای نیست… بعد هم باید حواسم باشد که لایه‌ها را با هم ادغام نکنم که بشود باز بعدها هم تغییرشان داد… می‌دانی ثمین؟ آدم‌ها خیلی پیچیده‌اند… آدم‌ها… ثمین! بیا کنارم بنشین تا با هم به آسمان نگاه کنیم، امروز خاکستری‌اش پُررنگ‌تر است!

[ خوراکِ نظرات ] - [ ارسال تراک‌بَک ]



 
 
 
متن یادداشت :  



  1. داستانک :

    آه
    دلم کم رنگ است..


  2. inanna :

    heyfffffffffffffff


  3. سمیه :

    ….بعد می بینی خودت هم غیر از آن چیزی هستی که تصورش را می کنند .


  4. مهرداد :

  5. مرتضی ملک محمدی :

    سلام…
    یاد هویت میلان کوندرا افتادم.
    نمیدونم چرا؟؟؟


  6. B.ta :

    Che khoob ke rezä mikhoonid


    ببخشید متوجه نشدم! چی کار میکنم؟!


  7. سینا :

    آدمی یافته‌ای که پیچیده اش را یافته باشی؟


  8. اغلن :

    نفس خیلیها اونجا بند میاد فقط تو نیستی.
    البته همه مردها هم لایه لایه نیستند. ولی لایه بازی در فتوشاپ هم عالمی دارد.
    بله شاید لایه لایه بودن همیشه مفید است!


  9. disturb :

    khakestari!!!
    kash barf miomad!


  10. خنده های اجباری :

    می دانی مادر؟ امروز همه چیز را می دانم ، یک بار بابا که حسابی از دستت عصبانی بود آمد برایم قصه بگوید ، گفتم : قصه ی خودت با مامان را بگو ، لبخند تلخی زد و گفت : ثمین تو که قصه های شیرین دوست داشتی ، گفتم : قصه های مامان همه شیرین است تو تلخش می کنی ، گفت : مامانت همیشه عصبانی است ، گفتم : چرا مامان همیشه عصبانی است؟ ، گفت : خودش هم نمی داند مادرت با همه ی زنهای اطرافش فرق می کند ، مادر من می دانم تو فرق می کنی ، چقدر خوب بود اگر هندوستانی بودیم ، آنوقت تو هر چند روز از آن لباسهای سفید می پوشیدی و جلوی معبد می رقصیدی ، آنوقت تو عصبانی نبودی چون بابا می گفت مادرت با زنهای اطرافش فرق می کند اما هندوستان خیلی دور است ، حتم دارم تو با آنها فرق نمی کنی ، اگر آنجا بودیم هم تو مردم را درک می کردی هم مردم تو را ، مادر گناه تو این بود که اینجا به دنیا آمدی ، تو نمی دانی زنان اینجا به دنیا می آیند تا خیانت کنند ، تو نمی دانی مردان اینجا هر کاری می کنند تا جلوی خیانت آنها را بگیرند ، به همین خاطر است که می گویی آدمها عجیبند ، مادر تو اطرافت را درک نمی کنی چون نمی دانی تو با همه ی زنهای دیگر فرق می کنی ، مادر بیا بریم هندوستان ، یک بابا هندی هم می گیریم ، یکی از همین ها که همیشه یک زیرپیراهنی سفید می پوشد و درحالیکه دورت می گردد برایت آواز می خواند ؛ مادر آن مردهای هندی عجیب نخواهند بود ، آنها دائما نمی گویند : دخترم روسری مشکی بگذار سرت تا دشمن نتواند به تو آسیب بزند ، مادر هواست باشد وقتی می رویم هندوستان از زنهای اطراف کسی را همراه خودت برنداری ، چون به خاطر او مردهای آنجا هم مثل مردهای اینجا می شنود ، مادر چرا می خواهی مرا مثل مردهای اطرافت بار بیاوری؟ چرا مرا مثل زنهای اطرافت بار نمی آوری؟ ، چرا یادم نمی دی قلبم به باد باشد و عقلم به خواب؟ ، مادر بیا برویم هندوستان ، آنجا شاد خواهیم بود ، فقط قول بده هر هفته برایم قورمه سبزی درست کنی ، غذاهای هندی خیلی تیز است


  11. شیدا :

    عالی بود..به منم سر بزن دختر خانوم گل اورجیناااااااااال. راستی اگه دوست داشتی منو لینک کن. منم شما رو لینک کردم.


