حمایت می‌کنم:

















موهای بافته‌ات

دختر عزیزم!
دیشب با پدرت در مورد تو حرف میزدیم، میگفت دوست دارد دختری باشی با لبخندهایی شبیه به مال من! توی چشم‌هایش میشد خواند که دوست دارد مثل گذشته‌های مادرت شیطنت‌های خاص داشته‌باشی که گاهی آمار قدم‌های بلندپروازَت را بگیرد و برایت نگران شود! پدرت دوست دارد بنشینی روی پاهایش و با موهای بافته و لبخند کِش‌دارَت برایش شیرین‌زبانی کنی، چه میداند داشتن موهای بلند برای کودکی به سن تو چقدر عذاب‌آور است؟!
عزیزم! پدرت از آرزوهایش میگفت و من در این فکر بودم که چطور باید برایت بگویم “زندگی چه چیز مزخرفیست”، اصلاً نمیدانم! شاید من هم باید مثل مادرم دروغگو باشم و بگویم زندگی زیباست تا خودت بزرگ شوی و دَرکِ خودت را از زندگی پیدا کنی و نمیدانم وقتی بفهمی زندگی چیزی نیست که برایت گفته‌ام چطور نگاهم خواهی کرد!؟
پدرت همچنان آرزوهای کودکانه‌ای که برای تو دارد را با صدای بلند به گوش‌های ساکت خانه میداد و من فکر میکردم “مادرم با همه‌ی اشتباهاتی که در مورد من داشت اما دو چیز را خوب یادم داد: صبر در برابر زندگی و صبر در برابر مرد”!
نمیدانم آیا میتوانم این‌ها را یادت بدهم؟ اصلاً میتوانم این بی‌رگ بودن خاص خودم را به تو هم یاد بدهم؟ این‌که بشنوی و لال بمانی، بدانی و نگویی، ببینی و روی برگردانی، هم ناخن‌هایت را لاک بزنی و هم مشت بزنی توی دهن یاوه‌گوی زندگی؟
پدرت ادامه میداد و من فکر میکردم چطور باید به تو بگویم که هیچ مردی مردِ رویاهای تو نخواهد بود؟ پدرم مردِ آرمانیِ مادرم نبود، پدرت مردِ رویاهایِ من نیست، پدرِ دخترِ تو هم مردِ آرزوهایِ تو نخواهد بود… امّا باید یاد بگیری که مَردَت را دوست بداری، خوبی‌هایش را بزرگ ببینی و بدی‌هایش را کوچک…
پدرت میگفت که دوست دارد بچگی‌های مرا در کودکی‌های تو ببیند و من در فکرهای خودم غرق بودم…
بیشتر که فکر میکنم نمیتوانم باور کنم که مادر بودن از من بر می‌آید! من… حنای بی‌قیدِ نشسته بر دست‌های خانواده(!) چطور میتوانم زنی باشم با دغدغه‌های مادرانه؟! عزیزم مادرت کودکی‌ست در لباس والد. نمیشود به چنین مادری تکیه کرد… پدرت هنوز از موهای بافته‌ات حرف میزد و…

[ خوراکِ نظرات ] - [ ارسال تراک‌بَک ]



 
 
 
متن یادداشت :  



  1. venouse :

    عشق زیباست چون جوانه بهاری

    مهربان است چون نسیم

    سخاوتمند چون باران

    و شیرین چون عسل

    لطافتی است که لمسش نا ممکن نیست

    ولی بسیار دشوار است

    نا ملموس نیست ولی …

    حرکتی جاودانه در قلب است


  2. venouse :

    عشق زیباست چون جوانه بهاری

    مهربان است چون نسیم

    سخاوتمند چون باران

    و شیرین چون عسل

    لطافتی است که لمسش نا ممکن نیست

    ولی بسیار دشوار است

    نا ملموس نیست ولی …

    حرکتی جاودانه در قلب است


  3. venouse :

    eshghe madar
    eshgh az noe behtarin
    javdaneh …


  4. venouse :

    eshghe madar
    eshgh az noe behtarin
    javdaneh …


  5. شیخ :

    دخترم،
    من نمى دانم چه طور باید به تو بگویم که هیچ مردی مرد رویاهای تو نخواهد بود، همانطور که نمى دانم چه طور باید به پدرت بگویم که هیچ زنى تجسم عینى آن تصورى که از زن داشت و در من نیافت، نخواهد بود همانطور که هیچ دخترى تصویر خامى که از کودکى من -پس از نا امیدى از بزرگسالى ام- براى خودش ساخته، رنگ واقع نخواهد زد.
    بیا موهومات را کنار بگذاریم و زندگى کسالت بار زمخت را ادامه دهیم.


