حمایت می‌کنم:

















دروازه

ثمین! دلت را بکن صندوقچه‌ی حرف‌هایت! آدم اگر صندوقچه‌ی اسرار نباشد دلش می‌شود دروازه‌ی مصر در سال‌های قحطی، همه به طمعِ گرفتنِ آنچه  خود ندارند می‌آیند و در سال‌های فراوانی مصر را از یادهایشان می‌برند!!

[ خوراکِ نظرات ] - [ ارسال تراک‌بَک ]



 
 
 
متن یادداشت :  



  1. مستانه :

    این دل بیچاره هیچ وقت پر نمی شود؟


  2. خنده های اجباری :

    باز هم یک سرقت ادبی دیگه؟؟؟؟؟
    البته اگه منظورت این بود؟
    منم قبول دارم چون تو بعضی جمله هات جون می ده واسه دزدیدن :دی


  3. خنده های اجباری :

    باز هم یک سرقت ادبی دیگه؟؟؟؟؟
    البته اگه منظورت این بود؟
    منم قبول دارم چون تو بعضی جمله هات جون می ده واسه دزدیدن :دی


  4. سپید :

    آخ گفتی.. انقد بدم که حتی حال باکلاس نوشتن هم ندارم.. غصه ام.. خرابم..


  5. سپید :

    آخ گفتی.. انقد بدم که حتی حال باکلاس نوشتن هم ندارم.. غصه ام.. خرابم..


  6. poshtebom :

    سلام
    همیشه دل به این خوش داریم که در نهایت سکوت , برای حرف ها و رازهای مگوی , همواره دلی داریم که کلماتمان را پاسبانی کنند … از هر آنچه نامش “نامحرم” است


  7. (NaGhMeh) :

    ادمها برای ورود به دل ان را حک میکنند
    پسورد میزنند
    گذشت ان زمانی که قفل میزندند بر در صنودقچه ی اسرار


  8. سلام نمی کنم :

    delam yek adad samin mikhahad!!!!!!


  9. مونای مهماندار :


  10. اغلن :

    همه که یوزارسیف نیستند بتوانند مدیدریت کنند که!


  11. گواش :

    هاااا این که گفتی یعنییییی چه؟


  12. روناک :

    سر بزن


  13. آرتو :

    گیج می زند
    زن
    در خیابان هر روز
    با روزنامه باطله و طبل
    و زنبیلی که هر روز.


  14. سکوت :

    یه چیزی تو مایه های ارزش هر کس به آن چیزهایی است که برای نگفتن دارد شریعتی! نمی دونم ربط داشت؟


  15. FM :

    see


  16. پریا :

    شدیدا کنف شدم اما خیالی نیست! مرسی از این که اصلاحش کردی


  17. نارنجی :

    متن قبلی واقعا جای تامل داشت!


  18. Anonymous :

    اگر رازها و حوادث امروز نبود…هرگز مادربزرگ خوبی نمی شدم…باور کن


  19. روغگوی خوش حافظه :

    ببند درش را و گل بگیر دل را!!
    کسی این طرف ها نان گندم نمی خورد


  20. sin :

    درست سر ساعت نه و چهل و یک دقیقه ی همین جمعه ی باد کرده روی دستم، پیدات کردم. آخ چیزی هستی تو. از اسم و رسم و قاب این نوشته ها. همه مناسب برای جمعه گردی یکی مثل من. غرض از نبشتن این چند خط، فقط آشنایی زدایی بود از رسم معمول چیز نوشتن. که انگار طرف به کشفی نائل آمده در دست نبشت تو، حالا باید یکجورهایی آن را با تو به ملازمتی در کند. من اهل این اداهاش نبودم و فقط دوست ترم بود که بگویم آخ نرم می نویسی و یک حزن جانداری کپیده لای به لای متن هات که برای کسی در جمعه ترین تعطیل این تابستان بی پدر، عینهو طعم بستنی ست به ولله


  21. سامک :

    این دقیقا چیزیه که من تجربه کردم، اما این که خوبه یا بد بستگی به خودت داره، چون من اعتقاد دارم اگه آدم خوبی میکنه نباید از طرفش انتظار داشته باشه، بلکه باید توی زندگیش منتظر نتیجه باشه.