  12. من دیوانه نیستم :

    iهمیشه همینطور بوده وهست
    تو سردت می شود بی انکه نشانی از سرما بیابی
    تو را متهم می کنند بی انکه گناهی کرده باشی
    اری شاید اسمان امروز خاکستری پرنگ باشد
    حتی برای اورجینال ترین دختر دنیا!!


  13. یسیب،میعادرلجنمیعادرلجن :

    ” نمی شود زن بود…” تو فوق العاده ای با آن دردهای زیبایت!


  14. پریانه :

    سلام دخترک جان خیلی جالبه موضوع پستامون یکیه


  15. فرزان :

    سه سال از عمرم بیهوده گذشت . خوشحالم که با دخترکِ اورجینال ، بین این همه دو رنگی آشنا شدم .
    اما از دیوانگی نالیدن رو خوب نمی دونم ، دیوانگی و دو رنگی نبود ، ما هم نبودیم ، جامعه بشری هم نیود .

    پاینده باشی .


  16. پرنده زیر زمینی :

    عالی بود..به منم سر بزن دختر خانوم گل اورجیناااااااااال. راستی اگه دوست داشتی منو لینک کن. منم شما رو لینک کردم


  17. My Dream :

    midaani…
    agar samin nashnavad…

    tanha be tamashaye badbadak haye asmeni nakhahi raft…
    samin khode tost!


  18. جودی آبوت :

    دلم تنگ شده بود برای اینجا …
    امروز اما آسمان آبی ِ آبیست !


  19. پرنیان :

    سلام
    .خوشحالم از آشناییت


  20. maryam :

    mishe mano link koni?!
    merc!


  21. سامان :

    میتوان همیشه در حرکت بود،
    و مهم تر از همه اینکه می توان از حرکت همیشگی در زندگی لذت برد،
    و این حرکت، و این لذت از آن،
    دقیقا همان فاصله میان “آنچه هستیم” و “آنچه باید باشیم” است


  22. سامان :

    C’est la distance,
    prendre plaisir…


  23. ت ت :

    بوی گندو پایه م


  24. ادریس :

    من رو شیفته تر می کنید هر روز که از اینجا می گذرم…


  25. رها :

    هوم میدرکیم


  26. ثریا :

    مثل همیشه زیبا بود آری دوست من عادتکرده ایم که خودمان را تغییر دهیم و به چیزهایی افتخار کنیم که با خود واقعیمان فاصله زیادی دارد انگار همه می ترسیم که دستمان برای همدیگر رو شود و از این ترس است که نقاب زده ایم …..
    موفق باشی دوست من


  27. سپید :

    چقدر این نوشتت رو دوست داشتم.. لذت دردناک بردم از خوندنش…


  28. bahar :

    خاکستر عشق از داغی دلت بر باد رفت.قاب عکست را گوشه ی اتاقم دارم.احساس خفه گی میکنم…از این حالت متنفرم…من از دلهره ی شب بیدارم.سکوت میکنم به عظمت تنهایی ام.پاشو دل تنهای من…پاشو بغض صدای من…پاشو دل شکسته ی من…اون تو را نمیخواد……..نمیخواد….

    dokhtarak orjinal shoma ra davat makonam be weblogam biyayd,


  29. همکنون... :

    بعد از ۱۲ روز اپیدم
    همکنون…


  30. امید آزادی :

    سلام خوبی، خوب بودی بهتر شدی
    زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود
    سر بلند باشید با مرام سری هم به ما بزن
    [گل][گل][گل]


  31. eq_san :

    اون بوی ماهی که گفتی ..
    بوی …بود دیگه !؟ آره ؟!