  6. شیخ :

    دخترم،
    من نمى دانم چه طور باید به تو بگویم که هیچ مردی مرد رویاهای تو نخواهد بود، همانطور که نمى دانم چه طور باید به پدرت بگویم که هیچ زنى تجسم عینى آن تصورى که از زن داشت و در من نیافت، نخواهد بود همانطور که هیچ دخترى تصویر خامى که از کودکى من -پس از نا امیدى از بزرگسالى ام- براى خودش ساخته، رنگ واقع نخواهد زد.
    بیا موهومات را کنار بگذاریم و زندگى کسالت بار زمخت را ادامه دهیم.


  7. لیلا :

    دخترک … دخترکم
    مدت هاست حوالی این خانه قدم میزدم و قدم میزدم و در باز نمی شد اما …
    می دانی
    دروغ های بسیاری را در گوش هایمان زمزمه کردند و راست نشد
    من خواب هایم هم این روزها به دروغ آمیخته است
    می بینی دخترکم ، پاییز هم دارد تماااام می شود بی اندکی باران که قرار گیرد دلم در نوازش هایش

    من هنوز سردم است …. من هنوز دلم برایت تنگ است دخترک


  8. لیلا :

    دخترک … دخترکم
    مدت هاست حوالی این خانه قدم میزدم و قدم میزدم و در باز نمی شد اما …
    می دانی
    دروغ های بسیاری را در گوش هایمان زمزمه کردند و راست نشد
    من خواب هایم هم این روزها به دروغ آمیخته است
    می بینی دخترکم ، پاییز هم دارد تماااام می شود بی اندکی باران که قرار گیرد دلم در نوازش هایش

    من هنوز سردم است …. من هنوز دلم برایت تنگ است دخترک


  9. دختر شــــعــــر :

    در گوشه ای از وبلاگم از تو گفته ام…گفته ام که دوست داشتنی هستی


  10. دختر شــــعــــر :

    در گوشه ای از وبلاگم از تو گفته ام…گفته ام که دوست داشتنی هستی


  11. دختر شــــعــــر :

    و من از خواندنت لذت وافر می برم ، دخترک ِ اوریجینال !


  12. دختر شــــعــــر :

    و من از خواندنت لذت وافر می برم ، دخترک ِ اوریجینال !


  13. فرانک :

    نوع نگارش زیباست .

    بهتر بود اجازه می داد دخترش با دید خودش زندگی و تجربه کنه .


  14. فرانک :

    نوع نگارش زیباست .

    بهتر بود اجازه می داد دخترش با دید خودش زندگی و تجربه کنه .


  15. newburn :

    عزیزم پدرت حرف می زد و من می دانستم که عاشق من و خانواده اش است اما وقتی خوابم برد از تخت در آمد رفت بیرون احتمالآ برای خاک بر سری و من اگر می فهمیدم جگرش را در می آوردم با همان بی رگی خاص خودم ، اما حیف که خوابیده بودم . هه


  16. newburn :

    عزیزم پدرت حرف می زد و من می دانستم که عاشق من و خانواده اش است اما وقتی خوابم برد از تخت در آمد رفت بیرون احتمالآ برای خاک بر سری و من اگر می فهمیدم جگرش را در می آوردم با همان بی رگی خاص خودم ، اما حیف که خوابیده بودم . هه


  17. پسر :

    کاش پدر من هم این قدر عاشق پسرش بود .


  18. پسر :

    کاش پدر من هم این قدر عاشق پسرش بود .


