حمایت می‌کنم:

















آش همان آش

سال هم که نو بشود باز ما همان دردهای کهنه را می‌کشیم…

[ خوراکِ نظرات ] - [ ارسال تراک‌بَک ]



 
 
 
متن یادداشت :  



  1. حسن اسماعیل زاده :

    دردها
    یکی دو تا که نیستند….
    یا به قول قیصر:
    درد را از هر طرف که بخوانی…
    یا:
    درد نام دیگر من است…
    یا:
    مردمی که جلئ کهنه‌ی شناسنامه‌هایشان درد می‌کند…

    سال نو شما مبارک


  2. حسن اسماعیل زاده :

    دردها
    یکی دو تا که نیستند….
    یا به قول قیصر:
    درد را از هر طرف که بخوانی…
    یا:
    درد نام دیگر من است…
    یا:
    مردمی که جلئ کهنه‌ی شناسنامه‌هایشان درد می‌کند…

    سال نو شما مبارک


  3. ژولیان :

    دردهای قدیمی
    زندگی‌اند
    اگر تمام شوند
    فراموش می‌کنیم
    زندگی کنیم
    دخترک!

    به یک بازی دعوت شده‌ای


  4. ژولیان :

    دردهای قدیمی
    زندگی‌اند
    اگر تمام شوند
    فراموش می‌کنیم
    زندگی کنیم
    دخترک!

    به یک بازی دعوت شده‌ای


  5. F@H!M :

    با سال نو دردهای نو هم همراه دردهای کهنه می شوند ….


  6. F@H!M :

    با سال نو دردهای نو هم همراه دردهای کهنه می شوند ….


  7. باران سپید :

    سلام

    بهار توبه شکن می رسد چه چاره کنم؟!….


  8. باران سپید :

    سلام

    بهار توبه شکن می رسد چه چاره کنم؟!….


  9. سهیل :

    از این زندگی همیشه باید بکشیم


  10. سهیل :

    از این زندگی همیشه باید بکشیم


  11. رزسیاه :

    تو را نگاه می کنم
    خورشید چند برابر می شود و روز را روشن می کند!
    بیدار شو
    با قلب و سر رنگین خود
    بد شگونی شب را بگیر
    تو را نگاه می کنم و همه چیز عریان می شود
    زورق ها در آب های کم عمقند…
    خلاصه کنم:دریا بی عشق سرد است!
    جهان این گونه آغاز می شود:
    موج ها گهواره ی آسمان را می جنبانند
    (تو در میان ملافه ها جا به جا می شوی
    وخواب را فرا می خوانی)
    بیدار شو تا از پی ات روان شوم
    تنم بی تاب تعقیب توست!
    می خواهم عمرم را با عشق تو سر کنم
    از دروازه ی سپیده تا دریچه ی شب
    می خواهم با بیداریِ تو رویا ببینم!


  12. رزسیاه :

    تو را نگاه می کنم
    خورشید چند برابر می شود و روز را روشن می کند!
    بیدار شو
    با قلب و سر رنگین خود
    بد شگونی شب را بگیر
    تو را نگاه می کنم و همه چیز عریان می شود
    زورق ها در آب های کم عمقند…
    خلاصه کنم:دریا بی عشق سرد است!
    جهان این گونه آغاز می شود:
    موج ها گهواره ی آسمان را می جنبانند
    (تو در میان ملافه ها جا به جا می شوی
    وخواب را فرا می خوانی)
    بیدار شو تا از پی ات روان شوم
    تنم بی تاب تعقیب توست!
    می خواهم عمرم را با عشق تو سر کنم
    از دروازه ی سپیده تا دریچه ی شب
    می خواهم با بیداریِ تو رویا ببینم!


  13. hana :

    واییییییییییییییی چه قدر قشنگ
    درد های کهنه
    سال نو
    آری
    درست است


  14.