ثمین! دلت را بکن صندوقچهی حرفهایت! آدم اگر صندوقچهی اسرار نباشد دلش میشود دروازهی مصر در سالهای قحطی، همه به طمعِ گرفتنِ آنچه خود ندارند میآیند و در سالهای فراوانی مصر را از یادهایشان میبرند!!
دروازه
@ ۷ تیر ۱۳۸۸
دستهبندی: دخترم، ثمین, مینیمالیستی
تگها: , اسرار, طمع, یوسف پیامبر







این دل بیچاره هیچ وقت پر نمی شود؟
باز هم یک سرقت ادبی دیگه؟؟؟؟؟
البته اگه منظورت این بود؟
منم قبول دارم چون تو بعضی جمله هات جون می ده واسه دزدیدن :دی
باز هم یک سرقت ادبی دیگه؟؟؟؟؟
البته اگه منظورت این بود؟
منم قبول دارم چون تو بعضی جمله هات جون می ده واسه دزدیدن :دی
آخ گفتی.. انقد بدم که حتی حال باکلاس نوشتن هم ندارم.. غصه ام.. خرابم..
آخ گفتی.. انقد بدم که حتی حال باکلاس نوشتن هم ندارم.. غصه ام.. خرابم..
سلام
همیشه دل به این خوش داریم که در نهایت سکوت , برای حرف ها و رازهای مگوی , همواره دلی داریم که کلماتمان را پاسبانی کنند … از هر آنچه نامش “نامحرم” است
ادمها برای ورود به دل ان را حک میکنند
پسورد میزنند
گذشت ان زمانی که قفل میزندند بر در صنودقچه ی اسرار
delam yek adad samin mikhahad!!!!!!
…
همه که یوزارسیف نیستند بتوانند مدیدریت کنند که!
هاااا این که گفتی یعنییییی چه؟
سر بزن
گیج می زند
زن
در خیابان هر روز
با روزنامه باطله و طبل
و زنبیلی که هر روز.
یه چیزی تو مایه های ارزش هر کس به آن چیزهایی است که برای نگفتن دارد شریعتی! نمی دونم ربط داشت؟
see
شدیدا کنف شدم اما خیالی نیست! مرسی از این که اصلاحش کردی
متن قبلی واقعا جای تامل داشت!
اگر رازها و حوادث امروز نبود…هرگز مادربزرگ خوبی نمی شدم…باور کن
ببند درش را و گل بگیر دل را!!
کسی این طرف ها نان گندم نمی خورد
درست سر ساعت نه و چهل و یک دقیقه ی همین جمعه ی باد کرده روی دستم، پیدات کردم. آخ چیزی هستی تو. از اسم و رسم و قاب این نوشته ها. همه مناسب برای جمعه گردی یکی مثل من. غرض از نبشتن این چند خط، فقط آشنایی زدایی بود از رسم معمول چیز نوشتن. که انگار طرف به کشفی نائل آمده در دست نبشت تو، حالا باید یکجورهایی آن را با تو به ملازمتی در کند. من اهل این اداهاش نبودم و فقط دوست ترم بود که بگویم آخ نرم می نویسی و یک حزن جانداری کپیده لای به لای متن هات که برای کسی در جمعه ترین تعطیل این تابستان بی پدر، عینهو طعم بستنی ست به ولله
این دقیقا چیزیه که من تجربه کردم، اما این که خوبه یا بد بستگی به خودت داره، چون من اعتقاد دارم اگه آدم خوبی میکنه نباید از طرفش انتظار داشته باشه، بلکه باید توی زندگیش منتظر نتیجه باشه.
درود
من از نوشته هاتون خیلی خوشم میاد -شمارو لینک کردم-خوشحال میشم به من سر بزنید
واقعا دل صندوقچه ی اسرار
یکیش دل خودم
کاش بشود دخترک! سختاست صندوفچه بود. لااقل برای خود!
نیستی؟
asheghe in postetam !
harfe dele adamo mizani ;)
دل را به حال خود رها کن!
اخر دله چه کنیم؟
وای از دست این دل…………
خطی که تمامی ندارد…
مصر پاسبانی چون یوسف داشت ؟!؟
دل تو پاسبان دارد ؟!!!!؟
جالب بود و خوشحالم از آشناییتان
dele adam ke mese adam nemifahmad!
na dige in vase ma del nemishe
. مصر را نیلی بود و هست با عظمت که باکش از رفتن گرسنگان شکم پرست نیست
گیرم که ثمین دلش را بکند دیباچه ی حرفهایش. بعد از پایان قحطی ، با این حرف پوسیده ی زنگار گرفته چه کند. این غم را کجای دلش جا دهد؟
گیرم که ثمین دلش را بکند دیباچه ی حرفهایش. بعد از پایان قحطی ، با این حرف پوسیده ی زنگار گرفته چه کند. این غم را کجای دلش جا دهد؟
هو
سلام
بیچاره دل!
هو
سلام
بیچاره دل!
