[+] خاک که با خاک فرق ندارد… میشد یک مشت خاک بود توی دشتِ لوت که فقط آفتاب بخوری و گاهی هم باد بیاید به بازیات بگیرد؛ یا یک آجرِ دوکوره باشی توی دیوار روسپیخانهای در حاشیهی شهر یا مثلاً بیکلاسترین مکانِِ خیابانِ ردلایت [البته اگر آنها هم آجر دوکوره استفاده کنند]…
حتی تازگیها به این فکر میکنم که میشد خاکِ یکی از قبرهای قطعهی ۴۱ بهشتزهرا بود، قطعهی مردههای گمنامی که همهشان اعدامیاند!
حالا اینها را گفتم که چه؟ که بگویم مثلاً حالا خیلی متحول شدهام؟ که مثلاً حالا پی بردهام که خاکِ برگزیدهی خدا هستم؟ که مثلاً…
نه! حالا فقط جو گیرم… حالا فقط دلم گرفته است…
حالا…
خاکِ خدا، خاکِ شیطان
@ ۹ آذر ۱۳۸۸
دستهبندی: مینیمالیستی, هذیاناتِ یک خوابنما
تگها: , خاک, خدا, گورستان







گویند اصل آدمی خاک است و خاکی میشود … کی خاک گردد آن کسی کو خاک این درگاه شد ؟
منم جوگیر شدم.
تو گودر شر کردم این مطلبتو و نوشنم که خاک شیطانم بسکه به خدا گفتم:چرا؟
آی
دل گرفتگی درد مشترک همه ماست انگار
و چه خوب که اولم
سلام اول شدم…چرا دلت تنگ شده عزیزمممممممم..میدونی من خیلی ی ی ی ی ی ی ی دوست دارممممممممممممم:*****
واقعا از این متنتون هیچی نفهمیدم…شما خوب بلدی بپیچونی مطلبو:دی
بد جور هم جو گیرید..
پست جالبی بود.
خاک داریم تاخاک!….. ای کاش که خاکمون با بعضی خاکا قاطی نشه.
و ای کاش که خاکمون با بعضی خاکا قاطی بشه.
.
.
.
ممنون از اینکه به نظرات بازدید کنندهاتون ارزش قائلین.
دل که میگیره، حکماً یه معرفتی، چیزی قراره به آدم برسه
دلت گرفته…اما هنوز گنجشکی هست…
بروزم
همه چیز در حال متحول شدن هست.
چه بخواهیم چه نخواهیم.
تو هم متحول شدی دخترک ، خیلی متحول . . .
اینکه کجاییم مهم نیست مهم نگاهیه که داریم.
خیلی با صفا بود.
kheili vaghte ke mikhoonamet vali comment nemizashtam.ye modat sar nazade boodam va rastesh koli negaran
khoshhalam ke hasty hanooz
nemidoonam oon post rast bood ya faghat ye matn
man ye madaram,kheiliii behesh fekr kardam
benazaram koli shahamat,shojaat va eisar mikhad in kar
joone adam ham bayad be labesh reside bashe
anyway,hope u the best
آزاد باش
مثه الان
مثه که پرنده که همه جا میخونه .
دخترک اوریجینال برگشته
این خبر
آیا همه ی کوچه پس کوچه های شهر رو
فتح کرده ؟؟؟
//////
امیدوارم از برگشتن پشیمون نشی
من تازه فهمیدم اینجا وقتی نظر میزاریم باید وایسیم که تایید بشه..پس معلومم نیست اول شده باشم:دی
راستی امشب باز خوندم متنتونو ولی این بار معنیشو فهمیدم تقریبا…
خنده دارش این است که برگزیده بودن یا نبودنت را دیگران تعیین میکند…
این دل آدم را به درد می آورد…
سلام خسته نباشید
شما قسمت نگارخانه را با وردپرس ساختید؟
————-
و اما متن شما
قشنگه و جالبتر اینکه ازسال ۸۲ مینویسید
برام جالب بود
حق یارتون
بله… نگارخانه هم ووردپرسه!