  32. وحید :

    سلام واسه نوشته هات فقط اشک تو چشام جمع شد انگار پستای قبلیت تونست بغض گلومو بشکنه….دلم وا شد دلت شاد


  33. اغلن :

    چرا به روز نمیشوید؟
    مطلب جدید بگذارید لطفاً!


  34. ballerina :

    می شه زن بود انسان نمی شه بود


  35. disturb :

    morkhasi khosh begzare!


  36. آدم برفکی :

    یه جورایی احساس می کنم که اینجا رو گل گفتی که آدم باید لایه لایه باشه… نباید لایه ها رو قاطی کرد. باید بشه هر جا که بخوای بچینیشون. اینطوری آدم یه شخصیت انعطاف پذیر پیدا می کنه که هر وقت بخواد می تونه تغییر کنه.


  37. سینا علی محمدی :

    سلام

    شما دعوت شده اید به یک نظرسنجی
    نظرسنجی بزرگ انتخابات دهم

    جنبش وبلاگ نویسان


  38. پریانه :

    دخترک
    چرا به من سر نمی زنی؟چرا آپ نمی کنی؟
    نکنه …


  39. آیات زمینی :

    گل فرستادیم


  40. سپهر :

    راه در یا را بیاب .پشت آن کوه..به همین نزدیکی !هرکجا بوی گند می آید..بوی مرگست..نه ماهی مرده !


  41. لیلا :

    دخترکم
    باید برای ثمین مدام از هرآنچه آموختی بگویی که مبادا …
    می دانی
    من هیچ وقت نتوانستم چند لایه باشم و مدام درد کشیدم ….


  42. عروسک نحس :

    ثمین…چشم هایت را ببند. نفست را هم حبس کن و تا می توانی بدو!


  43. کافه دلمار :

    میدانی ثمین
    واه
    نمی دانی ثمین ؟


  44. waterlily :

    اینا چیه می نویسی؟
    من دخترکُ میخوام
    کجاست؟


  45. شبنم :

    سلام
    دوسته من خواستم شما رو به افتتاحیه وبلاگم دعوت کنم خواستی سری بزن [گل]


  46. سینا :

    نیستی


  47. آشغال :

    واویلا…چه چیزا نوشتی…تو به لایه‌های آدما چی کار داری اونا رم میخوای مرجشون کنی هان؟


  48. avril :

    واقعا جالبه این چیزایی که مینویسی . نمی دونم چرا تلخ مینویسی اما مطمئنا دلیلی داره
    یه طوری مینویسی که ادم جذبش میشه اگه نخواد بخونه هم مجبور میشه امیدوارم نوشته هام یه جورایی رنگو بوی نوشته هاتو بگیره
    چون واقعا تنها نمرش ۲۰


  49. هلیا :

    گاه
    شاید
    خودت بودن
    بهتر از حتی
    بهتر بودن
    است
    (!)


  50. محاکمه :

    چند لایه نباش،تسلیم نشو دخترک!بجنگ!


  51. کافه دلمار :

    میدانی ثمین
    این کافه دلمار بی نوا مدام به وب تو سر میزند
    اما تو هیچوقت به او سر نمی زنی
    میدانی ثمین ؟؟
    دمت گرم ثمین
    خلاص


  52. بیرون تر از نگاه :

    یک لنگه و در گاهی بخواب ِِ

    کفش می آید .


  53. nazarsanji :

    نظر سنجی دهمین انتخابات ریاست جمهوری
    (نظر سنجی مجازی)
    لطفا در نظرسنجی سایت شرکت کنید.
    وقت گیر نیست، تنها کار انتخاب یک گزینه است.


  54. mug :

    mituni ye modat nabini?nashnavi?bu nakoni?enghadr
    khube!


