حمایت می‌کنم:










جاده‌های دور

جاده‌ها که می‌روند مرا از تو
و تو را از خاطراتمان جدا می‌کنند
سرم را می‌گذارم روی شیشه‌ی سرد پنجره،
گرمای هوا خودش را پس می‌کشد
همه‌ی زمین‌های سبز، از مقصدی که من دارم می‌گریزند…
عقب می‌کشند
به سمت چیزهایی می‌تازند که من پشت سر گذاشته‌ام ودور می‌شوم
خودم را دور می‌کنم
همه چیز از آن مقصد می‌گریزد و من بسویش می‌شتابم…
میشتابم…
میشتابم…
سرم سنگین می‌شود.

[ خوراکِ نظرات ] - [ ارسال تراک‌بَک ]



 
 
 
متن یادداشت :  



  1. سیاوش کسرایی :

    چرا همیشه باید تمامی احساسات پاک یک “دختر” برای یگانه درگیرکننده ی عاطفیش باشه!؟!؟!؟


    همینطوری هم دختر متهم میشه به بی‌وفایی چه برسه به اینکه بخواد تقسیمش هم بکنه! توی روابط عاطفی، برادرِ “دختر” هم هووی مردحساب میشه!
    بگذریم
    برادر هم که به سلامتی داره رخت دامادی میپوشه… کِی نوبت شما میشه؟!


  2. مترسک :

    گاهی همه چی به نهایت بی‌رحمی می‌رسه…


  3. اُغلن :

    چه قشنگ توصیف کرده‌ای یک جاده را حین سفر.


  4. استاد عشق :

    به به خوشحالم که اومدین و احساسی سرودین در گیر کننده و زیبا
    شاعر ترین باشی شاعر


  5. پارمیدا :

    او که از خاطرات جدا شد…
    من اما نه!!


  6. ریفلاکس :

    همم. چه خط ۵ تا ۹ خوش منظره ای.


  7. همکنون... :

    سرم سنگین میشود
    چژه کسی هست که وزن سرم را بسنجد؟


  8. reza :

    و من در نهایت سنگینی عرض میکنم
    هیچی از این پستت نفهمدیم به خدا!

    و سرم از همین سنگشن شده

    یعنی داره میترکه

    عجب دخترکی هستی آآآ

    ۶ نفرو میخوای کشفت کنه
    وا ویلا

    ناراحت نشی آآ

    چاکر شما
    پسـ ـرک.نت


  9. reza :

    قشنگ بود نظرت
    حال کردم

    ولی نفهمیدم نظر بود یا کنایه!

    مخصوصاً قسمت رایانه مه من رو خوب پر کرده بودی
    حال کردم

    ولی اینبار نمیخواد پر کنی!


  10. پارمیدا :

    دلگیر چرا عزیزم؟!!
    اگه تو به این نتیجه رسیدی
    پس منم یه روزی شاید همینو بفهمم…
    اما یاید این پروسه طی شه…


  11. لیتیوم :

    دخترک این تو بودی که برام کامنت گذاشتی؟همونی که توش بجای ایمیل گذاشتی فضولی؟
    اگه تویی که میگم عجیبه!عجیب هوای نوشته هات را داشتم و یهو یه کامنت از تو!اتفاقی است؟


  12. نیکو :

    هرچی بیشتر می شتاب ، دورتر می شه .خیلی دور . و سر هم سنگین تر. در حد مرگ.


  13. آزاد :

    ریاکاری دسته جمعی که معلومه یعنی همه با هم ریا کنند. یعنی ریا تبدیل بشه به یه فرهنگ. فرهنگ غالب. ذهن ناخودآگاه جمعی رو هم با یه بیان ساده میشه همون ذوق و سلیقۀ عمومی دونست که بعضی بسته به تربیتی که پیدا کرده به بعضی مضامین علاقمنده و بعضی دیگه رو نمی پسنده. انحرافش هم که معلومه یعنی چی. خلاصه اینکه یعنی توی فیلم هایی مثل طهران تهران همۀ عوامل و شخصیت ها و موقعیت ها دست به دست هم میدن برای اینکه ذائقۀ مردم رو خراب کنند. منتها این مخاطب اغلب متوجه این تخریب نمیشه چون فیلم ناخودآگاهش رو هدف گرفته نه خودآگاهش رو.

    ممنون از نظرت. اینجا چه طراحی جالبی داره. مخصوصاً لینک نظرات. اینجوریشو تا حالا ندیده بودم!


  14. ویکتور :

    سلام ، خوب نوشتید ، وبلاگه زیبایی دارید موفق باشید


  15. مجید سعدابادی :

    salam mamnon az hozoreton
    ama be eteghade man shoma nevisandeye khobi hastid
    omaid be didar va bahse bishtar
    rasti man be aghayede shona kamelan ehteram migzaram .


