تقدیمی

تقدیم به م‌ر.ب.
و همه‌ی آنهایی که دوست دارند از زندگی خصوصی آدم‌ها سر دربیاورند!

اِشکال آدم‌های مجازی با اسم‌های مستعارشان این است که مرزی بین خیال و واقعیت قائل نیستند، شاید تفکرشان این باشد که زندگی همه‌ی آدم‌های واقعی هم در همین دنیای نحس چهاردیواری‌های مجازی خلاصه می‌شود!
خیر آقایان! باور بفرمایید دنیا بزرگ‌تر از این حرف‌هاست و گوش‌های شنوای بیرون از اینجا هم محرم‌تَرَند و هم خودشان بی‌منّت می‌شنوند و نیازی به تلنگر زدن و نیشخندهای شما برای شنیدن یا نشنیدن ندارند…
هر حرفی را نمی‌شود برای شما گفت!
هر موضوعی را نمی‌شود اینجا باز کرد…
اما می‌توانم درخواست کنم که حرمت حریم خصوصی‌ام را نگه دارید.
لطفاً…
~~×

[ خوراکِ نظرات ] - [ ارسال تراک‌بَک ]



 
 
 
متن یادداشت :  



  1. اشکان :

    آی گفتی
    هرچیزی رو نمیشه گفت……….


  2. محمد :

    ok


  3. مهدی :

    “بی‌منّت می‌شنوند”
    اینو خوب اومدی


  4. خودم :

    “خیر آقایان و خانمها” یه خیلی بهتر است..


  5. هیچک :

    سپید و سیاه و دوس ندارم.اوایل زیاد می رفتم
    اما دیگه دوسش ندارم


  6. سینا :

    اوهوم
    فکر کنم میفهمم


  7. زهرا :

    وات؟
    .
    همیشه زنهایی که سکوت می کنن برام محترمتر از غرغروها بودن.نکته ی ابهام آمیزش کجاست؟


  8. خود .......................ارضایی :

    اینجا یک دنیای مجازه سعی کن توش مجاز زندگی کنی ! ناراحت نباش چون واسه همه همین جوریه !


  9. سیاوش کسرایی :

    سلام
    من س م ر ب هستم!
    خوبید!؟
    حرمت شما، دوستهایتان، فضای حقیقی و مجازیتان همیشه برای بنده محترم بوده و خواهد بود. به هیچ عنوان اون قصدی که به اشتباه در ذهن شما متبادر شده نبوده است. بنده به هیچ عنوان قصد ارائه ی شخصیت مبهم مجازی از خویش نداشتم و فقط علاقه ی وافری به خواندن دارم. نه تجسس و نه هیچ چیز دیگری. به هرحال عذرم را بپذیرید. بدرود …


    :)
    محض تذکر بود و پیش‌گیری!


  10. الف-میم :

    زحمت کشیدی و در وبلاگم نظر دادی که:
    به پنجره نمیشود تکیه داد… به دیوار چرا.
    من در جوابت میگم:
    البته من به دنبال ِ تکیه دادن و پا بند شدن نیستم ، از پنجره میشه پرواز کرد ولی از دیوار نه…..


  11. مقداد رحیمی :

    سلام
    واه واه واه
    نکنه منظورت از م ر ب من ام اره ؟
    حاشا نکن که خیلی تابلوه
    میشه مقداد رحیمی بی نوا
    یا مثلا مقداد رحیمی بدبخت
    یا بلا
    یا بوق
    یا ……..
    ولی یه چیزی این وسط درس در نیماد
    اونم اینکه :
    واه
    من که از خصوصی های تو خبر ندارم که
    در ثانی
    چیزی هم بلغور نکردم که جدیدا در مورد تو

    ها
    پس حکما من نیستم . خیالم راحت شد .
    مرسی
    خدا حافظ


    :))


  12. دختری که سلام نمیکند :

    بگذار همان بی منتها برای همیشه باشند!
    که من از این چهار دیواری مجازی خیلی میترسم!!!


  13. خنده های اجباری :

    وقتی زندگی خودشون محدود می شه به یک چهار دیواری نحس ، فکر می کنند زندگی همه محدود می شه به یک چهار دیواری نحس….


