آدما فقط جاهایی از غُصههاشونُ برای دیگران تعریف میکنن، که کمتر آزارشون میده… غمِ بزرگ، مالِ خودِ آدمه!
غمها و آدمها
@ ۲۱ فروردین ۱۳۸۸
دستهبندی: مینیمالیستی, هذیاناتِ یک خوابنما
تگها: , آدم, غم







آدما فقط جاهایی از غُصههاشونُ برای دیگران تعریف میکنن، که کمتر آزارشون میده… غمِ بزرگ، مالِ خودِ آدمه!
@ ۲۱ فروردین ۱۳۸۸
دستهبندی: مینیمالیستی, هذیاناتِ یک خوابنما
تگها: , آدم, غم
بعضى آدما دیگه غصه هاشون رو تعریف هم نمى کنن، چیزایى رو تعریف مى کنن که اصلا آزارشون نمیده. اینجور آدما گاهى یه روزایى دیگه هیچى ندارن که تعریف کنن، برا همین دوستشون که بهشون زنگ میزنه بعد از هر سکوت طولانى مى پرسه: “الو شیخ، هستى هنوز شیخ؟”
ساعت هم کاش داشت نوشته هات
متاسفانه درسته
و تا ابد یه جایی ته سینه ات باقی می مونه.
وبلاگ دلنشینی داری.
بله متاسفانه همیشه همین طور است راستی نوشته هایتان بسیار زیباست. امیدوارم موفق باشید
اما من فکر میکنم خیلی از آدما چیزی که دارن برا دیگران تعریف میکنن غصه هاشون نیست بلکه قصه هاشونه !غصه ها به زبون نمیان فقط آروم آروم دل آدم زخمی میکنن
آره . حق با توئه مثل این که..
ک اضافی اومده بود(:
غم همون جائی یه که آدم باخودش خلوت میکنه یک گوشه دنج از زندگی
.
غم بزرگ
بودن ماست!!
.
همان که نمی شود به زبان آوردش از شرم..
.
آه
باران که ببارد تو را خواهم دید
سلام
منتظر آپ شدنتون بودم
من عاشق نوشته هایی با سبک پست قبلی هستم
خیلی قشنگ نوشته شده
من می خوام یک فیلم کوتاه بسازم
اگه طرح و داستان جالب داشتین خیلی خوشحال می شم که ازش فیلم بسازم
سلام دوست گرامی
از آشنایی با شما خوشحالم امیدورام همیشه شاد وموفق باشید
این پست
***دل بدست آور که حج اکبر است***
***از هزاران کعبه یک دل بهتر است***
سلام دوست گرامی
از آشنایی با شما خوشحالم امیدورام همیشه شاد وموفق باشید
این پست
***دل بدست آور که حج اکبر است***
***از هزاران کعبه یک دل بهتر است***
دقیقاً همینطوره !
یعنی چی ؟
حالا مثلا باید بگیم درسته ؟ یا مثلا همینطوره ؟ موم . خوب حرف حسابه شاید . نمیدونم . به اثبات رسیده ؟ ها ؟ من که غمای بزرگ ام رو قورت میدم . بعضی وقت ها تلخه . اما فقط اولش . بعد که رفت پایین مزش عادی میشه . غمای کوچیک رو هم واسه خودم میگم و میخندم . گور بابای دیگرون . البته بلا نسبت شما و جمع حاضر .
Muse, Sing For Absolution:
“There’s nowhere left to hide
In no one to confide
The truth burns deep inside
And will never die”
اینجوریاست
Muse, Sing For Absolution:
“There’s nowhere left to hide
In no one to confide
The truth burns deep inside
And will never die”
اینجوریاست
سلام
حال شما؟
جمله زیبایی بود. ممنون
سلام
حال شما؟
جمله زیبایی بود. ممنون
بیا و ماله دیگرونش کن حالا دیگه
بیا و ماله دیگرونش کن حالا دیگه
شدیدا موافقم
شدیدا موافقم
کلا بعضی غصهها اصلا قابل تعریف کردن نیستند…
کلا بعضی غصهها اصلا قابل تعریف کردن نیستند…
آی گفتی !
بعد از اینهمه سال که ما به پای منبرت گرییدیم تازه می گی ….. ؟ می گم را یه کتاب نمی نویسی اسمش رو هم بذار دخترم ثمین :دی حتما پر فروش می شه
ادمها غم هاشونو با شخصیت روبروشون تنظیم میکنن . می دونستی اینو؟ در ضمن قرار بود برام یکاری کنی ؟ کردی یا نه ؟؟
اما من برعکسم!
شاید آدم نباشم
مثل همه چیزای دیگه , ما غصه را هم میسازیم وچون طریق دیگری برای گفتنش نمیدونیم بصورت قصه بیانش میکنیم
اون وخ هی سعی می کنن اون بخش اصلیشو فراموش کنن!
اون وخ هی سعی می کنن اون بخش اصلیشو فراموش کنن!
فوق العاده بود …
فوق العاده بود …
آی گفتی….
می دانی!
گفتن درد
!درد را حقیر می کند
نمی دونم، شاید!!!!!
ارزش عمیق انسانها به چیزهایی است که برای نگفتن دارند
دکترشریعتی
درود به دخترک اورجینال منم مثل تو اما پسرم .من از مردها طرفداری نمیکنم ولی عزیزم همرو بایه چوب نزن . منم مثل تو خواهان برابریم .فعلا باید صبر کرد .شب خوش خوابای رنگی ببینی
موافقم….
سلام.
وبلاگ باحالی داری
یه سری هم به ما بزن
من هر چی غم داشته باشم برای یارم تعریف میکنم اصلا هم ازارم نمیده پس در این صورت هر چی غم و قصه دارم کوچیکه شاید کوچیک حسابش میکنم شایدم…
در کل غم و قصه سیخی چند …
.
.
.
.شاید دو هزار تومن البته با توجه به تورمی که بوده گرینترم میشه.
سلام ، می خواستم ازت اجازه بگیرم تا توی وبلاگم یک پست راجع به تو بنویسم ، اما نمی خوام بدون اجازه اینکار و بکنم چون خز بازی می شه ، البته نمی خوام ازت تعریف کنم ، اجازه هست؟
اگه یه چی نمینویسی که باز رگ گردن بابای ثمین بزنه بیرون بنویس!
نه اصلا در مورد اون نیست ، همون یه دفه که از بابایی رسیدم به عمویی از بابا بودن سیر شدم ، در ضمن اگه ممکن این دو تا کامنت رو پاکشون کن
خُب تغصیر خودتونه، شما از اول هم عمو بودی! بچهم خدا بیامرز خودش بابا داشت.
روح غمگین هنگامی که با روحی شبیه خود متحد می شود تسکین می یابد…دلهایی که به واسطه غم به هم گره می خورند در شوکت شادمانی از هم جدا نخواهند شد.عشقی که با اشک تطهیر شده است پاک و زیبا و جاودانه می ماند.