  55. شاپرکی در جوهردان :

    salam
    webe kheili ghashangi dari b khosos ghalebesh k kheili
    delamo borde.are in ruza dg nemitoni hata ba khiale
    rahat nafas bekeshi
    ashe nakhordeo dahane sokhte
    bekhatere hichi bayad …..
    bedrod


  56. happyclown :

    :)


  57. مانده بر راه :

    اما لایه لایه بودن واسه خودش کلی دنگ و فنگ داره خیلی زیاد


  58. Calabros :

    ایران همینه دیگه.. باید نقش بازی کنی.. چند لایه باشی.. دائم در حال تحمل کردن باشی.. همه تحمل کردن هارو هم تحمل کنی.
    تو هم که ایران رو دوست داری
    پس باید تحمل کنی


  59. سپید :

    شما چرا نمی نویسی خب مثلا؟


  60. همایش :

    خوشا هر باغ را بارانی از سبز

    خوشا هر دشت را دامانی از سبز

    برای هر دریچه سهمی از نور

    لب هر پنجره گلدانی از سبز

    دوست عزیز

    بدین وسیله از شما دعوت میشود در همایشی که با عنوان “طرح مطالبات زنان در انتخابات دهم” با حضور خانم دکتر زهرا رهنورد، خانم دکتر فاطمه راکعی و جمعی از فعالان اجتماعی زنان در فضای مجازی برگزار میشود شرکت فرمایید

    چشم به راه حضور سبزتان هستیم

    مکان: بزرگراه جلال آل احمد، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، تالار ابن خلدون

    زمان: ۶ خرداد، ساعت ۱۶-۱۹


  61. memoool :

    چقدر حس نزدیکی به این نوشته ها دارم! کاش می توانستم … کاشی می شد چند لایه باشم آنقدر که گاهی خودم هم یادم برود کدام تصویر, نگاه معصوم من را دارد! کاش می شد … بیا سر بزن بهم


  62. avril :

    سلام هنوزم میگم نوشته هات ۲۰


  63. hamed :

    سلام به ما سر بزن
    عشق را باید از کویر آموخت
    که از دریا بودنش گذشت


  64. مردی که خیالش راحت بود :

    یعنی فقط مردا چند لایه ان؟


  65. رویا :

    من ماهی ها رو دوست دارم و نه چند لایه بودن را


  66. اغلن :

    دارم نگرانتان میشوم. کجایید؟


  67. سینا :

    خیلی وقته نیستی


  68. Anonymous :

    دیروز بابا داشت سیگار می کشید گفتم : سیگار نکش لایه های مادر سوراخ می شود ، بابا خندید و گفت : نه ثمین مادرت رفته زیر لایه ای که هیچ چیز نمی شود سوراخش کند ، گفتم : لایه ی اوزون به آن کلفتی سوارخ شد لایه ی مادر سوارخ نمی شود؟ ، بابا لبخند زد و گفت : ما سیاه پوشیدیم چون مادرت رفته زیر آخرین لایه… مادر یکدفعه بوی سوختن حلوایت بلند شد ، بابا دوید توی آشپزخانه ، پیش خودم گفتم ای کاشک مامان می دانست تنها خدا شریک ندارد وگرنه هیچ کس نگفته قلب ما همه ی عمر باید برای یک نفر باشد ، گاهی وقتها باید به وسعت قلبمان ایمان بیاوریم و معشوقه های جدیدی برگزینیم ، ناگهان دیدم صدای خشی آمد ، رفتم توی آشپزخانه دیدم بابا با یک چاقو گلویش را بریده ، خون داشت فواره می زد ، فهمیدم بابا هم مثل تو بود ، به وسعت قلبش ایمان نداشت ، اما من می خواهم قلبم را وسیع کنم ، شاید مادرم و پدرم رفتند زیر لایه های آخر اما من نمی روم چون قلبم تا آخرین روز عمر هر بار کسی را در خود جا خواهد داد تا ثابت بشود که تنها خداوند است که شریک ندارد ، می دانم هیچبار دونفر را درقلبم یک زمان جا نخواهم داد ، حتم دارم عشق مثل دانه های گندم است که در قلب آدمی مزرعه می شود اما اگر مزرعه اش برایم خوش نبود مزرعه اش را آب نمی دهم تا خشک شود و بعدش شاید در قلبم دانه های عدس کاشتم شاید شالیزار برنج ، شاید پسری از رشت شاید مردی از کرمان شاید معشوقه ای از پاریس ، آری مادر قلب من مثل قلب تو در حقارت آدمها اسیر نمی شود ، وسعت دارد، از عشق سیر نمی شود ، دانه های گندم را بیخیال ، برگرد مادر ، دستت را بگذار روی قلبت و بگو تنها خدا شریک ندارد ، اگر هم خواستی عکسی از مزرعه مرد رویاهایت بگذار گوشه ی قلبت و مزرعه ی دیگری بکار ، و بعدش می بینی که عکس مرد رویاهایت رفت زیر خار و خاشاک زمان ، آنوقت نفس عمیقی می کشی و با خودت می گویی : تنها خدا شریک ندارد