    البته مخاطب خاص من خیلی هم آدم محترمیه! گفته باشم!


  14. خنده های اجباری :

    این آیکون سینما چیه؟ چرا می افته روی متنا؟ خیلی ناشی هستی ها ، یه کم بده بر چپ تر :دی


    شما یه مانیتور عرض تر بگیر! یا رزولوشنتُ بده بره بالا !


  15. خنده های اجباری :

    اِ دیدم این ذرت سینما رو ، خیلی لوس و بی مزست ، از تو بعیده همچین جایی کار کنی


    من اصلا سینما دوس ندارم! تبلیغ دوست جونامه!


  16. رویا :

    وچه اسان میگریم این روزها.وچه سخت میتکانم خود را ازخاک رویاهای دفن شده


  17. un©o :

    گُل گفتی دخترک

    آخی این ذرت در سینماهِ چه مظلومه :)


  18. حسنک :

    “بی‌منّت می‌شنوند” !
    به‌خدا که اینطور نیست.


  19. خنده های اجباری :

    به سینما علاقه نداری؟ خوب به سینمای ذرتی هیچ کس علاقه نداره ، من یه دفعه دیگم بهت گفتم الانم می گم تو استعداد فوق العاده ای در کار فیلم سازی داری ، البته من اینو نمی گم علم روانشناسی می گه ، فقط ای کاشک خوشبختی رو در وجود یک آدم یا در وجود یه قهوه و چهارتا دونه آجیل و یه بسته چیپس چیتوز جستجو نمی کردی ، تو آخه چی سرت می شه؟ خوشبختی تو در فیلم سازیه :دی


  20. دروغگوی خوش حافظه :

    کسی نباید ما را بشناسد دختر!


    موافقم… اصلاً share کردن وبلاگ با دنیای واقعی حماقت محضه که من متأسفانه دچارش شدم!


  21. semidoctor :

    راست می گی!!!امیدوارم مجاز هیچ کس با واقعیتش نیامیزد که بد ملغمه ای می شود!!!;)


  22. mantana :

    ……….
    ……………..hlh fvhd lk ildai

    اینجا اصله

    اورجینال اورجینال………………


  23. داستانک :

    گویا این پست تقدیمی شما مخاطبش آقایان بوده است!
    بله دخترک جان ، موافقم ولی برای التیام دردها گاهی بازگویی دردها برای یک ناشناس بهتر است تا به قول شما گوشهای شنوای بیرون از اینجا! گرچه از هر دوی آنها کاری ساخته نیست ولی از گوش یک ناآشنا در اینجا نمی توان توقعی داشت ، اما معمولن آدمی، از آن بیرونی ها متوقع می گردد!!


  24. بهداد :

    خوب به گوششان زد کردید…!


  25. رضا :

    دفع آفت کردی
    آفرین خوشمان آمدی


  26. علی :

    تبلیغ منُ نمیزاری مثِ این ذرتِ؟؟!


  27. یه دوست :

    با یک جمله ی : “به تر ربطی نداره ” کار را تمام می کردی !
    به همین راحتی ، به همین مفیدی ! :دی


  28. رضا :

    چرا نمیای یه سری بهمون بزنی

    زورت میاد؟×××!!!

    یا غرور نمیذاره!


  29. رضا :

    راستی این وبلاگ دوستت با چه cmsنوشته شده که باید برای کامنت گذاری عضو بشی منظورم http://www.corns.ir/

    تا اونجاکه بلدم e107 اینطوری!!!


  30. پن کیک :

    هه هه.
    ولی گوشهای اینجا … گاهی محرم ترند !
    ;)


  31. خنده های اجباری :

    سلام ، یه سوال فنی رایانه ای داشتم ، این ویویو چه جوریه؟ اگه کسی آدم رو اد نکنه همینطور باید مثل مونگولا واسه خودمون حرف بزنیم؟؟؟؟!!!!!


    ویویو؟ اینجا خ.دش توضیح داده: http://www.iclub.ir/content-37
    مثل دفتر خاطراته دیگه…


  32. آدم مجازی با اسم مستعار :

    اینو بدون که این پستت وحشتناک روم اثر گذاشت، حتی بدون اینکه خودت بخوای ….
    احتمالا هرگز منظورمو نخواهی فهمید


  33.