  19. Anonymous :

    پدرم همیشه به من میگوید : دخترم تمام جاده ها تاریکند ..مواظب خودت باش !
    داشتم نیچه می خوندم، این جمله اش جالب بود برام :.. زنها حتی .
    !سطحی نیستند


  20. Anonymous :

    پدرم همیشه به من میگوید : دخترم تمام جاده ها تاریکند ..مواظب خودت باش !
    داشتم نیچه می خوندم، این جمله اش جالب بود برام :.. زنها حتی .
    !سطحی نیستند


  21. سمیه :

    کامنت بی نام ونشون مال من بود …
    راستی تا یادم نرفته بگم که من خواب دخترک اورجینالو دیدم !


  22. سمیه :

    کامنت بی نام ونشون مال من بود …
    راستی تا یادم نرفته بگم که من خواب دخترک اورجینالو دیدم !


  23. black & white :

    Salaaaaam chan bari vasatooon nazar gozashtam vali shoma ….


  24. black & white :

    Salaaaaam chan bari vasatooon nazar gozashtam vali shoma ….


  25. yalda :

    خوشحالم که باز کامنتت را باز گذاشتی . آن جمله ات مرا دیوانه کرد و چه راست گفتی که هیچ مردی مرد رویاهای تونیست.. و تا زن های خوش خیال هستند عشق هست و همه این تکرار ها و تسلسل ها پیش می آید. دخترک جان انگار صدها سال است زندگی کررده ای و انگار اینها از زبان انسانی آزموده نیک و بد دنیا خارج می شود.


  26. yalda :

    خوشحالم که باز کامنتت را باز گذاشتی . آن جمله ات مرا دیوانه کرد و چه راست گفتی که هیچ مردی مرد رویاهای تونیست.. و تا زن های خوش خیال هستند عشق هست و همه این تکرار ها و تسلسل ها پیش می آید. دخترک جان انگار صدها سال است زندگی کررده ای و انگار اینها از زبان انسانی آزموده نیک و بد دنیا خارج می شود.


  27. صبا(برهنگی های من) :

    :)


  28. صبا(برهنگی های من) :

    :)


  29. آشغال :

    عجب متن دخترونه خطرناکی و چه بسیار همزاد پنداریهای احمقانه..و آه ای همه ی آرزوهای بر باد رفته.
    و اوووه عجب کامنتی !!


  30. آشغال :

    عجب متن دخترونه خطرناکی و چه بسیار همزاد پنداریهای احمقانه..و آه ای همه ی آرزوهای بر باد رفته.
    و اوووه عجب کامنتی !!


  31. رضوانی :

    پرواز دسته جمعی مرغابیان شاد
    بر پرنیان آبی روشن
    در صبح تابناک طلایی
    آه… ای آرزوی پاک رهایی


  32. رضوانی :

    پرواز دسته جمعی مرغابیان شاد
    بر پرنیان آبی روشن
    در صبح تابناک طلایی
    آه… ای آرزوی پاک رهایی


  33. بیکارالسلطنه :

    نمیدانستیم که این روزها هم بعضی ها نامه مینگارند. اما به نظر من هیچ چیز زیباتر از نامه نوشتن نیست.ما با اینکه پسرمان دکترالدوله در فرنگ به تحصیل مشغول است و میتوانیم از “تلگراف” و خیلی چیزهای دیگر به قول این رعیتها”ایمیل” هم هست اما ما دوست داریم که نامه بنگاریم. برای تحقق این امر منشی دربار را همیشه درحضور خود داریم تا در صورت لزوم از او استفاده کنیم.
    اما دخترکم این نامه ی شما مرا به شدت متآثر کرد که باعث شد من حتی بیشتر از “قنداق السلطنه” هم گریه کنم.


  34. بیکارالسلطنه :

    نمیدانستیم که این روزها هم بعضی ها نامه مینگارند. اما به نظر من هیچ چیز زیباتر از نامه نوشتن نیست.ما با اینکه پسرمان دکترالدوله در فرنگ به تحصیل مشغول است و میتوانیم از “تلگراف” و خیلی چیزهای دیگر به قول این رعیتها”ایمیل” هم هست اما ما دوست داریم که نامه بنگاریم. برای تحقق این امر منشی دربار را همیشه درحضور خود داریم تا در صورت لزوم از او استفاده کنیم.
    اما دخترکم این نامه ی شما مرا به شدت متآثر کرد که باعث شد من حتی بیشتر از “قنداق السلطنه” هم گریه کنم.


