حمایت می‌کنم:

















نوروز ۱۴۰۰ ه.ش.

بازی نوروز ۱۴۰۰ [+] به دعوتِ حضرتِ خضر [+]:

 احتمالات:
۱٫ بانو اوریجینال، سی‌و‌پنج ساله، دارای یک فرزند دختر به‌نام ثمین و یک زندگی خیلیْ خیلی عادی، صاحبِ یک شغل کاملاً عادی و حقوقی به‌شدتْ بخور‌و‌نمیر. جا افتاده، نمونه‌ی یه مادر دختر لوس‌کُن، معروف به داشتن دست‌پخت خوب در فامیل، به دخترش وبلاگ‌نویسی یاد داده امّا بعید است وبلاگ‌نویس‌مانده باشد، گاهی برای کیهان‌بچه‌ها و زن‌روز مطلب می‌نویسد!
۲٫ تنها دخترْترشیده‌ی فامیل، سی‌وپنج ساله، صاحبِ یک شغل کاملاً عادی و حقوقی به‌شدتْ بخور‌و‌نمیر. همچنان در آرزوی خرید لب‌تاپ [!]، سه‌چهار تا از شهرهای ایران را گشته، صاحبِ یک آلبوم بزرگ عکس یادگاری از ابنیه‌ی تاریخی، در هجدهمین سال اشتغالش به وبلاگ‌نویسی هر از گاهی به یادِ گذشته “دخترک.آی‌آر” را به‌روز می‌کند.
 
تمایلات [!]:
۱٫ دخترکِ اوریجینال، سی‌وپنج ساله، صاحب یک کوله‌پشتی، یک دستگاه وَن، یک هم‌سفر خوب [پایه؟]، صاحب یک شغل عادی با درآمدِ نسبتاً مُکفی، سالی دو-سه ماه در سفر [داخل کشور] با وَن و تجهیزاتِ کافی برای چادر زدن و کمپینگ، در هر کدام از سفرهاش به استان‌های کشور حداقل با افراد یک خانواده رابطه‌ی دوستانه برقرار کرده و ایمیل دریافت می‌کند [ :)) ]… و اَلَخ!
۲٫ بانو اوریجینال، سی‌و‌پنج ساله، دارای یک فرزند دختر به‌نام ثمین و یک زندگی ایده‌آل، صاحب یک شغل عادی با درآمدِ نسبتاً مُکفی، سالی دو-سه ماه در سفر [داخل کشور] با وَن و تجهیزاتِ کافی برای چادر زدن و کمپینگ. یک زن کامل و جا افتاده، نمونه‌ی یه مادر دختر لوس‌کُن، معروف به داشتن دست‌پخت خوب و خانه‌داری درجه‌ی یک در فامیل، به دخترش وبلاگ‌نویسی یاد داده و برای هجدهمین سال متوالی “دخترک.آی‌آر” را به‌روز می‌کند.

پ.ن. دعوت می‌شود از: [+] و [+] و [+] و [+] و [+].

[ خوراکِ نظرات ] - [ ارسال تراک‌بَک ]



 
 
 
متن یادداشت :  



  1. مبین م :

    چه احتمالات و ایضا چه تمایلات جالبی….بانوی وبلاگ نویس ۳۵ساله!…


  2. jdkh :

    سلام
    خیلی جالب بود
    به خصوص اینکه با چند دید مختلف به اوضاع ÷رداخته بودی
    حالا کدومش محتمل تره؟


  3. تینا :

    چرا کامنت بالایی اسم من اونجوری شد؟؟؟؟؟؟؟؟
    ببخشید!


  4. خنده های اجباری :

    من که اینطور فکر نمی کنم ، من اینطوری فکر می کنم : دخترک اوریجینال گیس بریده ی بیست ساله ای بود که در سنین نوجوانی گند بزرگی بالا آورد ، و در سنین بزرگسالی چوبش را می خورد ، صدها خواستگار داشت اما هیچکدام باب میلیش نبود ، پر از توقع و زودرنج بود ، وی به هیچ یک از تمایلات زندگی اش نرسید و در سن بیست و پنج سالگی با یک مرد پخمه ازدواج کرد و در سن سی سالگی با چند قطره سیانول دار فانی را ودا گفت ، آرامگاه وی در حوالی شهر اصفهان بنا شده است(به علت نپدیرفتن یسش از پنج مهمان)


  5. نوروز۱۴۰۰ « اُغلن کبیر :

    [...] نوروز ۱۴۰۰ به دعوت دخترکِ اوریجینال [...]


  6.