حمایت می‌کنم:










قسمت اول

دختر عزیزم، وقتی تو را می‌بینم که چطور مجبوری کودکیت را برای حفظ آرامش همسایه‌ها در سکوت بگذرانی یاد پنج‌شش سالگی خودم می‌افتم.
تازه در یکی از خانه‌های سازمانی منطقه‌ی دو ساکن شده بودیم، خوب یادم هست همسایه‌مان سرایداری داشت که بی سر و صدا با خانواده و اهل و عیال در دو تا اتاق سرایداری زندگی می‌کرد، آدم خوبی بود، عصرهای تابستان که درختهای توی کوچه را آب می‌داد می‌ایستاد به تماشای بازی ما… تشنه که می‌شدیم، فشار آب را کم می‌کرد، شلنگ را می‌داد دستمان و حسابی سیرابمان می‌کرد.
طفلکی! برادرش که خفاش شب شد، از زور نگاه همسایه‌ها و ترسی که توی چشم بچه‌ها می‌خواند فرار کرد، بساطش جمع شد و بی‌خبر گذاشت رفت. همسایه‌مان بعد از رفتن او، یک پیرمرد را برای سرایداری آورد که پوستش سوخته بود و گوشت اضافه آورده بود، من سر در نمی‌آوردم اما بچه‌های بزرگ‌تر می‌گفتند که طرف جزام دارد، ما هم از ترس حتی اگر از تشنگی می‌مردیم طرفش نمی‌رفتیم، حالا که تجسم می‌کنم می‌بینم که بیچاره اصلاً ترسناک نبود، حتی قیافه‌ی مهربانی هم داشت؛ او هم بعد از مدتی رفت و پسر عموی بدذاتش را گذاشت جای خودش… این بار پدرها ما را از این سرایدار جدید می‌ترساندند. گویا آدم سالمی نبود، تنها زندگی می‌کرد، همیشه دنبال این بود که بچه ها را پیش‌ و پس توی جاهای خلوت گیر بیندازد، دستش هم گویا کج بود…

[ خوراکِ نظرات ] - [ ارسال تراک‌بَک ]



 
 
 
متن یادداشت :  



  1. دخترو :

    چه پایین و بالایی داشته عوض شدن سرایدارا.
    منتظر ادامه ی نامه هستم ببینم چی می شه


  2. دخترو :

    چه پایین و بالایی داشته عوض شدن سرایدارا.
    منتظر ادامه ی نامه هستم ببینم چی می شه


  3. دخترو :

    خواه نا خواه باید به این سکوت عادت کرد… دلم لک زده واسه اون خونه های قدیمی که هر چی داد میزدی و زمین و زمونو بهم می ریختی، هیچ کس صداتو نمی شنید


  4. دخترو :

    خواه نا خواه باید به این سکوت عادت کرد… دلم لک زده واسه اون خونه های قدیمی که هر چی داد میزدی و زمین و زمونو بهم می ریختی، هیچ کس صداتو نمی شنید


  5. آری بابا :

    منتظر ادامه ام.


  6. آری بابا :

    منتظر ادامه ام.


  7. آرتو :

    …خوشحالم
    ………باز هم بیا
    …………..همسایه سایه


  8. آرتو :

    …خوشحالم
    ………باز هم بیا
    …………..همسایه سایه


  9. آرتو :

    ………..
    ……………………
    ……………………..گل و درود


  10. آرتو :

    ………..
    ……………………
    ……………………..گل و درود


  11. ask me :

    دخترک دلنازک پر حرف نا آرام نوشته هات داره بزرگ میشه انگار یواش یواش،من اصولا با زمان مشکلی ندارم اما میترسم که خاطره هام هم مثل خودم رنگ پیری بگیرن


  12. ask me :

    دخترک دلنازک پر حرف نا آرام نوشته هات داره بزرگ میشه انگار یواش یواش،من اصولا با زمان مشکلی ندارم اما میترسم که خاطره هام هم مثل خودم رنگ پیری بگیرن


  13. خنده های اجباری :

    من چیزی برای گفتن ندارم تا وقتی که قسمت آخرش و ننوشتی ،،، فقط اونجا منظورت از اینجا چی بود؟ هر جا که بود من یکی که (دیگه) دوست ندارم پادشاهی کنم تو اگه می خوای برو پادشاهی کن


  14. خنده های اجباری :

    من چیزی برای گفتن ندارم تا وقتی که قسمت آخرش و ننوشتی ،،، فقط اونجا منظورت از اینجا چی بود؟ هر جا که بود من یکی که (دیگه) دوست ندارم پادشاهی کنم تو اگه می خوای برو پادشاهی کن


  15.