حمایت می‌کنم:

















آه از آن نگاه!

خدا نفس عمیق می‌کشد:
شیشه‌ی پنجره را بخار می‌گیرد…

[ خوراکِ نظرات ] - [ ارسال تراک‌بَک ]



 
 
 
متن یادداشت :  



  1. اسپایدرمرد :

    !..رو اون شیشه نوشتنم میگره


  2. واکسی :

    شاید هم طوفان بیاد!


  3. حضرت خضر :

    شاید هم پنجره بشکند!


  4. خنده های اجباری :

    شاید هم مجبور شی پنجره رو باز کنی ، شاید حکمت تار شدنشم همین بود ، شاید خدا تارش نکرد ، نکنه یه کارتون خوابی گدایی چیزی رفته پشت پنجرت بساط سماورش و راه انداخته؟


  5. ساقی :

    خدا
    کنار من بود
    روی صندلی شاگرد


  6. رها :

    نه انگار ، بخار هق هق من بود که دلم برای خدا تنگ شده بود


  7. bateleh :

    خدا گریه هم می کند ؟؟؟


  8. بیداراز :

    … و خداوندگار که از رگ گردن به دخترک نزدیک تر بود ،دهان ناگشوده، حرف های دخترک را می شنید و نانوشته نامه هایش را می خواند …


  9.