درود
خاک اما دل که ندارد
دوست که ندارد
روح که ندارد
که دلش تنگ شود
که به قول خودت جو گیر شود…
واقعاً قشنگ و پرمعنا بود.
از خاک به خاک و از خاکستر به خاکستر!
بعد از ۶۰ روز برگشتم
و خوشحالم که هنوز هستی
خاکِ خدا…خاکِ شیطان…ما چه خاکی خواهیم بود؟!
خیلی زیبا بود.
جوگیری این مدلی هم جالب است.
…che khob k bargashti
…bash
salam
ba ejazat linket kardam
خواهش میکنم اجازهی ما هم دست دیگریه!
میشه منو لینک کنید
من خیلی از نوشته هاتون خوشم میاد
میخوام نظر شما رو در مورد نوشته هام بدونم
در ضمن بی اجازه از یه مطلبتون استفاده کردم
و لینک منبع رو گذاشتم
امیدوارم جزو سارقین محسوبم نکنید! ;)
جق یارتون
سلام.
خاک،آجر، روسپی خانه،بیکلاسترین مکانِِ خیابانِ ردلایت، وای از دست تو دخترک.هیچکس مثه تو نمیتونه اینا رو به هم ربط بده….
جهت اطلاعت،اسم آجری که توی دیوار کار میشه”آجر رسی ماشینی سوراخدار توکار باربرِ”نه آجر دو کوره!!!!
ضمناً خدا رو شُکر که دلت گرفته.خوشحالم.چون خیالم راحته که هنوز دل داری که گرفته.آخه خیلیا این روزا نه دل دارن نه دماغ.خدا رو شکر که تو داری دخترکم.میترسم اسم خدا و جریان دوس داشتن فرشته هاشو دوباره بگم باز دعوام کنی و بگی تو هم که فقط همینو بلدی….
ولی باور کن که خدافرشته هاشو تنها نمیزاره.
***دعوا نکنی ها***
آقای حسین میشه دست از سر خدا و فرشتههاش بردارین؟
بابت اطلاعات معماریتون هم متشکرم! اما آجر دوکوره مفهوم داره یعنی آجری که دوبار پخته شده بعد هنوزم آدم نشده!
دخترک!میدانی؟!وقتی که خاک شدی باید برویانی.رویاندن یک عشق در دل,یک باوردر اعماق وجود.وهمینها تو را ویران خواهد کرد.بخدادخترک.باور کن که من از دیارویران شده عشق و باورم باز میگردم.اری مسعود را میگویم که مرا مردود کرد.تو مردود نشو دخترک.تو مردود نشو…
مسعود؟
ها؟
چی شده؟!
ولی خاک با خاک فرق داره ها …
خاک هم به آدم خیانت میکند…
میترسم خاک هم مرا به آغوشش راه ندهد…
میترسم خاک بر سر نشوم…
میترسم خاک بمانم…
مطلبت رو اصلاً نخوندم که دربارش نظر بدم؛ ولی باید اعتراف کنم وبلاگ شما، اولین وبلاگ دخترخانم ها است که از طراحی جالب و جذابی استفاده کرده است
گفتی که به دل شکستگان نزدیکم
ما نیز دلی شکسته داریم ای دوست
اینجا فوق العاده به دلم نشست
با اجازه لینک میکنم
هر وقت اینطرفا میام، ابهت اینجا منو می گیره، زبونم بند میاد.
جو گرفتگی هم باشه غنیمته مهندس.حسرت داریم بگیردمان.
راستی: تبریکتون در مورد من صدق نمیکنه ها.ما کودکی بیش نیستیم همچنان!
اگر خاک با خاک فرق نداشت ، رفسنجانی ها پولدارتر از باقی کشاورزان نبودند
حاک حاکه ! حاش مهم نیست ! اما حاک زمین فاحشه خونه بودن بهتر از ادم بودنه !
“خ”های کیبوردت نمیزنه هنی جان؟
منم حالا دلم گرفته p:
این رویا چی گفت…!
شما کییی؟ رویا کیه؟!
شاید هم آجر دو کوره ای که شکسته و به هیچ دردی نمیخوره!
