حمایت می‌کنم:

















مصلوب

[ من مصلوبم
مصلوب بر چراغْ‌برق‌های خیابان‌های منتهی به بهشت...
گنجشک‌ها، توی تای پارچه‌ی تُنُکی که به‌ناچار
- بی‌آنکه بخواهد و بخواهند ـ
پاهایم را پوشانده
لانه ساخته‌اند... ]

اینجا رسم این است:
مصلوبت می‌کنند
و تن‌پوشت را می‌ربایند…

~~×

[ خوراکِ نظرات ] - [ ارسال تراک‌بَک ]



 
 
 
متن یادداشت :  



  1. moly :

    اگر تن پوشی به جای مانده باشد…


  2. محمد :

    و ما به زندگی گوسفندی خود ادامه می دهیم.


  3. مرتضی ملک محمدی :

    کدام تن پوش…
    هیچی برایم نمانده است…


  4. setare :

    باز به جرم پوشش تن پوش اجباری مصلوب می شویم..
    و این تکرار قانون این شهر است


  5. اشکان :

    دیگه وقتی مصلوب میشی تن پوش رو میخوای چکار؟


  6. قاسم :

    هر روز رسمه ؟ آیا ؟


  7. بارون سیاه :

    رسوم توسط خود مردمان زنده می ماند …


  8. شبنمکده :

    مترسک
    مسیح کودک عریان
    به صلیب می ماند


  9. شب سکوت کویر :

    می فرو مانده به جام سر به سجاده نهادن تا کی
    او در اینجاست نهان می درخشد در می.


  10.