حمایت می‌کنم:










جام تهی

بیا بنوشیم به سلامتی ساقی غمگینُ جام‌های تهی‌مان!

[ خوراکِ نظرات ] - [ ارسال تراک‌بَک ]



 
 
 
متن یادداشت :  



  1. سپید :

    با او بنوش، با او با جام تهیش…


  2. سپید :

    با او بنوش، با او با جام تهیش…


  3. دخترو :

    به سلامتی هر دوشان می نوشم


  4. دخترو :

    به سلامتی هر دوشان می نوشم


  5. واکسی :

    ۸۷% میخوام


  6. واکسی :

    ۸۷% میخوام


  7. مهسا :

    پر کن پیاله را
    کین جام آتشین
    دیری است
    ره به حال خرابم نمی برد
    این جام ها
    که در پی هم می شوند تهی
    دریای آتش است که ریزم
    به جان خویش …
    فریدون مشیری


  8. مهسا :

    پر کن پیاله را
    کین جام آتشین
    دیری است
    ره به حال خرابم نمی برد
    این جام ها
    که در پی هم می شوند تهی
    دریای آتش است که ریزم
    به جان خویش …
    فریدون مشیری


  9. احد :

    نوش..نوش…لاجرعه ی لیالی


  10. احد :

    نوش..نوش…لاجرعه ی لیالی


  11. صبا(برهنگی های من) :

    نوش…


  12. صبا(برهنگی های من) :

    نوش…


  13. خنده های اجباری :

    خوب تقصیر خودته دیگه ، پولش و بهش نمی دی هی جام تهی می یاره ، یه روز می فهمی که تو دنیا هیچی مفتی نیست اونام که نوکر دارند پول نوکره رو می دن ،به قول یه شاعری که می گه: می ناب می خواهی اگر پولش بده ، پول نداری خم شو و کولش بده ، حالا ایندفه رو چون تعارف زدی اوکی قبول می نوشیم فقط حالا نمی شه یه کم آب بریزیم تو اینا که اگه یکی دید نگه اینا دیوونند دارند لیوان خالی و سر می کشند؟


  14. خنده های اجباری :

    خوب تقصیر خودته دیگه ، پولش و بهش نمی دی هی جام تهی می یاره ، یه روز می فهمی که تو دنیا هیچی مفتی نیست اونام که نوکر دارند پول نوکره رو می دن ،به قول یه شاعری که می گه: می ناب می خواهی اگر پولش بده ، پول نداری خم شو و کولش بده ، حالا ایندفه رو چون تعارف زدی اوکی قبول می نوشیم فقط حالا نمی شه یه کم آب بریزیم تو اینا که اگه یکی دید نگه اینا دیوونند دارند لیوان خالی و سر می کشند؟


  15. خنده های اجباری :

    حالا این پسره کی هست؟ من این داستان مولانا رو خوندم که پسر و دختره همین وضعیت پیش میاد براشون ، هر چی می نوشند مست نمی شند تا اینکه می فهمند جام شراب پیش خودشونه و لبهای همدیگه رو می بوسند و مست می شند ، البته درست درست نگفتم حالا به هر حال….


    همه چیزُ دختر-پسری می‌بینید؟


  16. خنده های اجباری :

    حالا این پسره کی هست؟ من این داستان مولانا رو خوندم که پسر و دختره همین وضعیت پیش میاد براشون ، هر چی می نوشند مست نمی شند تا اینکه می فهمند جام شراب پیش خودشونه و لبهای همدیگه رو می بوسند و مست می شند ، البته درست درست نگفتم حالا به هر حال….


    همه چیزُ دختر-پسری می‌بینید؟


  17. شیک پوش :

    نوش


  18. خنده های اجباری :

    نه آخه می دونی ، داستانش اینه که یه دختر پسر می رند پیش یه حکیمی و می گند که از خوردن شراب زمینی حالشون دگرگون نمی شه و فقط احساس بدی دارند ، حکیم می گه باید از جام تهی بنوشید ، بعد اونا می گن جام تهی چیه؟ ، حکیم می گه : به چهره همدیگه خیره بشید تا جام تهی رو ببینید ، یعد دختر و پسر ساعتها به صورت همدیگه نگاه می کنند تا اینکه جام تهی که لبهاشون هست رو می بینند و بعدش از اون می نوشند و جام تهی استعاره از لب هست چون تنها جامیه که هیچ مایعی توش نیست اما به انسان شور مستی می ده ، البته این و پدربزرگم برام تعریف می کرد می گفت حکایت مولاناست اما من همه دیوان خواجه مولانای شیرازی رو خوندم اما همچین چیزی توش ندیدم ، دی : دی :


  19. دخترک گمشده :

    خیام اگر ز باده مستی خوش باش
    با لاله رخی اگر نشستی خوش باش
    چون عاقبت کار جهان نیستی است
    انگار که نیستی چو هستی خوش باش


  20. اغلن :

    آرزو بر جوانان عیب نیست !
    من هم امتحانات دارم بسیار سخت
    دعا کنید و به سلامتی ام باده خورید لطفا !


  21. سینا :

    چه خوب که هم پیمانه‌ای برایت مانده دوست من


  22. هومن :

    سر عقل بیا !


  23. همکنون... :

    و اگر از این ماشین ها پیدا نکردیم اروم کز کنیم دیگه هیچی نگیم و ننویسیم .
    سالهاست که پیدا نمیکنیم …


  24. tookaa :

    به سلامتی / با سلامتی / برای همه / تا همیشه


  25. مهدی حیدری :

    سلام
    به سلامتی وجودت


  26. پسرک هرزه نویس :

    مست تر از این ؟


  27. لیلا :

    جامم تهی مانده دخترک …. دست های تهی تر و دلم بی بهانه تر


  28. علیرضا :

    به سلامتی کدوم جام؟ مگه جامی هم مانده؟


  29. میلاى :

    من ۲۰ ساله از جنگل گلستان و این شعر تقدیم شما
    من بچه ترکمن
    باید تورو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست
    تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
    با اینکه بی تابه منی بازم منو خط میزنی

    “شادمهر”

    از اول خط مینویسم واسه تو با چشم تر
    احساسه من شده پر پر
    تو خلوت من کسی نبود که بشکنه سکوته من
    دیگه تمومه قصه ی من

    ” مهیار”


  30. میلاى :

    من ۲۰ ساله از جنگل گلستان و این شعر تقدیم شما
    من بچه ترکمن
    باید تورو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست
    تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
    با اینکه بی تابه منی بازم منو خط میزنی

    “شادمهر”

    از اول خط مینویسم واسه تو با چشم تر
    احساسه من شده پر پر
    تو خلوت من کسی نبود که بشکنه سکوته من
    دیگه تمومه قصه ی من

    ” مهیار”


  31. طنز کوتاه :

    شب بخیر


  32. مقداد رحیمی :

    سلام
    دلت یه ماشین تحریر میخواد؟ . امیدوارم بهش برسی . دستات چی اونام میخوانش ؟ باید بخوان


  33. Nazanin :

    نوش!!


  34. هستونک :

    گمونم قبلا ها اینجا کامنت گذاشتم.
    اما انگار جای کامنت رو پست های بالایی نبود؟
    اینجا همه چیز اونقدر کم رنگه و انگار غبار گرفته است من یاد خانه خانم هاویشام می افتم؟ استلا هست؟


  35.