خ های کیبوردم می زنه ، مغزم تشخیص نمی ده ! اره …می دونی دخترک گاهی ادمها نیاز به بهانه دارن بهانه های کوچیک برای زندگی …ناامیدی …
سلام.
خوب مینویسیا!میدونستی؟
بازم میام.
آمدم
نبودی
باد به بازیم گرفته
that was so nice
thanks
عزیز وبلاگ خوبی داری
و من تو رو لینکیدم، اگه کلاس وبلاگت به ما می خوره ما رو بلینک
خیلی زیبا بود .
خیلی خوشحال شدم که نوشته هامو خوندی …
خوشحالم به قول اون دوست بالایی که دلی داری حتی اگر گرفته باشد …
و خوشحالم که دوباره نوشته هاتو میخونم …
درود بر شما
dar hashie qarq shodeEm
می شود خاک بود
اما خاک ها را هم می شود له کرد زیر پا
کی شود برسر ریخت
کدامش؟
فکرم را به شدت مشغول کردی ..
که من خاک ِ کدامین قطعه ی این زمین ِ خاکیم ؟!
ثمین یک رویا بود دخترک !
دعا کن هستی من هم یک رویا باشد ، همچون ثمین !
توان سقطم نیست !
+ نا خواسته این پست را که خواندم یاد شعر فروغ افتادم : خاک می خواند مرا هر دم به خویش ، می رسند از ره که در خاکم نهند …
چه فرقی می کند خاک چه باشی؟ مثل وقتی که گفته شد انسان اشرف مخلوقات ست و من هرگز باور نکردم.نیستیم اینکه گفته اند!
از این پست خسته نمیشم برای بار۳۱تکرار میکنم…
نوشته هات رو دوست دارم،اکثرشونو خوندم..
لذت بردم :)
ای جاااااان. من مردم این کوچملواِ این پایین رو دیدم واااااای. الآنه که اون یه تیکه ی مونیتورم رو دوربُر کنم…
«بی نام و نامی آغاز می کنم. نسبی با هدهد ندارم و آغازگر و پیام آور نیستم. فقط ایستاده ام اینجا و بی ترس و همهمه اعلام وجود می کنم». سرم را از نطق احمقانه اش برگرداندم و از پنجره بیرون را نگاه کردم. باران پاییزی مثل مه صحنه را تار کرده بود و از پشت پرده ی مبهمش فقط می شد آن دورها آخرین بنر نصب شده را از پشت سرهای آویزان در چهار طرف چهارراه جلوی بوفه تشخیص داد. با باد تکان می خوردند و پوست خشک و جمع شده شان با سپیدی بنر ترکیب جالبی ساخته بود. «همایش کشوری نقش کرسی های نظریه پردازی و تاثیر آن در اجتماع. با محوریت آرمان و تعهد در نظریه پردازی». همایش هفته ی پیش برگزار شده بود اما بنر تبلیغش مثل تمام پارچه ها و تبلیغات دیگر دانشگاه، تا ماهها روی دیوارها می ماند تا به بیننده بفهماند که در این دانشگاه حرکت هست. تغییر هست. پویش هست. گرچه رهگذرها با دیدن دوازده سر آویزان این را می فهمیدند. نیازی به تبلیغ همایش های پر شده از اعضای انجمن ها نبود.
… استثناءً حذفش نمیکنم با اینکه کپی پیستیه!
زیبا بود کاش اونقدر وقت داشتم که همشو از اولین پست بخونم.یه روز این کاررو میکنم
شما حالتون خوبه!؟!؟!!؟
ما که خوبیم… شما خوبین؟ من میشناسمتون؟
نه منظورم از شناخت یا عدم شناخت نبود! منظورم از پرسیدن حالتون به نوعی گله از این بود که چرا آپ نمی کنید!!؟!؟!؟
چیزایی که الان تو سرمه نمیشه توی جاهای بی درُ پیکری مثل وبلاگ نوشت… گوشِ محرم میخواد…
به گوش محرم می گم خدمتتون برسه!!!!
دستتون درد نکنه! لازم نیست شما به زحمت بیفتید آقای اسم مستعار، ایشون در دسترس هستن همیشه.
ارادتمند
merci k bargashti dokhtarak
شما؟