طاهره صفارزاده هم که رفت دیدم عزرائیل داره یکی یکی بزرگانِ ادبِ فارسی رُ جواب میکُنه. . . راستِش یه کم نگران شدم برای خودم . . . /
بخند به دنیا …/
@ ۶ آبان ۱۳۸۷
دستهبندی: هذیاناتِ یک خوابنما
تگها: , ادبیات, شوخی, طاهره صفارزاده







طاهره صفارزاده هم که رفت دیدم عزرائیل داره یکی یکی بزرگانِ ادبِ فارسی رُ جواب میکُنه. . . راستِش یه کم نگران شدم برای خودم . . . /
@ ۶ آبان ۱۳۸۷
دستهبندی: هذیاناتِ یک خوابنما
تگها: , ادبیات, شوخی, طاهره صفارزاده
نگران نباش
کارش رو بلده
……………………..
قبلا سر میزدی
حالا اما نیستی
صدای رعد اومد
باس رفت
سوکس شما رو بخوره !
شاید همیشه دل کندن از محیطی که میشناسیم و پا گذاشتن به محیطی دیگر که ناشناخته است دلهره آور باشد.اما مهم این است که با آنجا هم عادت خواهیم کرد.بالاخره تمام میشویم شبی…
چقدر دیر آپ میکنی رفیق؟؟
:)))
نگران چی؟
آها، آره، نوبتی هم باشه نوبت آدمهای…. ِ
پس من خیالم راحت باشه برای یه مدتی ها؟
اگر دیدی یکی از بزرگان بی ادب رو داره …
بدون احتمال داره من باشم.
وبلاگت چقدر سخته. ماکه چشم نداریم چکار کنیم؟
man toro bishtar az un be onvane bozorge adabe farsi ghabul daram!
“عشق” عبارت است از رغبت جدی به زندگی و پرورش آنچه بدان مهر می ورزیم. عشق آن معجزه ای است که بوسیلبه آن من به دنیای دیگری راه می یابم و از آن راه خود و دیگری و آدمی را بطور بطور کلی کشف می کنم. و انسان عاشق، انسان واقعی است که هنر گیرا و معجزه آسای دوست داشتن را فرا گرفته است، انسانی است که عشق، شرط بقا و رشد او شده است. ”
……
سلام دوست عزیز
من شما رو لینک کردم. شما هم اگه دوست داشتین و قابل می دونید باعث خوشحالی منه
من بروزم . خوشحال میشم نظر شما رو هم در مورد مطلبم بدونم. از توجه شما خیلی ممنونم
با ارزوی بهترینها برای شما[گل]
چندان نگران نباش.
بعدش اینکه میخواى منو بذارى اون بالاى لیست خوشگلت دیگه اجازه نمیخواد که.
ye gashte na mahsoos mizaram havalie khunatoon ;)
اگر جواب میکرد که نمیبرد که بالام جان ….
جواب نکرد
ye sar bezan
خداوند را برای شما میذاریم بر سر دو راهی و با نگاه غیظ آلود وادارش میکنیم که یکی را انتخاب فرماید
اول)
بردن شما از ایار فانی به سرعت برق و باد بزن بریم از اینجا!
دُیُم)
بخشیدن عمر طولانی و با عزت و پر بار به شما
خدا مختار است یکی از گزینه های فوق را allowکند
دیار فانی در بند اول اصلاح شود
اینم حرفیه دیگه…
این باد بیقراری
وقتی که می وزد
دل های سر نهاده ما
بوی بهانه های قدیمی می گیرد
و زخم های کهنه ما باز
در انتظار حادثه ای تازه
خمیازه می کشند
انگار
بوی رفتن می آید … .
دریغا قیصر … .
به روزم .
vay che Webloge khosh raaaaaaaaaaaaaaangiiiiiiiiiiiiiii
vali addam kooor mishe ha:))
kaSsh yekam por rang tar bood;
khooshal miSsahm behem Sar bezani:)
khaili khoshhal shodam Orgiinal girl >:D<
نگران نباش…ما از اول هم رفتنی بودیم…!
شعری بود در کتاب فارسی دبیرستان … در همین حد :-??
وبلاگت جالب شده
به این میگن اعتماد به نفس از نوع اول!
همه چیز مثل یک بازی می ماند.
گاهی برنده ام …
گاهی بازنده…
آپم[گل]
الهی …ای عزارییل …خودشو مواظب باش…خیلی جدی شده ماجرا!!
عجله نکن به موقع ش میاد سراغ همه. زیاد هم ادبیات سرش نمیشه و الا تا حالا سرگرم خوندن اینهمه داستانی میشد که در مورد مرگ و دیالوگ با عزرائیل و اینا نوشتن.
نگران نباش
بادمجان بم،آفت ندارد!
اعتماد به نفس؟ : )