  35. دخترو :

    این نامه سرگشاده هست؟
    زن …. با احساساتی سرشار…. هیچ چیز و هیچ کس توانِ درک وجودش را ندارد….


  36. دخترو :

    این نامه سرگشاده هست؟
    زن …. با احساساتی سرشار…. هیچ چیز و هیچ کس توانِ درک وجودش را ندارد….


  37. دخترو :

    طفلی مادر…


  38. دخترو :

    طفلی مادر…


  39. صراحی :

    سلام دوست عزیز


  40. shima :

    سلام مامان عزیز(کاش اسمتو میدونستم)
    تازه با ولاگت آشنا شدم. ولاگ جالبی داری. آره مامان بودن اونم مادر یک دختر بودن سخته چون تو همش میخوای بهش بگی دنیا با ما زناست در صورتی که اینجوری نیست. خودتو ناراحت نکن اون وقتی معنی بد بودن دنیا رو بفهمه میتونه درک کنه چرا تو همش از خوبی واسش حرف میزدی. مواضب خودتو ونینیت باش. تو بهترین مادر دنیا میشی. مطمئن باش
    بووس


  41. همکنون... :

    یه وقت نگی این یارو چقدرذ بی معرفت شده جون خودم زیاد میام اینجا کاممننت ها که بسته باشه کمتر میام!
    مرسی اومدی
    همیشه مهم ترینی مطمئن باش !


  42. بردیا :

    نوشته هات خیلی خوندنیه ، یه کم کوتاه تر بهتر میشه .راستی تبادل لینک ؟


    خوشم میاد که اصلاً نخوندی!! اعتماد به نفس هم داری!


  43. بردیا :

    نوشته هات خیلی خوندنیه ، یه کم کوتاه تر بهتر میشه .راستی تبادل لینک ؟


    خوشم میاد که اصلاً نخوندی!! اعتماد به نفس هم داری!


  44. . :

    چه عجب که جا برا نظرات گذاشتی


  45. خنده های اجباری :

    این همون اندوه فلسفیه که در موردش حرف می زدی؟
    یه روز وقتی بزرگ می شی می فهمی فقط باید دنبال این باشی که شری بهت نرسنه نه اینکه خیری بهت برسه ، همسر مادر پدر برادر خواهر ، همه برای گذران زندگی اند من که از حرفات چیزی سر در نمی یارم


  46. حضرت خضر :

    عجب!
    کامنتهای این رو هم میبستی سنگین تر بودی!


  47. حضرت خضر :

    عجب!
    کامنتهای این رو هم میبستی سنگین تر بودی!


  48. نازنین :

    دخترم!
    پدرت هنوز بر خیال شیطنت من است و نه فردای هنوز گم ما!
    پدرت شاید بیش از من خیال می پروراند و من بیش از او
    اما افسوس که تو می آیی
    شاید بی اجازه!!


  49. سلام نمی کنه :

    من هنوز به موهای بافته تو فکر میکنم…و به لبخند هایت….


  50. گلادیاتور :

    آه که هنوز برای کودکانمان ارزو میسازیم تا اینکه
    به آنها ارزو سازی را یاد دهیم
    دخترت را ببوس از طرف یک ارزوی مادری کوچک به اندازه خدا


  51. عماد :

    دخترم از خواب نوشین سحر برخاست
    جامه بر اندام خویش آراست
    خواست تا گرد شب از پیکر بیفشاند
    خواست تا لبخند اندام جوانش را
    بر لب اینه بنشاند
    رفت و از بالای رف ایینه را برداشت
    گیسوان خود پریشان دید
    شانه را برداشت
    برقی از ایینه در چشمان او تابید
    دیده بر هم زد


  52. شعبده باز :

    بدبخت دخترک !


  53. مهدی :

    چه عجب
    راه بر
    کامنت‌های بی‌نوا
    گشودند
    .
    .
    .