سالهایه فراوانی
مگر فرقی هم دارد؟
تو اگه آشپز بودی همه از گشنگی می مردند ، ثمین آشپز خوبیه بذار به مردم غذا بده
این هم حکایتیست…
لعنت بر این صندوقچه که همیشه درش باز است
موفق باشین
سلام.خوبی؟
جاری باشی
یه چیزی تو مایه های یزارسیف و این چیزا
دوست ِ عزیزم ، سلام….
خوشحال می شوم به وبلاگم که در واقع خانه ای است برای خاطراتم سر بزنید…
و خوشحال تر اگر نظرتان را برایم بنویسید.
منتظر حضور ِ گرمتان هستم.
فعلا…
دوست ِ عزیزم ، سلام….
خوشحال می شوم به وبلاگم که در واقع خانه ای است برای خاطراتم سر بزنید…
و خوشحال تر اگر نظرتان را برایم بنویسید.
منتظر حضور ِ گرمتان هستم.
فعلا…
آدم بعضی وقت ها میخواهد دست دوستش را بگیرد، دوان دوان ببردش کنارصندوقچه و بگوید ببین چه چیزهایی دارم!
آدم بعضی وقت ها میخواهد دست دوستش را بگیرد، دوان دوان ببردش کنارصندوقچه و بگوید ببین چه چیزهایی دارم!
صندوقچه را که هیچ… گاو صندوق را هم این روها میشکنند و هر چه در آن است میبرند… مراقب گندم اسرارت باش… هر چند مزرعه دزدیدنی نیست…
{حذف شد}
از پستای کپی پیستی و تبلیغاتی بدم میاد, از این به بعد هم حذفشون میکنم!
{حذف شد}
از پستای کپی پیستی و تبلیغاتی بدم میاد, از این به بعد هم حذفشون میکنم!
صندوقچه دل من اکثرا بازه البته برای یارم.نفسم.عشقم.
اصلا هم به این حرف مزخرف گوش نمیدم تا چوبشا بخورم اونوقت ادم میشم
خوبه مگه نه ولی فک نکنم پشیمون بشم مگه نه
صندوقچه دل من اکثرا بازه البته برای یارم.نفسم.عشقم.
اصلا هم به این حرف مزخرف گوش نمیدم تا چوبشا بخورم اونوقت ادم میشم
خوبه مگه نه ولی فک نکنم پشیمون بشم مگه نه
قشنگ بود.باهات موافقم.سر خودم اومده!
رسم زندگی همین است و فرار از اون عین رسیدن بهشه
ُسلام دخترک….
چه عجب!
خوبی؟
…………..
لذت بردم از نوشته ات.
و
نفهمیدم منظورتو از نظری که دادی برام!!
راستی پس چرا تو پیوندات نیستم
؟
من مسافری هستم که روزی سفر آغاز کردم به امید هجرت از فصل بی عشقی و
رسیدن به شهر عشق…
عشقی فراتر از مرزها و اندیشه ها ، پس بی نشان سفر کردم …
دیروز مرا شاعری مسافر می شناختی و امروز اسیری در زندان دلدادگی…
کاش هرگز سفر از پی نمیگرفتم تا محکوم به صبوری گردم …
سالهای فراوانی اگر فراوانی حرفهای آن قحطی زدگان سابق باشد، خیلی هم بد نیست که تو را از یاد ببرند.هی باید حرفهای ملت را گوش کنی اونوقت!
دلتنگ نوشتههاتم
to rohe in yad haaa!
دیشب غم دل به دل بگفتم بنهفت، چون صبح دمید دیگری هم میگفت، من بودم و دل راز مرا فاش که کرد؟! دیگر غم دل به دل نمی باید گفت ….
دست پس میکشم…
ملوانهای مرده
کجایید؟
حالا نمیشه بجای صندوقچه به همون جعبه جواهرات اکتفا کرد ؟
سلام
تمام نوشته ها زیباست
اما (ثمین) را که مخاطب قرار میدهی چیز دیگری میشود….چرایش بماند.
از کلمه ی اول که شروع میکنم یکهو میبینم یک نفس تا اخرش را رفته ام
آفرین بر این قلم توانا و نوشته های دلنشین
موفق باشید
بدرور
+ لینک شدید.
دل بخواهیم و نخواهیم صندوقچه ی اسرار است .
این خاصیتش است که حرف زیاد داشته باشد ، آن هم از نوع نگفته اش .
درود
تمثیل خوبی بود
دوست من کجایی؟
آپ نمی کنی؟
سلام دخترک
وبلاگ جالبی داری آدمو جذب می کنه با تمام سادگیش دوست دارم تبادل لینک کنیم البته اگه اجازه بدی دوست عزیزم باش بهم سر بزن ممنونم
آه ای مصر مرا با تمام دروازههایت در آغوش بگیر همچین سفت همه صندوقا پر شده
سلام امروز با شما آشنا شدم و از این بابت خوشحالم
امیدوارم این آشنایی پایدار باشد
چرا نمی نویسی بنویس دیگه!
کجا بودی؟ منظورت رو نفهمیدم.
راستی چرا انقد دیر به دیر آپ می کنی؟:(
یادگاری