مادرم فیلسوف است؛
گاهی…
و گاهی بیشتر…
مادرهای فیلسوف، مادرهای غمگینی هستند… نمیشود عاشقِشان بود… فقط میشود آنوقتهایی که خیلی فیلسوف نیستند دوستشان داشت… مثل یک کتابِ دوستداشتنی…
مادرم گاهی که کمتر فیلسوف است حرفهایی می زند که بهدرد قصه های لیلیُ مجنون میخورد، گاهی هم که خیلی فیلسوف میشود، حرفهایی میزند که برای آدمها خوب است که بشنوند… مثل اَدالتکلد که برای آبریزش بینی خوب است… مادرم آنوقتهایی که خیلی فیلسوف نیست معتقد است که ” هیچ آدمی از اول غمگین نیست، غمگینش میکُنن، آدمهای اطرافش… وقتی روءیاهاشُ بر باد میدَن…”
مادرم وقتی خیلی فیلسوف نیست دوستداشتنی تر است…
مادرم وقتی…
مادرم وقتی…
@ ۲۰ فروردین ۱۳۸۸
دستهبندی: هذیاناتِ یک خوابنما
تگها: , غم, فلسفه, مادر







نویسنده اش کی بود این پست؟
ثمین؟!
نویسنده اش کی بود این پست؟
ثمین؟!
سلام دخترک عزیز امیدوارم سال رو به خوبی شروع کرده باشی هم تو هم اشک مهتاب هم مادر فیلسوف
سلام دخترک عزیز امیدوارم سال رو به خوبی شروع کرده باشی هم تو هم اشک مهتاب هم مادر فیلسوف
مادرت غمگین است
مادرت غمگین است
یدفعه ای که سراغ آدم نمی یاد از ریشه شروع میشه .
یدفعه ای که سراغ آدم نمی یاد از ریشه شروع میشه .
مادرت حالی اش است
خیلی
مادرت حالی اش است
خیلی
che jaleb bud. matne khodetun bud?
be nazare man 99% madara injurian.
che jaleb bud. matne khodetun bud?
be nazare man 99% madara injurian.
مادرم می خندد.
می نویسند و می خواند!
آیا او مرده است؟!
مادرم می خندد.
می نویسند و می خواند!
آیا او مرده است؟!
اگه به جای آدالت کلد می نوشتی قرص سرماخوردگی خیلی بهتر بود ، باز جوگیر شدی؟؟؟؟؟
چقدر اینجا باید کورمال کور مال نوشت خیلی خوبه که شما هنوز هستید
مادر هایی که فیلسوف هستند
گاهی به جای لالایی
برای بچه هایشان
از فلسفه می خوانند
من هم مادرم فیلسوف است…
مادرم فیلسوف باشد یا نباشد دوستش دارم
حرفهای با فلسفه اش هم لایی شبانه ی من میشود…
و گاهی که پیشم نیست ارامش از دست رفته ام
مادر ها همیشه فرشته اند. چه انهائی که فیلسوفند و چه آنهائی که نیستند ….
من فدات