  54. اینکوگنیتویا :

    هنوز اورجینالی یا نه!؟!؟


  55. جیغ بنفش :

    می دانم که آفتاب از مشرق طلوع نکرده که کامنتدونیه اینجا باز شده ! پس نیازی به پرسیدن نیست !


  56. جیغ بنفش :

    می دانم که آفتاب از مشرق طلوع نکرده که کامنتدونیه اینجا باز شده ! پس نیازی به پرسیدن نیست !


  57. جیغ بنفش :

    دخترم

    می دانی ؟

    هیچکس از جنس ما نبود و نیست

    آنگونه که آمدیم

    آنگونه که هستیم

    آنگونه که می رویم !


  58. جیغ بنفش :

    دخترم

    همیشه واهمه ای در دلم موج می زند

    هر لحظه انتظار کسی را می کشم

    تا از پشت سر

    طنابی به گردنم بی اندازد

    و چراغ آسمان را برایم خاموش کند !


  59. جیغ بنفش :

    دخترم

    همیشه واهمه ای در دلم موج می زند

    هر لحظه انتظار کسی را می کشم

    تا از پشت سر

    طنابی به گردنم بی اندازد

    و چراغ آسمان را برایم خاموش کند !


  60. جیغ بنفش :

    دخترم … باید یاد بگیری با عشوه های زنانه ات ، مردها را با رویاهاشان به خواب دعوت کنی !


  61. جیغ بنفش :

    بس است دیگر خانوم جان ! ما را تا حوالی ِ بکر ِ کودکی ها بردی …
    و دوباره هوس کردم بخوابم و خواب ِ دخترکی با گوشواره های مروارید ببینم !


  62. اغلن :

    خب البته آن پدر هم کودکی‌ست در لباس والد!
    و من چقدر خوشحالم که اجازه دارم نظر بدهم وقتی میبینم جایی نمیشه نظر داد حتی اگه نظر نداشته باشم یه جور ناجوری میشم!


  63. موز ماهی :

    مطالبتو خوندم. خیلی خوب مثل همیشه.موفق باشی.


  64. سمیه :

    دیسمینوره یا همان تقاص گناه دختر بودن !
    به روز


  65. مقداد رحیمی :

    با آرزوی موفقیت بیش از پیش


  66. فاطمه جعفری :

    دخترم
    اکنون یک ساله شدی
    یک بهار دیدی
    یه تابستان
    یه پاییز
    و یک زمستان
    باقی همه تکرار است ..
    از شاعری که اسمش را نمی دانم !اما خودم نیستم چون خودم شاعر نیستم


  67. لیلا :

    دوست من سلام، بسیار زیبا بود و واقعی.
    می خواهم به تو بگویم آدمی هر چقدر زیبا، با لباس زیباتر است. چرا این همه بر خود و دیگران سخت می گیری، کمی لباس بر آن واقعیت عریان بکش که این قدر خود را آزار ندهی، کاری که مادرت برای تو کرد تو نیز برای دخترت انجام بده تا هر چه قدر سخت باز هم قادر باشد ادامه دهد. دوست من دنیای واقعی اطرافت را با رویا و آرزو رنگ کن هم برای خویش و هم برای دخترت.

    سپاس


  68. سارا پارسی :

    این حس “باید یاد بدم” مادرانه و نوستالژی بازی های پدرانه نتیجه ای ندارد و شاید همان اشتباهی است که نسل قبل مرتکب شده اند:
    دخترکم! موهایت را آنطور که دوست داری بگو تا برایت شانه کنم. نگاه کن و بگو که دنیا را گونه می بینی! دخترم هرچه هستی باش اما باش!


  69. سارا پارسی :

    این حس “باید یاد بدم” مادرانه و نوستالژی بازی های پدرانه نتیجه ای ندارد و شاید همان اشتباهی است که نسل قبل مرتکب شده اند:
    دخترکم! موهایت را آنطور که دوست داری بگو تا برایت شانه کنم. نگاه کن و بگو که دنیا را گونه می بینی! دخترم هرچه هستی باش اما باش!


  70. کیش و پات :

    من یه دوست دارم اسمش ثمین ِ !


  71.