  69. میعادرلجن :

    هنوز داری در راهروی دانشکده قدم میزنی؟! اونجا که به آدم ایده ی نوشتن نمی ده. بیا یه کم اینور تر شاید فرجی شد.


  70. درد :

    دخترک اورجینال یعنی چه؟


  71. میرا :

    زن بودن. انگار همیشه باید فراموشش کرد یا به خاطرش خجالت کشید


  72. هیچکس :

    سلام. وبت خیلی اسپشیاله لذت بردم.حالا دیگه نمی دونم تو رو به ویم دعوت کنم یا نه. ولی بی خیال
    سلاولی خواستم یدونی وب _نوزادی ۵/۲ماهه را به فرزندی قبول کردم با اینکه سنش خیلی کمه ولی دوست اره بهش سر بزنن.
    بیا ببینش
    قصه میخوره ها[گریه]
    دوست داشتی این نوزاد منم با عنوان کمبود های ادبی؟هنری؟هیچکس لینک کن. به قول قدیمیا:
    لینک من از تو لینک تو از من[نیشخند


  73. Mαηiα :

    متاسفانه همه merge شدن، دیگه لایه لایه شدن سخته….


  74. sara :

    salam dooste aziz:
    webloge fogholade ziba va delneshini dari .
    shadab bashi…


  75. ادریس :

    و من برگشتم ، دوره بیماری من به پایان رسید شاید ، اما دوره تنهاییم شروع شد ، چرا شما دختر ها را خدا اینگونه آفریده ؟؟
    برای خلق تنهایی یا برای با هم بودن ؟؟؟
    و من تنهایم
    تنها تر از قبل و همیشه


  76. سپید :

    چرا یک چیزی نمی نویسی تو دخترک؟؟ حرف بزن!


  77. 0098 :

    sokot
    soooooooookoooooooooooooot


  78. همکنون... :

    از خاکستری گذشته دیگه


  79. یک برنامه نویس :

    جالب بود. فقط چرا نیستی ؟ چرا اینقدر دیر به دیر آپ میکنی ؟


  80. محمد مهنام :

    این روزها بارانی ام و باران نمی بارد
    بیشتر از این
    خیسی این جادّه را می خواهم
    و دست های سیمانی تو را
    که اکنون
    سربی ذهنم را به هم ریخته است.
    بگذار باران فقط برای من و تو ببارد
    برای ما .
    …..
    سلام ای دوست ای یگانه
    بعد از مدت ها بی شعری و لالی و خاموشی با این شعر به روزم . البته این بار هم به خاطر انتخابات و تاریخ ننگینی که یکی از ورق های این دبیر گیج و کور و کوردل ، تاریخ ! را ورق زد .
    …………………..
    ………….
    من اینجا بس دلم تنگ است


  81. elnaz :

    خاکستری بدون باران!!!


  82. almehrdad :

    هنوز وقت بازگشت نشده ثمین ؟!


  83. لیلا :

    دخترک این روزهای بی قرار بی خبری درد می آورد … تو کجایی؟؟؟


  84. فلورا :

    حس ماهی بیرون از آب…
    راست گفتی…
    چقدر هوا کم میشود وقتی یکی از آنها را میبینم…


  85. فقیر :

    هو

    سلام

    به بوی گند فکر میکنم!


  86. مهدی :

    سلام
    خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی
    زیبا بود
    لذت بردم
    ۲۰


  87.