  16. محمد رضا ضیغمی :

    سلام.کارهای قبلی تان را هم خواندم. بعضی هایشان را خیلی دوست داشتم.و چرا دروغ جدید ها را بیشتر از قدیمی ها پسندیدم!از جمله همین آخری.البته در موردش یک پیشنهاد دارم: “سرم سنگین است” بهتر نیست؟

    من شعر کوتاه می نویسم اگر فرصت کردی بخوان ببین چه طور است.

    بهت سر می زنم.


  17. محمد رضا ضیغمی :

    فعلاً


  18. نازنین :

    سلام عشقم . خوبی ؟ چقدر خرم دیدی زودتر سر نزدم ؟؟؟ تو رو خدا ببخشید ..
    خوبی ؟
    یهو الان دل نگرون شدم !
    خبر سلامتی بده ..


  19. مینا :

    از یادت به سوی تو گریختم

    و تو،

    از من به سوی جاده ها …


  20. شین بانو :

    می فهمم…
    آنقدر که توگویی خودم نوشته باشمش!


  21. رویا :

    دخترک عزیزکم کی برگشته ای؟ در کوچه پس کوچه ها میدانی چقدر به دنبالت گشتم؟
    انوقت پر از اندوه نیافتنت در شاهراه دلتنگیم قدم زده ام؟نمیدانم مسعود کی رفت؟ شب زیر ان ستاره که بوی باران تنگ غروب همه مرا لبریز کرده بود؟!یا….؟بخدا گمش کرده ام واو رفته. میدانی صدایش دستهایش رنگ صورتش نمیدانم از برای کیست.خوش بحال ان دختر.حسادت هم کرده ام دخترک. کسی چه میداند؟


  22. حضرت خضر :

    پس بشتاب تا صبح دولتت بدمد!


  23. پیام :

    همانوقت که به سمت آن ” مقصد” می روی…چشمی که نگران ایستاده در ابتدای رفتنت…می روی و می شوی “او” برایش


  24. خانوم میم :

    جاده ها را می سازند که رفتن بیافرینند و شتاب برای ساختن مقصدی خلاف مبدا !


  25. کملک (پرنده ی دشت) :

    جاده ها با همه خاطرات تلخ و شیرینشان نجیبند و دوست داشتنی … آدم را می برند آرام یا تند فرق ندارد ولی می برند … می برند تا یادت نرود هیچ چیز غم یا شادی و دنیا با همه ی تلخی هایش نمی مانند و تو بالاخره از آن ها می گذری ……


  26. heni :

    khab aloode b nazar miai


  27. ققنوس :

    همه چیز از آن مقصد می‌گریزد و من بسویش می‌شتابم…


  28. علی رضا :

    مانند شمع باش تا تمامی ظلمت ها هم نتوانند از نورت بکاهند


  29. atefeh :

    man asheghe residan be maghsadam … azinke to rah bemonam motenaferam:)


  30. لیلا :

    همین جاده ها او را از من گرفتند
    یاانگار همین او دل به جاده ها داده بود …
    سرم سنگین می شود
    سرم …


  31. حیران :

    هرکه را بتوان از هرچه جدا کرد، بازیگر را نمی‌توان از نقش، و دوستان را نمی‌توان از خاطرات جدا کرد. همه‌ی زیبایی‌ها به سمت چیزهایی می‌تازند که پشت‌سر نهاده‌ای و خاطره شده‌اند. پس چه زیبا شده‌اند خاطراتت و
    و شاید همین است راز نهان وقایع. وقتی در گذرند، سخت و جان‌فرسا و وقتی می‌گذرند، خاطره‌ای شیرین و روح افزا

    صد تومن بده فالت بگیرم … اقبالت مثل پیشونیت بلنده. دو نفر تو زندگیتن، یکیشون ابرو کمنده. راستی این تیشرتی که پوشیدی یکی چنده؟

    ممنون که به ما سر زدی. تا تو باشی وقتی نظر می‌دی یه چیزی بنویسی که آدم سردر بیاره. ;)
    بازهم سر بزن


  32. DEAD MAN :

    ………………….!!,,


  33. مرتضی ملک محمدی :

    بشتاب…


  34. علی :

    عجب ! پس تو هستی ! فکر کردم کلا رفتی !


  35. سهیل :

    دور که می​شوی
    کمی بیشتر
    باورت می​کنم…


  36. va7934 :

    سلام…خوبین؟
    از اون دست شعرهایی بود که دوستش دارم…خیلی قشنگ بود…مراقب خودتون باشید


  37. shalvarak :

    همه ات را بوده ام من روزگاری..


  38.