یگانْ یگانْ دلم برای یک نفسِ آسوده میگیرد
دلم در اوجِ حسادت به سبزیِ یک غزلِ تازه میمیرد
دلم برای خودم -برای هنای حنایی رنگِ غمزده-
دلم برای یک ترانهی بیناز و غمزه پر میگیرد…
[...]
ماهِ توبه
@ ۲۰ مرداد ۱۳۸۹
دستهبندی: پازل
تگها: , رمضان







چه آرامش بخش…
متنت خوب بود و کلاً مثبت بود. خوشمان آمد.
- من اون کامنتی رو که برام گذاشته بودی رو نفهمیدمها!
و آدمها تو را آفریدند:بی احساس.فقط دو چوب را صلیب کردند,لباسهای کهنه وپاره بر تنت کردند,چند مشت کاه آوردند برای مغزِ پر خیالِ به خیال خودشان پوکِ تو وخیال کردند تو بی قلب چه خوش باید باشی…وبرایت احساس نیاوردند.انگار توباید جور انها را میکشیدی…ونامت را گذاشتند : مترسک.وقتی همه به هیاهوی باران میدویدند تو میخکوب وبی احساس زیر باران ماندی.روزها مترسک شدی,شبها تنها.حتی بی یک کلاغ.وآدمها فکر میکردند تو بی قلب چه خوش باید باشی وتو بی توقع کلاغ می پراندی…طفلی من نمیدانی زمستان کلاغها را چه وقیح خواهد کرد,انوقت روی شانه های نحیفت بی ادب وبی حیا قارقارمیکنند…. و بهارکه بیاید آدمها باز مترسک می آفرینند: بی احساس;وتو نمیدانی که چه خوب میدانند که مترسکها هیچگاه هیچ سهمی از زندگی ندارند…
دخترک! جالبه که ندونی چشماش دقیقا چه رنگیه اما اینهمه دوستش داشته باشی.حتی یه خاطره هم باهاش نداشته باشی اما هر روز اینهمه یادش بیفتی.اما بدونی که …امابفهمی که …گاهی -نمیشه- خییییییییلی مسخرست.
خلق گویند: “برو توبه کن از شیوه ی خویش!”
می کنم توبه
ولی بار دگر می شکنم!
(؟)
اووف که چقدر قشنگه!
یگانْ یگانْ دلم برای یک نفسِ آسوده میگیرد . . .
گمشده همه دوران: آرامش.
یا علی عزیز! من بیکار نشدم هنوز. از یه جای دیگه اخراج شدم.
من هـــــــم دلم تنگ میشود . .
به بابا چه عجب !! …. کاش ماه رمضان زودتر میومد تا شما یه ایده پیدا می کردی برای آپ کردن …
سلام. احوال؟
قدیمیه این نوشته، مثل چای تازهجوشِ کهنهدَم! دفترای قدیمیمُ میخوندم به این رسیدم…
نوشتن دلُ دِماغ میخواد که این روزا نیست…
دلم جای دیگهس
دِماغ هم هنگیده!
با احترام …
به سینه خانه ام سنجاق شدید …
سلام
بدون اجازه شما رو لینک کردم. ببخشید. اگر موافق نبودید، خدای نکرده، اطلاع بدید بی زحمت.
ممنون
در ” آیه های سوره ی انسان ” ببین مرا !
بع من موقع کامنت گذاشتن این بالا رو نیگا نکرده بودم تا بگم:این عکس قشنگه ولی من اون قبلی رو بیشتر دوست داشتم،حالا بهش گوشم ندادی مهم نیست،همین که آزادی بیان هست خوبه!و این عکس بده
بله
نطق آزاد و بیان آزاد است…
D:
من اینُ بسیار دوستتر دارم چون بیشتر شبیه به خودمه… حتی فرم بینی، لبها و مدل موهاش…
اینجوریاس که ما از اون موهای موّاجِ آبی دل کندیم رسیدیم به این دخترکِ سیاهپوشیدهی دوراندیش!!
ایهیم!
غزلی تازه
کل داستان همین بود
چه خوب که آپ کردی…نوشته هات بد به دل میشینه رفیق
سلام
.
.
.
بی خداحافظ !
هنا .. ترانه ی بی ناز و غمزه
این روزها غزلواره ها
همه خاکستری اند
دریاب
ای دخترک! از اینها زیاد بنویس. :)
سلام خیلی جالبناک می نویسی . حض وافر میبرم از خواندنشان
“اینروزها شادابی تو از انگور هم واجب تر است”
خوب باشه برات دخترک این ماه خوب…
آی لاو یوووووووووووو …
“یگان یگان” منو یاد صالح علای جان میندازه .
دلم برای یک ترانهی بیناز و غمزه پر میگیرد…
خیلی قشنگ بود
دلت میگیرد . دلت در این یک مورد تنها نیست لااقل.
بگذار بگیرد. نگیرد ولت میکند. ولو میشوی ….
halam gereftast
eftezahhhhhhhhh
asan ye joriamm
hame dggg to faze depresi rafta
che vazesheeee
be khodaaaa khaste shodam
nemidonam che margame hala daram inaro inja migam
sorry
دشمنت ساری!
چقدر دوست داشتنین این چند خط . . .
کاش ادامه اش رو هم میشد خوند
تو همونی که قبلا وبلاگت کلا یه شکل دیگه بود و دورتادورش لینک و اینا داشت؟
حالا مهم نی، فقط خواستم بگم سلام و امیدوارم خوب باشی
این ماهی که توصیف کردی ماه توبه بود یا ماه دل گرفتن اون وقت؟!
بی خیال رفیق
مراقب دل ت و یگان یگان نفس آرامش بخش ت باش
ممنون از توجهت
akhey
سلام عزیزم ممنون از حضور گرمت
شاد و پیروز باشی.
:|
من یکی برعکس جماعتم. همیشه تو ماه رمضون گناهم بیشتر میشه. یا وقتی میریم مشهد همش گنا و گناه…
اصلآ گناه کردن اونجایی که نباید گناه کنی لذتی داره…
میگی نه، امتحان کن!
بابا بی خیال … دل .و دماعتو بیار همین جا تا یه مشت بی دل و دماغ یه کمی دل و دماغ پیدا کنن …
گناه داریم ما به خدا !!
دوستش داشتم …
دل یعنی پر کشیدن