  22. آبانا :

    درود
    من از نوشته هاتون خیلی خوشم میاد -شمارو لینک کردم-خوشحال میشم به من سر بزنید


  23. avril :

    واقعا دل صندوقچه ی اسرار
    یکیش دل خودم


  24. نازنین :

    کاش بشود دخترک! سختاست صندوفچه بود. لااقل برای خود!


  25. سینا :

    نیستی؟


  26. contrast :

    asheghe in postetam !
    harfe dele adamo mizani ;)


  27. نغمه :

    دل را به حال خود رها کن!


  28. امیر :

    اخر دله چه کنیم؟
    وای از دست این دل…………


  29. ناخنگیر :

    خطی که تمامی ندارد…


  30. خون آبه :

    مصر پاسبانی چون یوسف داشت ؟!؟
    دل تو پاسبان دارد ؟!!!!؟


  31. آری‌بابا :

    جالب بود و خوشحالم از آشناییتان


  32. neptune :

    dele adam ke mese adam nemifahmad!


  33. 0098 :

    na dige in vase ma del nemishe


  34. من بی صاحاب :

    . مصر را نیلی بود و هست با عظمت که باکش از رفتن گرسنگان شکم پرست نیست


  35. یک مرد ، به توان 2 :

    گیرم که ثمین دلش را بکند دیباچه ی حرفهایش. بعد از پایان قحطی ، با این حرف پوسیده ی زنگار گرفته چه کند. این غم را کجای دلش جا دهد؟


  36. یک مرد ، به توان 2 :

    گیرم که ثمین دلش را بکند دیباچه ی حرفهایش. بعد از پایان قحطی ، با این حرف پوسیده ی زنگار گرفته چه کند. این غم را کجای دلش جا دهد؟


  37. فقیر :

    هو

    سلام

    بیچاره دل!


  38. فقیر :

    هو

    سلام

    بیچاره دل!


  39. kasra :

    سالهایه فراوانی


  40. سینا :

    مگر فرقی هم دارد؟


  41. خنده های اجباری :

    تو اگه آشپز بودی همه از گشنگی می مردند ، ثمین آشپز خوبیه بذار به مردم غذا بده


  42. پنج عصر :

    این هم حکایتیست…


  43. ماهور :

    لعنت بر این صندوقچه که همیشه درش باز است

    موفق باشین


  44. سیامک :

    سلام.خوبی؟
    جاری باشی


  45. محمد :

    یه چیزی تو مایه های یزارسیف و این چیزا


  46. پری سا :

    دوست ِ عزیزم ، سلام….
    خوشحال می شوم به وبلاگم که در واقع خانه ای است برای خاطراتم سر بزنید…
    و خوشحال تر اگر نظرتان را برایم بنویسید.
    منتظر حضور ِ گرمتان هستم.
    فعلا…


  47. پری سا :

    دوست ِ عزیزم ، سلام….
    خوشحال می شوم به وبلاگم که در واقع خانه ای است برای خاطراتم سر بزنید…
    و خوشحال تر اگر نظرتان را برایم بنویسید.
    منتظر حضور ِ گرمتان هستم.
    فعلا…


  48. موفوئیل :

    آدم بعضی وقت ها میخواهد دست دوستش را بگیرد، دوان دوان ببردش کنارصندوقچه و بگوید ببین چه چیزهایی دارم!


  49. موفوئیل :

    آدم بعضی وقت ها میخواهد دست دوستش را بگیرد، دوان دوان ببردش کنارصندوقچه و بگوید ببین چه چیزهایی دارم!


  50. رامین :

    صندوقچه را که هیچ… گاو صندوق را هم این روها می‌شکنند و هر چه در آن است می‌برند… مراقب گندم اسرارت باش… هر چند مزرعه دزدیدنی نیست…


  51. کاتوزیان پرس :

    {حذف شد}


    از پستای کپی پیستی و تبلیغاتی بدم میاد, از این به بعد هم حذفشون میکنم!


  52. کاتوزیان پرس :

    {حذف شد}


    از پستای کپی پیستی و تبلیغاتی بدم میاد, از این به بعد هم حذفشون میکنم!


  53. hi :

    صندوقچه دل من اکثرا بازه البته برای یارم.نفسم.عشقم.
    اصلا هم به این حرف مزخرف گوش نمیدم تا چوبشا بخورم اونوقت ادم میشم
    خوبه مگه نه ولی فک نکنم پشیمون بشم مگه نه


  54. hi :

    صندوقچه دل من اکثرا بازه البته برای یارم.نفسم.عشقم.
    اصلا هم به این حرف مزخرف گوش نمیدم تا چوبشا بخورم اونوقت ادم میشم
    خوبه مگه نه ولی فک نکنم پشیمون بشم مگه نه


  55. فرزانه :

    قشنگ بود.باهات موافقم.سر خودم اومده!


  56. خانه تکانی یک ذهن :

    رسم زندگی همین است و فرار از اون عین رسیدن بهشه


  57. سمانه میر :

    ُسلام دخترک….
    چه عجب!
    خوبی؟
    …………..
    لذت بردم از نوشته ات.
    و
    نفهمیدم منظورتو از نظری که دادی برام!!
    راستی پس چرا تو پیوندات نیستم
    ؟


  58. تو مرا هرگز نخواهی شناخت...!!؟؟ :

    من مسافری هستم که روزی سفر آغاز کردم به امید هجرت از فصل بی عشقی و

    رسیدن به شهر عشق…

    عشقی فراتر از مرزها و اندیشه ها ، پس بی نشان سفر کردم …

    دیروز مرا شاعری مسافر می شناختی و امروز اسیری در زندان دلدادگی…

    کاش هرگز سفر از پی نمیگرفتم تا محکوم به صبوری گردم …


  59. ریفلاکس :

    سالهای فراوانی اگر فراوانی حرفهای آن قحطی زدگان سابق باشد، خیلی هم بد نیست که تو را از یاد ببرند.هی باید حرفهای ملت را گوش کنی اونوقت!


  60. سینا :

    دلتنگ نوشته‌هاتم


  61. mahdi :

    to rohe in yad haaa!


  62. مریم تی تی :

    دیشب غم دل به دل بگفتم بنهفت، چون صبح دمید دیگری هم میگفت، من بودم و دل راز مرا فاش که کرد؟! دیگر غم دل به دل نمی باید گفت ….


  63. آ رتو :

    دست پس میکشم…
    ملوانهای مرده
    کجایید؟


  64. Momeks :

    حالا نمیشه بجای صندوقچه به همون جعبه جواهرات اکتفا کرد ؟


  65. ققنوس :

    سلام
    تمام نوشته ها زیباست
    اما (ثمین) را که مخاطب قرار میدهی چیز دیگری میشود….چرایش بماند.
    از کلمه ی اول که شروع میکنم یکهو میبینم یک نفس تا اخرش را رفته ام
    آفرین بر این قلم توانا و نوشته های دلنشین
    موفق باشید
    بدرور
    + لینک شدید.


  66. MissXgurl :

    دل بخواهیم و نخواهیم صندوقچه ی اسرار است .
    این خاصیتش است که حرف زیاد داشته باشد ، آن هم از نوع نگفته اش .


  67. حزب خر :

    درود


  68. سحر :

    تمثیل خوبی بود


  69. پریا :

    دوست من کجایی؟
    آپ نمی کنی؟


  70. سارا :

    سلام دخترک
    وبلاگ جالبی داری آدمو جذب می کنه با تمام سادگیش دوست دارم تبادل لینک کنیم البته اگه اجازه بدی دوست عزیزم باش بهم سر بزن ممنونم


  71. آشغال :

    آه ای مصر مرا با تمام دروازه‌هایت در آغوش بگیر همچین سفت همه صندوقا پر شده


  72. هانیه :

    سلام امروز با شما آشنا شدم و از این بابت خوشحالم
    امیدوارم این آشنایی پایدار باشد


  73. مریم تی تی :

    چرا نمی نویسی بنویس دیگه!


  74. عروسک نحس :

    کجا بودی؟ منظورت رو نفهمیدم.
    راستی چرا انقد دیر به دیر آپ می کنی؟:(


  75. قاب سفید :

    یادگاری


  76.